
موقعی که رهبران پروژه های تکنولوژی را قبل از گوش دادن به کارکنان می سازند یا دایر می کنند، آن پروژه ها شکست می خورند.
به روز شده: ۱۳سپتامبر۲۰۲۵
نکات کلیدی:
۱) « اگر آن را بسازید یا بکار بگیرید، کارکنان از آنها استقبال می کنند.» افسانه خطرناکی در زندگی سازمانی است.
۲) گوش دادن موانع پنهان تغییر را نمایان می سازد.
۳) نادیده گرفتن سیگنال های ارسالی از کارکنان، مقاومت در مقابل تغییر را تضمین می کند.
۴) هنگامی که رهبران قبل از عملی سازی پروژه های تغییر به کارکنان گوش کنند، تغییر تکنولوژی موفق خواهد شد.
در زندگی سازمانی، این باور که« اگر آن را بسازید یا بکار گیرید، کارکنان از آنها استقبال می کنند.» بیشتر از آنکه واقعی باشد، افسانه است. شرکت ها مقادیر هنگفتی بر روی نرم افزارها و ابزارهای جدید هزینه می کنند، لکن دیده می شود که کارکنان از آنها اجتناب می کنند، از روش های موقتی استفاده می کنند یا به سیستم های قدیمی می چسبند. تحقیق در مورد دگرگونی دیجیتال نشان می دهد که بیش از نصف پروژه ها شکست می خورند، اغلب بخاطر اینکه پذیرش تکنولوژی هرگز مورد استقبال قرار نمی گیرد.
هنگامی که رهبران از نیازهای انسان چشم پوشی می کنند اجرای تکنولوژی موفقیت آمیز نمی شود. مردم از تکنولوژی های جدید نه فقط چون وجود دارند؛ بلکه بخاطر اینکه کمک می کنند تا کاری را که بیشترین دغدغه را در خصوص آن دارند به سرانجام برسانند، اضطراب شان را کاهش دهند و با واقعیات تیم هایشان جور دربیایند استفاده می کنند.
گوش دادن و ساختن یک سبک رهبری است که توالی معمول را واژگون می کند. بجای ابتدا ساختن و دایر کردن و به پیروی کارکنان امیدوار بودن، رهبران ابتدا به کارکنان گوش می دهند. آنها برای اولویت ها، سیگنال ها و موقعیت گوش می دهند. با چنین کاری، درب را برای اعتماد، اثرگذاری و تغییر پایدار باز می کنند.
۱) گوش دادن دقیق به اولویت ها
کارکنان دغدغه پیشرفت در کاری را دارند که برای آنها بیشترین اهمیت را دارد. گوش دادن برای اولویت ها به معنای پرسیدن این سؤالات است که: کجا بیشترین زمان را تلف می کنید؟ چه چیزی ابزارهای فعلی را دشوارتر می سازد؟ چه پیامدهایی برای موفقیت تان غیر قابل مذاکره هستند؟
کرت بریست، مدیر ارشد اطلاعات و دیجیتال استرالیایی در یک شرکت پیمانکاری تولیدی با مقیاس بزرگ، کار خودش را با تور گوش دادن در سراسر سازمان آغاز کرد. او کشف کرد که اولویت های درجه یک کارکنان هماهنگی پروژه سریعتر و ارتباط اثربخش تر با مشتری بود. با همراستا کردن پروژه های نوین تکنولوژی با این اولویت ها، پذیرش تکنولوژی طبیعی شد؛ کارکنان سیستم ها را بعنوان ابزارهایی برای رسیدن به مبرم ترین اهداف خودشان دیدند.
۲) گوش دادن دقیق به سیگنال های کارکنان
تغییر تکنولوژی همیشه هیجانات را تحریک می کند. برخی کارکنان شور و شوق نشان می دهند، در حالیکه دیگران تردید، سرخوردگی یا ترس ابراز می کنند. گوش دادن با کیفیت بالا به این سیگنال ها، گرفتن حالت دفاعی را کاهش می دهد و به کارکنان کمک می کند تا دمدمی مزاجی را پردازش کنند، آنها را در مقابل پذیرش تکنولوژی گشوده ترمی سازد.
کتی کی مدیر تکنولوژی اطلاعات شرکت بزرگی هنگام در معرض فروش گذاشتن ابزارهای هوش مصنوعی این شیوه را تأیید کرد. او بطور هفتگی به مطالعه در خصوص گروهی از کارکنان پرداخت که می توانستند شور و هیجان خودشان را به اشتراک بگذارند، اضطراب شان را بیان کنند و دغدغه های اخلاقی شان را عنوان کنند. با گوش دادن به این سیگنال ها، تیم او نه فقط آنچه را که هوش مصنوعی می توانست برای روندهای کاری انجام دهد، بلکه چگونگی وابستگی پذیرش هوش مصنوعی به اطمینان آفرینی و اعتماد به نفس را نیز شناسایی کرد. ساخت استراتژی حول و حوش این سیگنال ها، اعتماد و رضایت برای متعهد شدن را خلق کرد.
