
شب ۱۴تیر ۱۴۰۵آنگونه که در پیام تسلیتی مکنونات قلبی ام را ابراز کردم؛ خبر در گذشت ناگهانی دوست و همکاری که خوش قلبی و خوش بینی او بیش و پیش از سایر خصوصیات و دستاوردهای زندگی اش مرا متأثر کرده بود تا ابد دگرگونم ساخت و به گونهای زمان برایم متوقف شد!
لذا، عصر روز تابستانی بسیار گرم سه شنبه ۱۶تیرماه به اتفاق پسر دهه هشتادی ام به خیل بیشمار مشایعت کنندگان پیکر آن عزیز در قبرستان شهر امیدیه ملحق شدیم.
از بد ورود بر خلاف رویه معمول مراسمات تشییع با استیج برپا شده برای برگزاری مراسم ویژه قبل از نماز میت مواجه شدیم که افراد مختلفی سخن گفتند، شعر خواندند و نوحه سرائی کردند.
در میان سخنوران فردی که هم از فیزیک مطلوب و هم با صدای غرا و مملو از احساسی سخن می گفت وخود را فرهنگی وخواهر زاده مرحوم معرفی کرد: در فرازی از سخنانش نقل کرد که بیش از یک دهه و نیم قبل مرحوم جشنی در شرکت بهرهبرداری نفت و گاز آغاجاری مسئولیتی داشتند. روزی هنگام نماز مغرب و عشا مهمان او بودم که آقائی زنگ درب خانه را بصدا درآورد. پیرمرد عربی بود که بخاطر مشغول بکار کردن پسرش شیرینی آورده بود. دایی با بغضی در گلو و ناراحتی بسیار، دو دستی به سر خودش زد و گفت؛ پدر جان پسرت را گذاشته ام سرویس بهداشتی تمیز می کند و تو برای قدردانی شیرینی آورده ای!!
اینجا بود که سیل اشک سنگدلی چون من بلادرنگ روان شد و بد جوری برای کنترل خودم دچار چالش شدم! پسرم نیز متأثر شد و گفت بابا بندرت گریه ات را دیده ام، باید علت خیلی خاصی داشته باشد!!
گفتم، البته سوگ فقدان دردناک هر انسانی بویژه هنگامی که دوست و همکاری فرهیخته هم باشد گریه دارد! ولی گریه اکنون من بیشتر برای وضعیت اسف بار مردم است که بی شک امروز بمراتب بدتر از زمان وقوع اتفاقی است که خواهر زاده مرحوم نقل کردند!
باید سنگ باشی که مرتب از بکار گیری بی ضابطه و سفارشی فرزندان فلان رئیس و مدیر ظاهر الصلاحی که رشد خودشان هم خیلی ضابطه مند و اصولی نبوده است بشنوی و از شنیدن سرطان توده بی کس و بی رابطه یعنی بیکاری جوانان ولو دارای توانمندی و شایستگی قلبت نلرزد و اشکت سرازیر نشود!
لذا، جانسوز تر از سوگ فقدان حاج محمد جشنی، سوگ مرگ پنهان شخصیت بی پناهانی است که در وانفسای رانت و رابطه حتی دستیابی به شغل های سخت و بدون از نام و نان آنچنانی هم برای آنها غنیمت و سزاوار شکرگزاری خاص است!
بگذارم و بگذرم که، به قول لوطی مسلکی، قهرمان آرمانی ما دیگر کسی نیست که نان ما را دو کند، بلکه کسی است که به همان نان موجود مان تعرض نکند!
توتم نیوز
غریب واحدی پور
۱۸تیر ۱۴۰۵

بازنگری شده توسط؛ هیأت تحریریه سایکولوژی تودی
بخشش رهائی از تنفر یا خشم است. بخشش به معنای مصالحه نیست. قربانی نباید به رابطه یکسانی برگردد یا همان رفتارهای زیانبار از یک متجاوز را بپذیرد.
بخشش برای سلامت روان کسی که قربانی شده است اهمیت وافری دارد. قربانی را بجای گیر کردن هیجانی در یک وضعیت تروما(روان زخم) یا بیعدالتی به جلو سوق می دهد. ثابت شده است که بخشش وضع روانی را ارتقاء می دهد، خوشبینی را تقویت می کند و در مقابل خشم، استرس، اضطراب و افسردگی از فردحفاظت می کند.
