
مغز یک مرتبه در تمام عمر احتمال دارد که به اسکن جواب های یکی از دشوارترین سؤالات بشریت بپردازد.
پست شده؛ ۱۵آگوست۲۰۲۵
نکات کلیدی:
۱) محققین بطور غیر عمد اولین فعالیت مغز ثبت شده در حین مرگ بشر را گرفتند.
۲) نتیجه یک تحقیق نوسان شدید موج گامایی، مشابه فراخوانی حافظه یا رؤیا بینی عمیق را قبل از مرگ نشان می دهد.
۳) اسکن مغز یک بیمار، نوعی مرور زندگی در آن لحظات نهائی عمر را آشکار می کند.
مرگ شاید تنها چیزی است که در زندگی برای ما مقرر شده است. با این وجود، علی رغم طبیعی و اجتناب ناپذیر بودن یکی از دشوارترین موضوعات در علوم اعصاب مدرن باقیمانده است. البته، می دانیم که بر روی بدن چه کاری انجام می دهد. لکن، آنچه نمی دانیم این است که ذهن در آن لحظات نهائی چگونه رفتار می کند.
برای دهه ها، ما برای سرنخ ها و نشانه ها در مورد مرگ به رسومات و عقاید قومی و فرهنگی و توصیفات شخصی تجارب نزدیک مرگ استناد کرده ایم. برخی افراد آن را به صورت نورهای سفید درخشان و دیگران بخاطر آوردن احساسات صلح و آرامش خالص توصیف می کردند و خیلی هم گفتند که اصلاً هیچ چیزی ندیدند. اما در زمره ماندگارترین و میان فرهنگی ترین گزارشات این ایده است که « زندگی تان جلوی چشم هایتان مثل برق می گذرد.» چیزی که محققین آن را یک فرآیند« مرور زندگی» می نامند.
تا اخیراً، این پروسه غیر قابل اثبات باقی مانده بود. اما تحقیقی در سال ۲۰۲۲ که در مجله « مرزها در علوم اعصاب سالخوردگی» منتشر شد بطور کاملاً تصادفی، حقیقت برجستهای یعنی« برای اولین مرتبه نگاه اجمالی به مغز در لحظات دقیقاً قبل و بعد از مرگ»را آشکار کرد.
در طی آن چند ثانیه، آنچه که اتفاق افتاد بطور برجسته ای مشابه با یک فرآیند«مرور زندگی» بود.
یک تحقیق نادر
این تحقیق با اندیشیدن به مرگ شروع نشد، بلکه تیم دانشمندان علوم اعصاب در حال انجام یک اسکن برق نگاری مغز بر روی یک مرد ۷۸ساله کانادائی مبتلا به صرع بودند. هدف اولیه این اسکن پایش فعالیت مغز بیمار با امید به درک بهتر حملات صرع او بودند. اما در حین پروسه ثبت، بیمار دچار یک حمله قبلی ناگهانی شد.
مؤلفین تحقیق توضیح دادندکه«پس از مذاکره با خانواده بیمار برای عدم انجام فرآیند احیای بیمار، هیچ درمان دیگری انجام نشد و درنتیجه بیمار درگذشت،»
بطور کلی، تیم محققین تقریباً ۱۵ دقیقه فعالیت مغز قبل، در حین و درست پس از مرگ بیمار را ثبت کرد. بنابراین، آنچه که تصور می شد روش گردآوری اطلاعات استاندارد است، اولین پروسه شناخته شده ثبت مغز انسان در حین فرآیند مردن شد.
این اتفاق نادر به محققین اجازه داد تا آنچه را که برای مغز هنگام از کار افتادن رخ می دهد در زمان واقعی مشاهده کنند. اما آن ۳۰ثانیه آخر قبل و بعد از توقف قلب بیمار بود که چیز خارق العاده ای اتفاق افتاد.
در آن ۳۰ثانیه چه اتفاقی افتاد
دکتر اجمل زمار یکی از جراحان اعصاب برجسته درون تحقیق طی اظهار نظری که در مجله« مرزها در روانشناسی» منتشر شد گفتند« ما درست قبل و بعد از آنکه قلب از کار افتاد، تغییراتی در یک باند ویژه نوسانات امواج عصبی دیدیم،»
بطور ویژه تر، برق نگاری یک نوسان ناگهانی شدید غیر نرمال در امواج گاما ثبت کرد. این ها امواج با بالاترین فرکانس در میان همه امواج مغز هستند و در اصل درون هیپوکمس(مرکز حافظه مغز) رخ می دهند. بطور معمول، این امواج در ارتباط با بازیابی حافظه، رؤیا بینی و مدیتیشن عمیق هستند.
این افزایش ناگهانی، شدید و کوتاه مدت در فعالیت موج گاما هم زمان با امواج دیگری مانند دلتا، ثتا، آلفا و بتا یک الگوی موج مغزی را خلق کرد که بنظر می رسد بطور چشمگیری مشابه با الگویی است که وقتی فردی بطور عمیق در حال بخاطر آوردن چیزی یا رویا بینی بطریق روشنی است می بینیم.
دکتر زمار بخاطر همین یافته بی نظیر می گوید که « امکان دارد مغز با خلق امواج دخیل در بازیابی حافظه برای مرتبه آخر درست قبل از مرگ ما در حال بخاطر آوردن اتفاقات مهم زندگی باشد.»