۳) گوش دادن دقیق به موقعیت
تکنولوژی چگونگی ارتباط مردم با همدیگر را دوباره شکل می دهد. پذیرش تکنولوژی به این وابسته می شود که آیا کارکنان در بین همتیان احساس احترام، بحساب آمدن و معتبر بودن می کنند. گوش دادن دقیق به موقعیت یعنی پرسیدن اینکه: این تغییر چگونه بر همکاری و همدستی اثر می گذارد؟ همچنانکه می آموزید چگونه می خواهید توسط همکاران دیده شوید؟
در ممیزی پذیرش شرکتSchellman ، مدیر تکنولوژی اطلاعات شرکت کریستوفر کوزیس با شکاف های نسلی در کنترل دیجیتال مواجه شد. گوش دادن دقیق آشکار کرد که کارکنان جوانتر می خواستند به مهارت تظاهر کنند، در حالیکه کارکنان پیرتر راجع به از دست دادن اعتبار خودشان نگران هستند. کوزیس با مربیگری همتایان و فرمت های آموزش متنوع و بهبود پذیرش در میان گروهها واکنش نشان داد. او با گوش دادن دقیق به موقعیت، استراتژی هایی ساخت که شأن و مشارکت کارکنان را حفظ می کردند.
چگونه گوش دادن محرک پذیرش تکنولوژی می گردد
تغییر سازمانی اضطراب را تحریک می کند. کارکنان نگران از دست دادن صلاحیت، استقلال یا حتی شغل های خودشان هستند. هنگامی که رهبران گوش می دهند، آنها پیام احترام و گشودگی به کارکنان ارسال می کنند، لذا آنها را بیشتر برای ملحق شدن به تلاش تغییر راغب می کنند.
تحقیق صورت گرفته توسط دکتر دیترت و بریس(۲۰۰۷) آشکار کرد که هنگامی رهبران پذیرای سخن کارکنان باشند، کارکنان اغلب بیشتر به بیان ایده های خودشان می پردازند. رهبرانی که بجای سبک های ارتباطی« بگو و بفروش» از سبک « بپرس و گوش بده» استفاده می کنند در حین پروژه های نوین تغییر، خودکارآمدی و سرمایه گذاری بزرگتر کارکنان را تقویت می کنند.
گوش دادن موجب ساختن اعتماد در روابط بین فردی نیز می گردد. تحقیق نشان می دهد که گوش دادن با دقت؛ روابط را تقویت می کند، اشتراک دانش را بهبود می دهد و تعهد کارمند را افزایش می دهد. در زمینه پذیرش تکنولوژی، این نتایج بطور مستقیم به درک وفهم بالاتر و تغییر بادوام تر تبدیل می شوند.
نتیجه
پذیرش تکنولوژی هرگز اتوماتیک نیست. کارکنان از سیستم های جدید فقط بخاطر اینکه وجود دارند استقبال نمی کنند. بلکه زمانی استقبال می کنند که اولویت هایشان را منعکس سازند، به سیگنال هایشان واکنش نشان دهند و متناسب با موقعیت آنها باشند.
رهبران تکنولوژی با ابتدا گوش دادن و سپس ساختن و دایر کردن، می توانند تغییر بادوامی خلق کنند. نتیجه نه فقط پذیرش است، بلکه تعهد به راه حل هائی است که کارکنان به آنها اعتماد دارند، از آنها استفاده می کنند و از آنها پشتیبانی می کنند.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
آنچه را که نمی فهمید، نمی توانید تغییر دهید.
به روز شده: ۳۰دسامبر۲۰۲۵
نکات کلیدی:
۱) موقعی که رهبران واقعیت را بد می فهمند، تغییر شکست می خورد.
۲) واقع بینی ساده لوحانه و سکوت سازمانی باعث دلتاهای واقعیت می شود.
۳) دلتاهای واقعیت به سه روش بروز می کنند: شکاف در اولویت ها، عملیات و هیجانات
من تکرار این الگو را در سراسر سازمان ها مشاهده کرده ام: با پیاده سازی هوش مصنوعی، انقلاب دیجیتال و ابتکاراتی که اغلب با شوق و حرارت عظیمی آغاز می شوند. بودجه ها تصویب می شود، قول و قرارها گذاشته می شود. واقعیت نمایان می شود و نیروی حرکت متوقف می شود.
موقعی که چنین اتفاقی می افتد، وسوسه انگیز است که عامل آن را «مقاومت» بنامیم. حال آنکه اغلب اوقات، یک مشکل دلتای واقعیت است. تصمیمات بر اساس یک دیدگاه ایده آل در خصوص اینکه تغییر چگونه اتفاق می افتد گرفته می شوند، در حالیکه کارکنان با قیود واقعی، اصطکاک سازمانی و مشکلاتی سر و کار دارند که شنیده نمی شوند و در پروسه تغییر مورد رسیدگی قرار نمی گیرند.
دلتای واقعیت، اختلاف بین چیزی است که به باور رهبران در حال وقوع است و چیزی است که همچنانکه افراد تلاش می کنند تا کار را بطرزی رضایت بخش و مؤثر انجام دهنددر عالم واقعیت اتفاق می افتد. بستن دلتای واقعیت در فرآیند شنیدن و ساختن پروژه برجسته حیاتی است.