با این وجود، سناریو هایی وجود دارد که بخشش برای شخص ویژه ای بهترین روش نیست. گاهی اوقات یک قربانی بهره کشی جنسی موقعی که به خودش اجازه عدم بخشش می دهد توانمندتر می شود.
چگونه کسی را که با شما غیر منصفانه رفتار کرده است ببخشید
بخشش می تواند چالش برانگیز باشد، بویژه موقعی که طرف متخاصم یک عذرخواهی ریاکارانه کرده یا اصلأ نمی کند، اما، اغلب سالم ترین مسیر پیش رو است.
یک مدل برجسته پیشنهاد شده توسط روانشناس رابرت اینرایت چهار گام را برای بخشش تعیین می کند. اول معلوم و آشکار ساختن خشم با کاوش و جستجو در خصوص چگونگی اجتناب یا تمرکز ما بر این هیجان است. دوم تصمیم برای بخشش است. این گام با پذیرش آنکه نادیده گرفتن یا کنترل یک تعرض اثربخش نبوده است و بنابراین بخشش باید مسیر رو به جلویی فراهم کند آغاز می شود.
سوم، با ابراز دلسوزی نسبت به مهاجم زمینه بخشش فراهم گردد. بطور جدی در خصوص اینکه تعرض بواسطه نیت بد یا شرایط زندگی مهاجم بوده است تفکر شود. در نهایت، هیجانات مضر رها شوند و در مورد اینکه چگونه ممکن است تجربه و خود عمل بخشش موجب رشدتان شده باشید بیندیشید.
چگونه بر تنفر غلبه کنم؟
تنفر می تواند برای سال ها باقی بماند، حتی اگر باور کنیم که «از آن عبور کرده ایم» یا « راجع به آن فکر نمی کنیم.». برای رهائی از تنفر، به این بیندیشید که چرا شخص ممکن است به این تعرض دست زده باشد، درد را بپذیرید و تحمل کنید و سپس سعی کنید متعارض را ببخشید، چون بخشش می تواند حس قدرتی القاء کند که بر تنفرغلبه کند.
چگونه شریک زندگی ام را برای خیانت به خودم ببخشم؟
تصمیم برای بخشیدن یک رابطه نامشروع عمیقاً شخصی است. برای شریکی که رابطه نامشروع داشته است، یک عنصر کلیدی از لحظه بعد از اتفاق داشتن شفافیت و صداقت کامل برای بازسازی مجدد اعتماد در رابطه است. این ممکن است مستلزم کاوش در یافتن دلیل رابطه نامشروع به منظور پرداختن به مشکلات اساسی و پیشگیری از خیانت در آینده باشد.
چگونه خودتان را ببخشید
بخشش شخص دیگری یک مسأله است، اما موقعی که خودتان دچار خطایی می شوید چه اتفاقی می افتد؟ پذیرش مسئولیت خطاها حائز اهمیت است، اما احساس گناه و شرمساری شدید در طولانی مدت یک پیامد سودمند نیست.
فرآیند بخشش خویشتن می تواند چالش دردناکی باشد، اما عمیقاً با ارزش است. نکته کلیدی این فرآیند به گردن گرفتن خطاها، درک چگونگی وقوع آنها و کمک به تصحیح موقعیت است.
چگونه خودم را برای اشتباهات گذشته ببخشم؟
با قبول خطای خود و پذیرش مسئولیت آسیبی که بوجود آوردید آغاز کنید. درخصوص چگونگی وقوع اتفاق تأمل کنید و دریابید که چگونه از تعرض مشابه ای در آینده اجتناب کنید. سپس با تمرکز بر فکر، نوشتن یا گفتن آن با صدای بلند خودتان را ببخشید. از فرد متضرر عذرخواهی کنید و به روش معناداری زندگی او را بهبود دهید.
چرا بخشش خویشتن خیلی دشوار است؟
خطاها اغلب به باورهای اساسی راجع به خودمان مانند « من همیشه حرف های نادرست می زنم» یا« من هرگز قادر به پرداخت صورتحساب هایم نیستم.»مرتبط می شوند. لذا بخشش خویشتن می تواند ابتدا مستلزم شناخت این باورها و رسیدگی به آنها باشد. این دام و مشکلات دیگری بخشیدن خویش را بطور ویژه چالش برانگیز می کند.