دلتای واقعیت چگونه شروع می شود: واقع بینی ساده لوحانه و سکوت سازمانی
دلتاهای واقعیت با واقع بینی ساده لوحانه آغاز می شوند، تعصب رایجی با این فرض که دیدگاه ما حقیقت دارد و فکر می کنیم که مخالفین باید متعصب و گمراه باشند(Ross & Ward, 1996).
در سازمان ها، این وضعیت بدتر می شود چون ابتدا کسانی مشکل را مشاهده می کنند که به کار نزدیک ترند ، اما این مشکلات به آسانی به بالای هرم سازمان انتقال نمی یابند. خیلی از کارکنان ساکت می مانند چون گمان می کنند در صورت بیان مشکلات تنبیه می شوند، نادیده گرفته شده یا برچسب «منفی نگری» می خورند(Morrison & Milliken, 2000; Detert & Edmondson, 2011).
در نتیجه، رهبران اغلب نسخه ای از واقعیت را می شنوند که بهداشتی و بصورت مثبت تحریف شده است. در حالیکه از کار افتادگی ها و دور زدن های روزانه پنهان می مانند. در نتیجه شکاف بین چیزی که رهبران باور دارند و آنچه که واقعا در محیط کار در حال وقوع است رشد می کند. بستن این شکاف با گوش دادن آغاز می شود.
چرا دلتای واقعیت مهم است.
دلتا های واقعیت لامپ های هشدار زود هنگام هستند. آنها علامت می دهند که تغییر برنامه ریزی شده تان و کاری که مردم واقعاً انجام می دهند در حال فاصله گرفتن از همدیگر هستند.
دور زدن ها معمولاً اولین علامت هستند. در آغاز، غیر مضر بنظر می رسند:« فقط این یک گام اضافی را انجام بده» یا« آن را اکنون اینجا پارک کن.» اما وقتی که فرآیند منطبق بر واقعیت نباشد، دور زدن ها روتین می شوند. لذا بمرور زمان، کارکنان بجای کاری که قرار بود با سیستم انجام دهند که پشتیبانی کند، انرژی بیشتری صرف کنترل و راهبری خود سیستم می کنند.
در یک دلتای واقعیت، ارزشمند ترین کارها اغلب نامرئی هستند که شامل ترمیم گام های معیوب، رسیدگی به خطاها قبل از دیده شدن توسط مشتری، آرام سازی مشتریان درمانده و پاک سازی اطلاعات پس از ساعت ها است. همچنانکه شکاف ها عریض تر می شوند، سیستم های سایه چند برابر می شوند.
تیم ها اسناد و برنامههای محاسبات مالی، چک لیست های غیر رسمی و گفتگوهای گروهی کانال جانبی اختصاصی دارند. زیرا به نسخه ای از واقعیت نیاز دارند که واقعاً کار کند. این ابزارها در کوتاه مدت کمک می کنند، اما آنها استرس و ریسک جدید خلق می کنند: منابع چند گانه حقیقت، انتقالات ناقص، پذیرش نقاط کور و بار روانی اضافی
سرانجام، خستگی و فرسودگی تغییر و در نتیجه یک فقدان اعتماد آغاز می گردد. اگر رهبران همچنان بگویند،« پروژه خیلی خوب پیش می رود،» در حالیکه کارگران با کار سخت در کشمکش باشند، کارکنان باورشان نسبت به اخبار را از دست می دهند. لذا بیان مشکلات را متوقف می سازند، زیرا انتظار اقدام ندارند. سرمایه گذاری هیجانی را متوقف می کنندچون آخرین مرتبه حاصلی نداشت.
حرف آخر اینکه دلتاهای واقعیت به فشار غیر ضروری، عملکرد تحریف شده و اعتماد فرسایشی منجر می گردند. بستن شکاف با گوش دادن آغاز می شود.
همچنانکه مدیر عامل فوردز موتور، آلن مولالی برای بستن دلتای واقعیت کار کرد. او بجای« خبر خوب»، با استفاده از تمریناتی شبیه «قانون ۲۴ساعت»ساخته شده پیرامون دیدگاه خودش مبنی بر اینکه « شما نمی توانید یک راز را مدیریت کنید.» رؤیت و مرئی سازی واقعی را تشویق کرد و بصورت هفتگی مشکلات عنوان شده از طرف افراد نزدیک به کار را بازنگری کرد(Fowler, 2010). مولالی با ایمن سازی گفتن حقیقت و آسانتر کردن شنیدن توسط رهبران، فاصله را بست.
گوش دادن برای دلتاها
گوش دادن برای دلتاها تمرین توجه به اختلاف(Δ)بین فرضیات خودتان و واقعیت کسانی است که در حال راهبری روزانه سیستم هستند. این نیازمند توجه به:
۱) کاری که نفرات انجام می دهند بجای چیزی که می گویند انجام می دهند.
۲) چیزی که تنظیم می کنند یا تغییر می دهند بجای چیزی که امضاء و تأیید می کنند.
۳) جائیکه تکنیک های غیر رسمی از برنامههای رسمی جدا می شوند.
دلتای واقعیت در سه حوزه نمایان می شود: اولویت ها(آنچه که واقعاً افراد به آن خوش بین هستند)، عملیات( کار واقعاً چگونه جریان می یابد) و هیجانات( ریسک ها و ترس هائی که افراد با صدای بلند بیان نمی کنند.)
۱) دلتای اولویت ها
دلتای اولویت ها موقعی رخ می دهد که رهبران فکر می کنند یک جهت روشن را تنظیم کرده اند، اما بقیه سازمان احساس می کنند که هم زمان به دو یا پنج جهت کشانده می شوند، این بدان معنا نیست که کارکنان نمی خواهند تغییر کنند، بلکه نمی توانند بگویند که « موفقیت» واقعاً به چه معنا است.
آنچه که ممکن است بشنوید:
« هرچیزی درست همین آلان مبرم و ضروری است.» این یک «هشدار» است. اگر هر چیزی یک اولویت است، واقعاً هیچ چیزی اولویت نیست. در اینصورت، تلاش های تکنولوژی چند پاره، ضعیف و در نهایت غیر مؤثر می شوند.
« چرا دوباره این کار را می کنیم؟» هنگامی که کارکنان از هدف یک ابزار جدید می پرسند، نشان دهنده قطع ارتباطی بین ارزش ادراکی تکنولوژی و اهداف فراگیر سازمان است.
۲) دلتای عملیات
حتی با اولویت های شفاف، تکنولوژی جدید اغلب با واقعیت های عملیاتی موجود تصادم می کند. فرآیندها، سیستم ها و مجموعه مهارت ها بطور عمیقی تثبیت شده اند. بطور ساده انداختن یک ابزار جدید به درون یک گردش کار قدیم مشابه گذاشتن یک موتور جت بر روی یک درشکه اسب است.
آنچه که ممکن است بشنوید:
« من باید اطلاعات را از هوش مصنوعی جدید به درون کامپیوتر قدیمی ام کپی پیست کنم.،» دور زدن های فیزیکی یک علامت روشنی مبنی بر وسیع بودن دلتای عملیاتی هستند.
« ابزار عالی است، اما فرآیند ما هنوز نیازمند سه تأیید دستی است.» اینجا پتانسیل تکنولوژی توسط وضعیت فعلی جریان کار تضعیف می شود.
۳) دلتای هیجانات
این حیاتی ترین و مورد غفلت قرار گرفته ترین نوع دلتا است. غفلت از چشم انداز هیجانی در حین دوره انتقال روش مطمئنی برای مواجهه با مقاومت، بی تعهدی و خرابکاری بلادرنگ است.
آنچه که ممکن است بشنوید:
« آیا این تغییر کار مرا سخت تر می کند یا در نهایت جایگزین من می شود؟» این ترس، خواه بیان شود یا ناشنیده بماند، یک بازدارنده قوی است. غفلت موجب رفع آن نمی شود، بلکه صرفاً آن را پنهان می کند.
« من از آزمودن مشخصه جدید هراس دارم زیرا ممکن است چیزی را بشکنم با نقض کنم.» این یک فقدان ایمنی روانی را منعکس می کند. اگر آزمودن و آموختن تشویق نشود( و حتی پاداش داده نشود)، کارکنان به روش های قدیم کمتر اثربخش ، اما آشنای خودشان به کار ادامه می دهند.
بستن دلتای واقعیت: گوش دادن، تأیید و ساختن
هر تغییری یک دلتای واقعیت خلق می کند: شکاف بین آنچه که رهبران قصد انجام آن را دارند و کاری که واقعاً در میدان عمل احساس می شود. در تغییر تکنولوژی، این شکاف بسرعت نمایان می شود: دور زدن ها چند برابر می شود، زمان تکمیل فرآیندها بتدریج و ناخواسته افزایش می یابد، اعتماد به اطلاعات فرسوده می شود و تیم ها تحت فشار به آرامی به « روش قدیمی» برمی گردند.
بستن دلتا به زمانی بیش از جمع آوری بازخورد بر روی میز ناهار نیاز دارد. مستلزم سیکل منظمی از کشف تا اقدام است.
۱) گوش دادن به حقایق میدان عمل
از دفترتان خارج شوید و به آ نچه که واقعاً در جریان هست گوش بدهید. فقط نپرسید،« اوضاع چطور است؟» بگوئید که مدرک را به من نشان بدهید.
« به من آخرین مرتبه ای را نشان دهید که این سیستم کارتان را کند کرد.»
« کجا برای انجام کار سیستم را ترک می کنید؟»
« موقعی اطلاعات غلط بنظر می رسد چه می کنید؟»
« موقعی که تحت فشار هستید از کدام مراحل صرفنظر می کنید؟»
دلتا را با جزئیات بگیرید: چه چیزی بیشتر زمان می گیرد، چه چیزی می شکند یا نقض می شود، چگونه دوباره کاری خلق می شود و کجا کارکنان مجبور به انتخاب بین سرعت، پیروی از استاندارد سیستم و تجربه مشتری هستند.
۲) آنچه را که می شنوید تأیید کنید.
تأیید به معنای موافقت نیست. بلکه به معنای رفتار با تجربه افراد بعنوان اطلاعات سودمند راجع به چگونگی یک سیستم موجود است.