فواید بخشش
درمان بخشش و بخشش با احساسات بهتر شادی، امیدواری و خوش بینی در ارتباط بوده است. فرآیند بخشش نیز می تواند شما را در مقابل عوارض جدی مانند اضطراب و افسردگی و اختلال استرس پسا تروما حفاظت کند. ثابت شده است که عمل بخشش برای بیماران قلبی از طریق پایین آورد قابل ملاحظه فشار خون آنها نیز مفید است.
به من گفته شده است که برای نفع خودم ببخشم؟ چرا؟
لنگر انداختن طولانی مدت خشم و تنفر در ذهن موجب می شود تا موقعی که فرد به ذهن خود می رود، بدنش هورمون های استرس مانند کورتیزول و آدرنالین ترشح کند. یک جریان پیوسته این مواد شیمیایی می تواند منجر به بروز اضطراب و استرس و کاهش قابلیتهای خلاقیت و حل مسأله گردد.
فواید هیجانی بخشش چه هستند؟
بخشش نتایج روانی مثبت زیادی مانند کاهش خشم ناسالم، ترمیم روابط بطور بالقوه ارزشمند، رشد بعنوان یک شخص و اعمال خوبی و نیکی بی توجه به واکنش دارد. علاوه بر فواید شخصی، مدل سازی بخشش برای دیگران می تواند به بهبودهای بین نسلی و حتی اجتماعی منجر گردد.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور

یک دیدگاه شخصی: چگونه روان درمانی کمک کرده است تا شخصیت های (خودهای)گذشته ام را ببینم و با آنها ارتباط برقرار کنم.
پست شده: ۳۰اکتبر ۲۰۲۴
نکات کلیدی:
۱) سیستم های خانواده درونی به ما اجازه می دهد تا از بخش های درونی خودمان بازپرسی کنیم و دریابیم که گاهگاهی به چه چیزی نیاز دارند.
۲) همه بخش های ما به عشق و تأیید نیاز دارند.
۳) برخی از این بخش ها بعنوان کودکان درون ما دیده می شوند، امکان دارد که توسط یادآوری کننده های گذشته برانگیخته شوند.
۴) این بخش ها ممکن است نیاز به یادآوری داشته باشند که ما دیگر در آن زمان و مکان قدیم نیستیم.
دختر کوچکی درون من است. او گاهی اوقات غیر قابل کنترل است و مرا آزرده و خشمگین می سازد. در آن سال های قبل از نوجوانی است و سن بلوغ کمک نمی کند. می خواهد برای کوچکترین اتفاقی که مطابق با میل او نیست جیغ بزند. تصور به هم ریختگی غیر قابل تحمل است. به افکار هر کسی خیلی زیاد توجه می کند و اهمیت می دهد. به کنترل هر چیزی از جمله من نیاز دارد و من آن را تحمل نمی کنم.
نوزاد دختری نیز درون من وجود دارد. ۲یا۳ساله است و پدرش قهرمان اوست. محبوب و ستودنی است، خانواده اعم از مادر بزرگ، پدر بزرگ، عمه ها وخاله ها، دایی ها و عموها و پسر عموها پیرامون او هستند؛ روستای خودش را دارد. خوشحال است. شاد و مسرور است.
به پدرش عشق می ورزد، حتی اگرچه گاهی اوقات او را می ترساند. فقط می خواهد بداند چرا پدر خیلی خشمگین است. بنابراین همواره با کنجکاوی در تلاش برای یافتن مشکل او با احتیاط خیلی زیاد دورش می چرخد. می داند که درد می کشد اما نمی داند چگونه با او وارد گفتگو شود. بنابراین می آموزد که چطور خلق و خویش را کنترل کند که گاهی اوقات مستلزم قربانی کردن نیازها و ارزش های خودش هست.
او درون من نوجوان می شود که خشمگین، عصبانی و بیمناک است. از اجبار به تسلیم خسته است. از فقدان آزادی، بیعدالتی، عدم ثبات هیجانی و تخت نظر بودن پیوسته خسته است. نمی تواند اجبار برای جنگیدن جهت کنترل داشتن بر زندگی خودش را تحمل کند. فقط می خواهد تنها باشد.
تقلا و تلاش می کند تا استقلال خودش را با رفتن به پارتی ها و فستیوال ها بدست آورد، در تمام مدت استاندارد ممتاز خود را هم حفظ می کند چون همه چیز باید در حد اعلا باشد.
خشمگین و مغموم بوده است که کنترل فرمان دستش بوده و هرگز به عقب نگاه نکرده است. اکنون سراسر جهان را با سرعت زیاد چرخیده است، اما یک دهه بعد، خسته و بی رمق است. اکنون آماده برای آهسته رفتن است اما نمی داند که چگونه این کار را انجام دهد.
بنابراین به جستجوی کمک پرداخت و در امتداد مسیر کمک خلبانانی از جمله مادر بزرگ، عمه ها، خاله ها ، پسر عموها ، درمانگران، دوستان، شرکای زندگی، همکاران و مربیانش را یافت. سرانجام راهنمایی و پشتیبانی که برای کل این مدت در طلب آن بود دریافت کرد.
و بی نهایت غصه دار شد. از طریق درمان روانی، مدیتیشن، ذهن آگاهی، روان گردانی، نقش گزاری روانی و موارد بیشتری غصه دار و سوگوار شد. آموخت که چگونه برای همه دختران کوچک درون من با استفاده از سیستم های خانواده درونی ((IFS) یعنی یک مداخله درمانی که اجازه می دهد تا از خودتان بعنوان همه بخش های خیلی متفاوت و قشنگ درون خودتان بازپرسی کنید سوگمند باشد.
نوجوان خشمگین درونم به من نیاز داشت تا غصه دارش باشم بطوریکه او نیز بتواند برای همه ماغصه بخورد. سپس هر دو به کسی مبدل شدیم که در زمان و مکان قدیم هنگام رنج کشیدن به او نیاز داشتیم یعنی کسی که در اوقات دشوار درک مان کند و با ما سازگار باشد.
اکنون سی و سه ساله هستم و احساس می کنم که نوجوان درونم سرانجام در حال اعتماد به من جهت اجاره دادن برای رانندگی است. فرآیند کندی بود، او در صندلی مسافر شروع کرد اما اکنون در عقب است، گاهی در حال چرت زدن یا همخوانی ترانه های محبوب مان با من است.
سیستم های خانواده درونی به من امکان داد تا همه شخصیت های درونم را که به سختی برای حفاظت از من کار کرده اند ببینم و به آنها عشق بورزم. من عاشق مدیرانم هستم؛ نوجوان مضطرب، بیش از حد گوش بزنگی که نمی تواند کمک کند اما در زمان های استرس مسلط می شود، قاضی که هرگز نمی تواند بر من آسان بگیرد و کودک والد، مستقلی که به هیچ کس نمی تواند اعتماد کند، آتش نشان هایم؛ عاشق جشن و مهمانی درون من که فقط مقداری آرامش فوری می خواهد، تبعیدی های عزیزم، همه دختران کوچک درونم که آسیب دیده اند و در تحمل آن آسیب تنها هستند.
من عاشق همه بخش هایم هستم؛ اما نوجوان درونم همیشه یکی از بخش های پر سر و صدایم بوده است زیرا مجبور بوده است سخت ترین کار را انجام دهد. انرژی او پایان ناپذیر است و همیشه احساس کرده ام که بیشترین ارتباط را با او داشته ام. از او بخاطر همه سختی هایی که بر من هموار نمود سپاسگزارم. و نیز احساس خیلی خوبی دارد که سرانجام به او اجازه دادم تا آرامش خاطر داشته باشد. زیرا اکنون، من می دانم ـ ما می دانیم که من این آرامش خاطر را دارم.
بمرور زمان و با تمرین، ارتباط با بخش هایم آسانتر شد. با مکث کردن، تمرکز بر درون، توجه به آنچه که درون بدن در حال وقوع است و شناسایی اینکه چه شخصیتی در حال تحریک شدن است آغاز می شود. می تواند با هیجانی مانند خشم, غم، احساس گناه، دلخوری و غیره شروع شود. از خودم می پرسم: این احساس در حال یادآوری چه چیزی به من است؟ چند ساله ام؟ در حال انجام چه کاری بودم؟ بمحض اینکه سنم را تشخیص می دهم، خاطرات معمولاً درون من شروع به فوران می کنند.