سریع ترین راه برای عریض تر کردن دلتا بی اهمیت شمردن آن است:
« چنان اتفاقی نباید بیفتد.»
« در حال استفاده نادرست از آن هستید.»
« افراد تغییر را دوست ندارند.»
در عوض، راجع به آنچه می شنوید تأمل کنید و اثر را نام گذاری کنید:
« این چیزی است که دیدم.»
« اینجا جائی است که زمان زیاد گرفته می شود.»
« اینجا جائی است که اعتماد سلب می شود.»
هنگامی که رهبران واقعیت را تأیید می کنند، تیم ها به اشتراک حقیقت ادامه می دهند.
۳) برآنچه اثرگذار است تکیه کنید و بسازید.
دردناک ترین دلتاها را به یک کار ناتمام اولویت بندی شده تعبیر کنید و بسرعت موفقیت های کوچک را هدفگیری کنید(Weick, 1984). مشکلات را به زبانی ساده نام گذاری کنید، بر اساس اثرگذاری رتبه بندی کنید و به مالکی محول کنید که واقعاً می تواند آن را پیش ببرد. موفقیت های کوچک مهم هستند زیرا ثابت می کنند که سازمان در حال گوش دادن است و مایل به تغییر سیستم است، نه فقط از کارکنان می خواهد که «سخت تر تلاش کنند».
بتدریج، دلتاها را برای تعیین فروپاشی ها و خرابی ها و مورد سؤال قرار دادن فرضیاتی که آنها را خلق کرده اند شناسایی کنید. این فرآیند یک یادگیری دو حلقه ای است: تصحیح خطاها و بازگشت مجدد به فرضیات و باورهای پشت جریان کار(Argyris & Schön, 1978). آنچه را که تعیین کردید، آنچه را که پس از آن ساختید و چیزی را که نمی سازید(وچرا) ابلاغ کنید. شفافیت اعتماد می سازد و چرخش سیکل را حفظ می کند.
هدف شیوه ای ساده و با این وجود قوی است: به حقایق میدانی گوش کنید، آنچه را می شنوید تأیید کنید و بر آنچه اثر گذار است تکیه کنید و بسازید.
یادآوری: «قانون ۲۴ساعت»یک یادآوری کننده برای فکر کردن، پردازش یا نوشتن مجدد اطلاعات طی ۲۴ساعت قبل از محو شدن از حافظه کوتاه مدت است.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور

باورکنید یا نکنید، می توانید آرامش خود را حفظ کنید، تعارض و کشمکش را آرام سازید و با متانت و وقار بمانید.
نکات کلیدی:
۱) نمی توانید با یک شخص غیر معقول با منطق و استدلال سخن بگوئید، اما برای مدیریت بهتر موقعیت های نامطمئن و غیر قابل پیش بینی تکنیک های اثبات شده ای وجود دارد.
۲) توصیه های تشنج زدایی کلامی شامل گوش دادن، آرام و خونسرد ماندن و جستجو برای نیاز پنهان است.
۳) بخاطر داشته باشید که یک واکنش برای همه مناسب نیست؛ شما نیاز دارید که قابل انعطاف بمانید.
ما همه در موقعیت تلاش شدید برای توجیه منطقی یک فرد بشدت سختگیر بوده ایم. چنین موقعیتی آزار دهنده، دیوانه کننده و گاهی اوقات حتی ترسناک است. در حقیقت، با یک فرد غیر معقول نمی توانید با استدلال و منطق گفتگو کنید. با این وجود، برای مدیریت بهتر چنین موقعیت های نامطمئن و غیر قابل پیش بینی، تکنیک های اثبات شده ای وجود دارد.
من همه فوت و فن های آنچه را که از نظر فنی « تشنج زدایی کلامی» نامیده می شود از سال های خیلی زیاد کار در بیمارستان آموختم. در خصوص چگونگی آرام سازی موقعیت های دشواری که در آنها بیمار، یک عضو خانواده یا حتی کارمند دیگری بشدت عصبانی یا غیر قابل کنترل بود، سالیانه آموزش هایی می دیدیم.
آنچه که در ذیل می آید تاکتیک هایی هستند که تیم های مداخله بحران حرفه ای استفاده می کنند و شما نیز می توانید آنها را بیاموزید. این تکنیک ها را می توانید در ارتباط با رئیس تان، یک مشتری، یک عضو خانواده یا حتی یک غریبه بکار گیرید. بخاطر داشته باشید: هر چه رابطه نزدیک تری با شخص داشته باشید، از آنچه بهترین کارایی را برای فرونشاندن اوضاع دارد اطلاع و دانش بیشتری دارید.
در نگاه اول این توصیه ها ممکن است غیر طبیعی احساس شوند. موقعی که در حال گفتگو با شخصی هستید که بطور نامعقولی رفتار می کند، مرکز واکنش ترس در مغزتان ( قسمت جنگـ ـ گریزـ فریز)فعال می شود. این قسمت از مغز نمی تواند بین یک مشتری که در حال فریاد زدن بر سر شما است یا سگی وحشی که در حال حمله به شما است تمایزی قائل شود. اینکه ذهن هوشیارتان را به منظور آرام کردن اوضاع درگیر کنید به شما بستگی دارد. برخی از این توصیه ها کلی هستند و نگرشی را برای پرورش و تقویت پیشنهاد می کنند. اما سایر موارد برای توصیه به شما در خصوص آنچه که باید در لحظه بحران انجام دهید ویژه تر هستند.
۱) گوش دادن؛ گوش دادن گام شماره یک در گفتگو با افراد« نامعقول» است. هرکسی می خواهد احساس کند که سخنش شنیده می شود. تا شخص مقابل احساس نکند که پذیرفته و تصدیق می شود، هیچ پیشرفتی نمی تواند رخ دهد. در حالیکه گوش می دهید، واقعاً بر آنچه شخص می گوید تمرکز کنید، نه آنچه که می خواهید بعداً بگوئید.
۲) آرامش خود را حفظ کنید. هنگامی که موقعیتی مملو از هیجان است، گرفتار شدن درحرارت و هیجان موقعیت آسان است. تنفس خود را پایش کنید. سعی کنید نفس های عمیق و کند بکشید.
۳) قضاوت نکنید. نمی دانید که شخص دیگری در حال تجربه چه چیزی است. احتمالاً اگر شخصی بصورت نامعقول رفتار می کند، احساس نوعی آسیب پذیری یا ترس می کند.
۴) با احترام و متانت نسبت به شخص دیگر رفتار کنید، مهم نیست که او چگونه با شما رفتار می کند. تحقیر و بی حرمتی نسبت به طرف مقابل به رفع سودمند مشکل کمک نمی کند.
۵) نیاز پنهان را جستجو کنید. شخص واقعاً در تلاش برای بدست آوردن چه چیزی است؟ در تلاش برای اجتناب از چه چیزی است؟
۶) پیرامون تان کسانی را بیابید که قادر به کمک باشند. اگر سرکار هستید و با مشتری خشمگینی مواجه هستید، بسرعت تجسس کنید که آیا همکاری نزدیک تان هست.
۷) تقاضای کوتاه آمدن نکنید. برای مثال، به کسی که نگران و آشفته است، گفتن اینکه ساکت و آرام باشد، فقط او را خشمگین می سازد. در عوض، بپرسید که راجع به چه چیزی نگران است و اجازه بدهید تا تخلیه شود.
۸) گفتن « درک می کنم» معمولاً اوضاع را بدتر می کند. بلکه، بگوئید« به من بیشتر بگوئید بطوریکه بتوانم بهتر درک کنم.»
۹) از لبخند زدن اجتناب ورزید، چون ممکن است اینگونه بنظر برسد که در حال تمسخر فرد هستید. بطور مشابه، گاهی اوقات شوخ طبعی می تواند موجب شادتر شدن طرف مقابل گردد، اما معمولاً خطرناک است و ممکن است کمانه کند و به خودتان برگردد.
۱۰) موضع دفاعی نگیرید. این دشوار است. بطور طبیعی از سخنان زننده طرف مقابل یا سخنانی که می دانید درست نیستند لذت نمی برید. لذا، می خواهید از خودتان دفاع کنید. اما شخص مقابل از نظر هیجانی خیلی پر انرژی است، چنین کاری کمک نمی کند. بخاطر داشته باشید که اینگونه رفتار به شما مربوط نمی شود. آن را شخصی نگیرید.( می دانم، گفتن آسانتر از عمل است.)
۱۱) خشم را با خشم جواب ندهید. بالا بردن صدا، نشانه گرفتن انگشت و بی حرمتی به وضعیتی که از قبل ملتهب شده است سوخت می رساند. از صدایی پایین، آرام و حتی یکنواخت استفاده کنید. سعی نکنید با شخص بحث و مشاجره کنید. منتظر بمانید تا نفسی بگیرید و سپس صحبت کنید.
۱۲) بحث و مشاجره یا تلاش نکنید که شخص را در خصوص هر چیزی متقاعد کنید.
۱۳) بین خودتان و شخص مقابل فاصله زیادی را حفظ کنید. غریزه تان ممکن است در تلاش برای آرام کردن شخص با بغل کردن او یا استفاده از ژست های مشابه دیگری باشد که ممکن است در زمینه های دیگر مناسب باشند. اما اگر کسی از قبل ناراحت است، از تماس اجتناب ورزید، چون ممکن است بد تعبیر شود.
۱۴) گفتن اینکه «متأسفم» یا« سعی می کنم که این مشکل را رفع کنم»می تواند گام بزرگی به سمت فرونشاندن خیلی از موقعیت های دشوار باشد.
۱۵) حدود و مرزها را تنظیم کنید. در حالیکه برخی از توصیه های فوق، گوش دادن و اجازه دادن به شخص خشمگین برای تخلیه هیجانات را تشویق کرده اند، همچنین حق دارید که قاطع و با اعتماد به نفس باشید و بگوئید که« لطفاً اینگونه با من صحبت نکنید.»