یکی از جنبه های مطلوب کار بخش ها و سیستم های خانوادگی درونی من قادر بودن برای مشاهده خودم بعنوان شخصی پویا، جالب و ظریف و دقیق است که مملو از بخش های زیادی هستم. سیستم های خانواده درونی به من کمک کرده است تا عشق ورزیدن و مدیریت همه این بخش ها را بیاموزم بطوریکه مدیرانم بتوانند استراحتی کنند.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور

ما در درون، بیشتر شبیه به یک خانواده ایم تا یک فرد
پست شده: ۱۶ژوئن ۲۰۱۹
نوجوان به من گفت« لطفاً، من نمی توانم به درمان برگردم. خیلی خسته ام» او با هوش، مضطرب و افسرده بود. « من همه رقم تکنیک مقابله ای را امتحان کرده ام. خیلی سخت است و موقعی که مجبور به اعتنا و توجه به همه افکارم در همه اوقات هستم بدترین احساس را دارم. این وضعیت را نمی توانم تحمل کنم. به وسواس اعتنا و توجه به هر فکری گرفتارم.«
او اولین فردی نبود که این را از او شنیده بودم. روان درمانی اش برای او کارگر نبود. بنابراین شاخص معقولی برای درمان داشتم. با این وجود، در این اندیشه بودم که این فرد با هنر، دور اندیش و زرنگ می تواند کاندیدی برای روش روان درمانی کمتر مرسوم سیستم های خانواده درونی (IFS) باشد. هنگامی که راجع به آن با او گفتگو کردم، چهره اش باز شد« بله، بله، آن را می آزمایم.»
سیستم های خانواده درونی چیست؟
موقعی که دکتر ریچارد شوارتز روانشناس جوان آموزش دیده در سیستم های خانواده بود، در درمان برخی درمانجویانش به بن بست رسید. سیستم های خانواده نظریه ای است که فرض می کند رفتار های ما در ارتباط با نقش هایمان در خانواده های مان هستند و سیستم قدرت تعیین کنندگی خیلی زیادی دارد. سیستم را تغییر دهید، فرد تغییر می کند. اما روش او برای درمانجویان جوع بقری کارساز نبود.
دکتر شوارتز که اکنون معاون دانشکده روانپزشکی کالج پزشکی هاروارد است به سادگی شروع به گوش دادن کرد. او متوجه یک الگوی جالبی شد.
« آن درمانجویان شروع به گفتگو راجع به این بخش های مختلف خودشان کردند، کلمه بخش را آنها استفاده می کردند. و راجع به این نکوهشگر یعنی کسی گفتگو می کردند که موقعی اتفاق بدی در دنیای بیرون رخ می داد شروع به صدا زدن بخش ها می کرد. سپس دیگری را پیش می کشید که احساس غمگینی و پوچی، تنهایی و آسیب دیدگی می کرد و درنتیجه برای نجات، پرخوری از راه می رسید. آنها را از بدنشان خارج می کرد و به یک ماشین خورد و خوراک سنگدل تبدیل می کرد. دوباره نکوهشگر را می آورد، کسی که اکنون آنها را علاوه بر همه نام های دیگر«خوک فربه» هم صدا می زد که دوباره آن بخش تنهایی را که احساس پوچی می کرد برمی گرداند. و برای من بعنوان درمانگر خانواده این پروسه شبیه زنجیرهای تعامل چرخشی تشدید شونده ای بود که در خانواده ها مطالعه می کردم. بنابراین مجذوب آن شدم و شروع به تلاش برای دنبال کردن این زنجیره کردم...و سپس متوجه شدم که خودم نیز آنها را دارم.»
ما همه این کار را انجام می دهیم.
« بخشی از من می خواهد کلوچه و شیرینی بخورم، اما بخش دیگرم واقعاً می خواهد به اهداف تغذیه ایم پایبند باشم.»
« من متأسفم. موقعی آن چیزها را گفتم خودم نبودم. آن از من نبود.»
«من تیکه پاره هستم.»
« من در حال کار بر روی ساکت کردن نکوهشگر درونم هستم.»
درحالیکه ایده بخش های شخصیت یا شخصیت های فرعی توسط خیلی از افراد دیگر کشف شده است، اما یافته منحصر بفرد موقعی حاصل شد که دکتر شوارتز متوجه گردید که بخش ها شبیه یک خانواده با همدیگر ارتباط برقرار می کنند. آموزش او اکنون در حال نتیجه دادن بود و از برخی تکنیک هایی استفاده کرد که با آنها درمانجویانش را به گفتگو با یکدیگر بعنوان اعضای خانواده وامی داشت. به استثنای این زمان، او از درون آنها را برای گفتگو با خودشان داشت.