۱۶) به غرایز خود اعتماد کنید. اگر غریزه تان می گوید که چنین وضعیتی مانند سقوط از سرازیری با شتاب زیاد است، آماده باشید تا آنچه را که برای ایمن ماندن نیاز دارید انجام دهید. در جستجوی یک استراتژی برای خروج باشید.
۱۷) یک واکنش برای همه مناسب نیست. باید قابل انعطاف بمانید. اگرچه اثبات شده است که این رهنمودها برای تشنج زدایی در موقعیت های دشوار اثربخش هستند، اما هر شخصی منحصر بفرد است و ممکن است بطور متفاوت واکنش نشان دهد.
۱۸) پرسش و استنطاق کنید، پس از آنکه وضعیت پایان یافت، راجع به آنچه اتفاق افتاد با کسی گفتگو کنید.
۱۹) استرس خودتان را تخلیه کنید. باید واکنش های طبیعی خودتان را برای مدتی متوقف کنید. اکنون زمان تخلیه مقداری از آن آدرنالین محبوس شده است. برای یک تمرین دویدن بروید، حیوان خانگی خود را برای پیاده روی ببرید. اجازه ندهید تا هیجانات درون بدن تان بمانند.
۲۰) برای گذر از یک موقعیت ناخوشایند خودتان را ستایش کنید. این کار به مقدار زیادی انرژی نیاز دارد، موقعی کسی رفتار بدی می کند شبیه یک آدم احمق و نادان رفتار نکنید. این گام را نادیده نگیرید!
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
{jcomments on}
هفت علامتی که نشان می دهند؛ بهتر شدن اوضاع غیر محتمل و زمان ترک شغل است.
پست شده: ۱۱اکتبر۲۰۲۲
نکات کلیدی:
۱) تصمیم در خصوص اینکه شغل تان را ترک کنید یا نکنید دشوار است. شناخت علائمی که نشان می دهند اوضاع به سمت بهتر شدن نیست می تواند کمک کند.
۲) احساس مورد احترام و قدردانی قرار نگرفتن توسط رئیس و استرس و ناشادی مداوم علائم هشدار بزرگ هستند.
۳) اگر هیچ فضایی برای رشد و بهبود ندارید یا بر اساس ارزش کارتان حقوق نمی گیرید، بررسی کنید که آیا در شرکت های دیگر کار شما ارزشمندتر نیست.
دانستن زمانی که باید شغل خود را ترک کنید می تواند چالش برانگیز باشد. با این وجود، اینگونه نیست که لامپ نئونی بر روی سرتان باشد و موقعی که باید از شغل تان بگذرید روشن شود. لکن برخی علائم خطر، زمانی را که برای یافتن شغل جدید باید جستجو کنید مشخص می کنند.
شناخت زمان ترک شغل ضروری است زیرا نارضایتی شغلی می تواند به چندین پیآمد منفی از جمله کاهش بهره وری و افزایش غیبت از کار منجر گردد. بر سلامت روانی و بدنی تان نیز اثر می گذارد. هیچ شغلی ارزش قربانی کردن بهزیستی تان را ندارد. بنابراین، اگر از کار خودتان احساس نارضایتی و ناخشنودی می کنید ممکن است زمان گذر از آن باشد.
هفت علامتی که امکان دارد نشان دهنده زمان عبور از شغل فعلی تان باشند بشرح ذیل هستند:
۱) مورد احترام و قدردانی همکاران یا رئیس تان قرار نمی گیرید.
یکی از علائم قطعی که ممکن است نشان دهنده زمان ترک شغل باشد این است که احساس می کنید مورد احترام و قدردانی همکاران و رئیس تان قرار نمی گیرید. اگر می بینید که بطور دائم برای فرصت ها یا ترفیعات مورد غفلت قرار می گیرید، یا احساس می کنید که ایده ها یا توان ورودی تان هرگز ارزشمند شمرده نمی شود، امکان دارد زمان جستجو برای یافتن شغلی در جای دیگری باشد.
احترام و قدر دانی فاکتورهای های ضروری در هر محیط کاری هستند؛ اگر احساس می کنید که هر یک از این دو را ندارید، ممکن است زمان یک تغییر باشد.
۲) به سبک ذره بینی مدیریت و کنترل می شوید
اگر در کار احساس ناخوشنودی می کنید، یکی از دلایل ممکن است این باشد که بصورت ذره بینی مدیریت می شوید. موقعی که بطور مستمر تحت مراقبت و پایش باشید، احساس اینکه می توانید کارتان را بطور اثربخش انجام دهید ممکن است چالش برانگیز باشد. علاوه بر آن، مدیریت ذره بینی می تواند موجب عدم اقتدار و سرخوردگی گردد.
اگر در حال تجربه مدیریت ذره بینی هستید، ممکن است زمان گفتگو با رئیس تان باشد. به او بگوئید که احساس می کنید نمی توانید کارتان را بخوبی انجام دهید زیرا بطور پیوسته در حال پایش شما هستند. برای انجام بهتر کار خود تقاضای خودمختاری و استقلال بیشتر کنید. اگر از دادن آزادی بیشتر امتناع می ورزد، ممکن است زمان شروع جستجو برای یک شغل جدید باشد.
۳) بطور مستمر ناخشنود و تحت استرس هستید.