مدل سیستم های خانواده درونی دکتر شوارتز، ترکیب جدیدی از دو الگو را نمایش می دهد. یکی از این الگوها کثرت ذهن نامیده می شود؛ ایده آنکه ما همه شامل وجود های خیلی متفاوت هستیم. الگوی دیگر به سیستم های تفکر معروف است. موقعی که با دکتر شوارتز گفتگو کردم، او توضیح داد« فالکر و من از این ایده که ذهن بطور طبیعی چندگانه است حمایت می کنیم چون در تمام تاریخ فرهنگ ما و نیز تاریخ روان درمانی پدیدار می شود، اما در شاخه های مختلف علوم نیز نمایان است.» در حقیقت، یک بررسی اجمالی ازعلوم اعصاب اخیر نشان خواهد داد که این ایده غالب است.
بخش ها
اما بخش سیستم ها جالب ترین جزء است. ایده آن است که ما سه نوع بخش اصلی با نیات خوب بنام مدیران، تبعیدی ها و آتش نشان ها داریم. این ها در روابط با یکدیگر وجود دارند که ممکن است سالم یا نابسامان باشند.
تبعیدی ها بخش هایی هستند که درد یا شرمساری ما را که اغلب در کودکی سرچشمه می گیرند نگهه می دارند. آنها مسئول تجارب ترومایی ما برای حفاظت از ضروری ترین بخش مان یعنی شخصیت های واقعی ما هستند، اما با انجام این کار آنها می توانند مانا و ثابت شوند. بقیه سیستم برای تسکین و آرامش آنها وجود دارند بطوریکه دردمان را آگاهانه تجربه نکنیم.
مدیران بزرگسالان مسئول هستند که به ما کمک می کنند تا آنگونه که از ما انتظار می رود رفتار کنیم. درحقیقت، بعنوان بزرگسالان اکثر ما در اصل با یکی از مدیران خودمان زندگی می کنیم و فکر می کنیم آن کسی است که واقعاً هستیم. مدیران اطمینان حاصل می کنند که ما با دنیا بطریقی ارتباط برقرار می کنیم که ما را از درد حفاظت می کند؛ آنها مانع حضور تبعیدی ها می شوند تا هیجانات قوی را تجربه نکنیم. اما موقعی که در انجام این وظیفه ناتوان شوند، آتش نشان ها از راه می رسند.
آتش نشان ها از روش های نامتعارف تری از قبیل ابراز خشم، رفتارهای اعتیاد آور، رفتارهای تکانشی شبیه پرخوری یا رفتارهایی که از نظر اجتماعی قابل قبول تر هستند مشابه کار بیش از حد برای پرت کردن حواس ما از درد استفاده می کنند. حتی اگرچه بنظر می رسد که آتش نشان ها محرک رفتارهای مضر هستند، ولی نیت خوب آنها حفاظت از سیستم است.
خود واقعی(نفس)
سیستم های خانواده درونی دارای چیز منحصر بفردی بنام خود واقعی(نفس)در مرکز مدل هستند. دکتر شوارتز می گوید«این ایده که مردم دارای یک نفس هستند برگرفته از مذهب است. ما جنبه های فکری مذهب را داریم و همه مذاهب اصلی به طریق مشابه ای راجع به آن گفتگو می کنند.»