علامت دیگری که ممکن است نشانه زمان ترک شغل باشد این است که بطور مداوم ناخشنود و تحت استرس هستید. البته، همیشه روزها یا هفته هایی هستند که کار استرس زاتر از معمول است. لکن، اگر معمولاً با شغل خود احساس بدبختی و تیره روزی می کنید و هر روز از رفتن سرکار ترس و وحشت دارید، ممکن است زمان شروع جستجو برای شغل جدیدی باشد. استرس و ناخشنودی می توانند بر سلامت بدنی و روانی تان اثر بگذارند.، اگر احساس فرسودگی روانی می کنید، ممکن است انجام کاری در ارتباط با آن ضروری باشد.
۴) هیچ فضایی برای رشد و بهبود نمی بینید.
اگر احساس می کنید که در کار فعلی خودتان به سقف شیشه ای خورده آید یا هیچ فضایی برای رشد و بهبود نمی یابید، ممکن است زمان گذشتن از آن باشد. احساس اینکه فرصت هایی برای رشد حرفه ای تان وجود داردحائز اهمیت است. اگر چنین اتفاقی را در شغل فعلی خودتان نمی بینید، شروع فرآیند جستجوی شغل می تواند کمک کند تا شغلی بیابید که بعنوان یک حرفه ای در آن فرصت آموختن و رشد را داشته باشید.
۵)بر اساس ارزش عملکردتان به شما حقوق نمی دهند
بالاخره، یکی از علائمی که ممکن است نشان دهنده زمان تصمیم گیری برای ترک شغل تان باشد این است که بر اساس ارزش عملکردتان به شما حقوق ندهند. اگر درخواست ترقی یا ترفیع داده اید و رد شده است یا احساس می کنید که جای دیگری حقوق بیشتری می گیرید، شروع فرآیند جستجوی شغل جدید می تواند کمک کند تا مطمئن شوید حقوقی را دریافت می کنید که استحقاق آن را دارید. هیچ کس نباید در شغلی بماند که کمتر از حقش حقوق می گیرد یا کمتر به او ارج نهاده می شود، بنابراین اگر در چنین موقعیتی هستید، برای جستجوی شغل جدید درنگ نکنید.
۶) دیگر احساس تعهد و التزام نمی کنید
موقعی که عاشق شغل تان باشید، گم شدن در کارتان و فراموشی زمان آسان است. اگر خودتان را در کشمکش برای تمرکز یا رها سازی پروژه های خود می یابید، این می تواند علامتی باشد مبنی بر اینکه مشکلی وجود دارد، احساس فرسودگی روانی گاهی اوقات غیر قابل انتظار نیست. اما اگر بطور مزمن بی علاقه بوده و دل به کار نمی دهید، امکان دارد زمانی برای تغییر باشد.
۷) منابع مورد نیاز برای انجام کار خود بطرز مطلوب را ندارید.
بیش از حد کار می کنید، کمتر از حق خود حقوق می گیرید و ابزارها و پشتیبانی را که برای انجام اثر بخش کارتان نیاز دارید به شما داده نمی شود. فقدان پشتیبانی و منابع موجب ناکامی و استرس می شود، شرایط را برای انجام کارتان به بهترین وجه ممکن دشوار می سازد. اگر شرکت تان بر روی شما سرمایه گذاری نمی کند، زمان یافتن کارفرمایی است که بر روی شما سرمایه گذاری کند.
مراقب باشید که در مصاحبه خروجی پل های پشت سر خود را تخریب نکنید
موقع ترک یک شغل، مراقبت برای عدم تخریب پل های پشت سر ضروری است. اگر چه ممکن است آماده ترک باشید، به بروز رفتارهای بد و زیان به روابط با همکاران یا رئیس قبلی تان نیازی ندارید. از سوی دیگر، در صورتیکه رابطه خوبی با آنها دارید، استمرار ارتباط وحفظ آن روابط ارزشمند است.
در مصاحبه خروجی تان، از رئیس و همکارانتان برای فرصتی که به شما دادند تشکر کنید. به آنها بگوئید که قدردان تجربه کار با آنها هستید و به حفظ ارتباط امیدوارید. سرانجام، با یک نگرش مثبت خداحافظی کنید و اظهار امیدواری کنید که در آینده دوباره آنها را ملاقات خواهید کرد.
اگر تصمیم گرفتید که راجع به علت ترک شغل یا جنبه ای از شغل تان که پسندتان نبود بازخورد صادقانه بدهید، مدبرانه و با سیاست باشید. از گفتن هر چیزی که بعداً می تواند مایه عذاب و درد سرتان شود اجتناب ورزید. بخاطر داشته باشید که این افراد می توانند مراجع بالقوه برای استخدام آینده تان باشند، بنابراین ترک آنها با شرایط و رفتار خوب حائز اهمیت است.
از طریق مراقبت برای عدم تخریب پل های پشت سرتان ، می توانید اطمینان حاصل کنید که شغل تان را تا حد ممکن آرام و ملایم ترک می کنید. هرگز از موقعی که دوباره ممکن است نیاز باشد به آن روابط تکیه کنید مطلع نیستید، بنابراین بهترین کار حفظ آنها است.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.