خود واقعی چیست؟ بخش اصلی ما است. برای کودکان، اغلب بعنوان« من واقعی» توضیح داده می شود. هنگامی که بخش ها بقدر کافی برای اختیار دادن به او احساس امنیت می کنند، یک انرژی بهبود دهنده عمیق درون مردم پدیدار می گردد که بنظر می رسد می دانند که به چه چیزی نیاز دارند، سوای کامل نبودن و نیاز به کمک درمانگر، IFSفرض می کند که مردم قبلاً به نفس تجهیز شده اند و هدف دستیابی به آن است. نفس دارای لیستی از ویژگی های برجسته از جمله 8C بشرح ذیل :
۱) اعتماد به نفس (Confidence)
۲) آرامش(calmness)
۳) خلاقیت (Creativity)
۴) وضوح (Clarity) توانایی فکر، درک و بخاطر آوردن چیزی بطور روشن
۵) کنجکاوی(Curiosity)
۶) جرأت (Courage)
۷) رحم و دلسوزی(Compassion)
۸) عشق و تعلق(Connectedness)
و نیز5P بشرح ذیل است:
۱) توجه و حضور (Presence)
۲) طاقت و بردباری(Patience)
۳) چشم انداز، دیدگاه منطقی و بی مبالغه(Perspective)
۴) پایداری (Persistence)
۵) نشاط وسرزندگی (Playfulness)
بنابراین شوارتز ادعا می کند که از قبل همه ما در اصل انسان ایده آلی درون خودمان داریم. در حالیکه خود واقعی رهبر طبیعی خانواده است، اما حوادث مضر در گذشته تبعیدی ها و حفاظت کننده هائی خلق کردند که کنترل را از آن ربوده اند. هدف از درمان سیستم های خانواده درونی احیای اعتماد خانواده درونی به خود واقعی است، حتی با اجازه دادن به تبعیدی ها برای نقل داستان هایشان و رها شدن از بارهایی که حمل می کنند درد گذشته نیز بهبود می یابد. هنگامی که بخش ها برای رهبری به نفس اعتماد می کنند، خانواده درونی دوباره خودش را به روش سالمی سازماندهی می کنند.
اکثر ما نمی دانیم که یک خود واقعی داریم.
من پرسیدم« آیا فکر می کنید که اکثر مردم به خود واقعی شان دسترسی دارند؟»
دکتر شوارتز جواب داد«نه، آن بخشی از مشکل است. بنابراین ، پروسه شامل آگاه شدن از وجود خود واقعی است که با بخش ها پوشانده شده است و می خواهد در دسترس قرار گیرد. خود واقعی از بدو تولد در نهاد شما است. ما با کودکان زیر۳سال هم کار می کنیم و آنها نیز یک خود واقعی دارند.»
کنجکاو بودم، بنابراین پرسیدم،« مردم چگونه می توانند بدون از یک راهنما مانند یک درمانگر به خود واقعی شان دسترسی پیدا کنند؟»
دکتر شوارتز گفت« آن کمک می کند تا بدانید که چه موقع درون خود واقعی تان هستید و چه موقع نیستید. ما مدیتیشنی داریم که به مردم کمک می کند تا بخش های خودشان را به فضای آزادی بکشانند و سپس چگونگی در خود واقعی بودن را احساس کنند. و سپس، تکنیک ساده توجه کردن به اینکه چه تعداد از آن هشتC را می توانید بیابید و اینکه آیا احساسات و افکار واقعی تان را به روشنی بیان می کنید یا مشکل بزرگی دارید.» یک مشکل بزرگ یک علامت مسلم وجود یک مدیر آنلاین است.
آیا IFSاثربخش هست؟
سیستم های خانواده درونی بعنوان یک تکنیک مبتنی بر شواهد در لیست ثبت ملی تکنیک ها و برنامه های گواهی محور است. دکتر شوارتز به تحقیقی در مورد اختلال استرس پس از تروما(PTSD) اشاره کرد که برای انتشار ارسال می شود. در این تحقیق پس از ۱۶هفته درمان ۱۳ درمانجوی مبتلا بهPTSD شدید یا متوسط از طریق سیستم های خانواده درونی، فقط یک نفر از آنها هنوز واجد شرایط تشخیص ابتلا به PTSDداده شد.
بانوی جوان ذکر شده در شروع مقاله ( برای رعایت حریم خصوصی، بصورت یک مورد افسانه ای طرح گردید که تجربه بالینی واقعی مرا منعکس می کند) دریافت که با سیستم های خانواده درونی مداوا شد. این یک روش درمانی سودمندی برای او بود و افسردگی اش بدون از دارو رفع شد.
توجه ۱: جوع بقری یک بیماری روانی است که فرد پرخوری می کند و بعد بواسطه عذاب وجدان هر چه را خورده است استفراغ می کند.
توجه ۲: اختلال استرس پس از تروما(PTSD)یک اختلال روانی است که در پی تجربه یا مشاهده یک اتفاق وحشتناک بروز می کند فلش بک، کابوس و اضطراب شدید و افکار ناخواسته در مورد رخداد از علائم این اختلال هستند. به زبان ساده شکست در بهبودی پس از تجربه یک فاجعه ترومایی است.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.