راجع به تجارب نزدیک مرگ چه می دانیم
بنا به گفته زمار، این ایده که مغزهای ما ممکن است نوعی بازپخش حافظه را در انتهای عمر انجام دهند در تطابق با اظهارات هزاران نفری است که تجارب نزدیک مرگ را توصیف کرده اند.
در تحقیق منتشر شده ای در امگا (مجله مرگ و مردن)در سال ۲۰۱۴، محققین تعداد زیادی از این تجارب نزدیک مرگ را تجزیه و تحلیل کردند. موضوع ثابتی که در آنها ظاهر می شد مخدوش شدن« مرزهای بین فضا، زمان و درک »بود. محققین توضیح می دهند که افراد در این لحظات اغلب احساسات شدید مانند« خوشی، شادی، آرامش و عشق بدون شرط» را تجربه می کنند و این ها اغلب همراه با یک مرور کلی زندگی است.
بطور فریبنده، محققین بر این باورند که انسان ها تنها گونه هایی نیستند که بنظر می رسد مغزهایشان چنین کاری انجام می دهند. فعالیت موج مغزی مشابه در موش ها مشاهده شده است. یک تحقیق منتشر شده در شرح مذاکرات آکادمی ملی علوم در سال ۲۰۱۳ نشان داد که جوندگان در حال مردن نیز درست قبل از مرگ افزایش تند و تیزی در امواج گاما را تجزیه می کنند. تحقیق منتشر شده ای در « مرزهای علوم اعصاب سلولی» در سال ۲۰۱۹ هم از یافته های مشابه پشتیبانی کرد.
زمار و همکارانشبا توجه به این تشابهات میان گونه ای، حقیقت اثر گذاری را بیان می کنند: صرفنظر از گونه ها، پستانداران ممکن است لحظات آخر عمرشان را در خیالپردازی ذهنی عمیقی بگذرانند. آن هوشیاری، در ثانیه های آخر می تواند در بازگشت درونی جهانی باشد.
همچنین محتمل است که موج های مغزی تنها مکانیزمهای دخیل در این فرآیند نباشند. بطور وسیعی باوری وجود دارد مبنی بر اینکه مغز در زمان مرگ مقادیر زیادی دی ام تی (DMT) ترشح می کند. این ترکیب توهم زای ترشح شده بصورت طبیعی می تواند در خیلی از گیاهان و حیوانات یافت شود و درون انسان ها بصورت درون زاد رخ می دهد.
در واقع، نتیجه تحقیقی در سال۲۰۱۸ که در «مرزهای روانشناسی» منتشر شد روشن ساخت که تجارب استعمال کنندگان این ماده روان گردان بطرز عجیبی مشابه تجارب نزدیک مرگ یعنی تصویر سازی ذهنی آشکار، احساسات تعالی( رفتن فراتر از محدودیت های مادی)، بی زمانی و بینش هیجانی بی مانند بودند.
آنچه که اکنون می دانیم( و نمی دانیم)
البته، این اسکن نه ثابت می کند که مرورهای زندگی یک جنبه قطعی مردن هستند و نه هم اینکه برای هر کسی اتفاق می افتند. این مورد منحصر بفردی بود. بیمار صرع داشت که می تواند بر فعالیت گاما اثر بگذارد. ما نمی دانیم که آیا واقعاً در حال مرور خاطرات بود یا فقط رؤیا می دید.
اما، در حالیکه نمی توانیم بطور قطعی بگوئیم که وقتی می میریم مغز دقیقاً چه کاری انجام می دهد، ولی می توانیم گمانهزنی کنیم که این پدیدهها یعنی نوسان شدید ناگهانی در امواج گاما، ,پتانسیل ترشحDMT ، گزارشات مرورهای زندگی و یافته های مشابه در حیوانات امکان دارد همه به یک فوران نهائی معناسازی اشاره داشته باشند. اینکه حتی همچنانکه بدن شروع به فرو پاشی می کند، ذهن هنوز به سختی کار می کند تا به ما یک تجربه آخر قشنگ و روشن بدهد.
با این وجود، این یافته ها نه عمق فقدان را کاهش می دهند و نه هم سوگ و اندوه را به هر طریقی آسانتر می کنند. زمار خودش راجع به اینکه سوگ و اندوه چقدر می تواند بطرز وصف ناپذیری دشوار باشد به صراحت صحبت کرده است.
اما او در کلامش به ما دانش و معرفتی می دهد که کمتر علمی، بلکه بیشتر تسلی بخش است:« آنچه که ممکن است از این تحقیق بیاموزیم این است که: اگرچه عزیزان ما چشم هایشان را بسته و برای آرمیدن آماده اند که ما را ترک کنند، اما ممکن است مغزهایشان در حال بازپخش برخی از لذت بخش ترین لحظاتی باشند که در زندگی هایشان تجربه کرده اند.»
یادآوری: دی ام تی (DMT)که با نام علمی دی متیل تریپتامین شناخته میشود، یکی از قویترین مواد روانگردان طبیعی است که تا کنون شناسایی شده است. این ماده که به طور طبیعی در برخی گیاهان و بدن برخی موجودات زنده تولید میشود، به دلیل اثرات عمیق روانشناختی و معنوی، توجه بسیاری از محققان، روانشناسان و علاقهمندان به فلسفه و معنویت را به خود جلب کرده است. DMT که بعنوان “مولکول روح” نیز شناخته میشود، قادر است در مدت زمانی بسیار کوتاه تجربیاتی شگفتانگیز و غیرمعمول را برای مصرفکننده ایجاد کند.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور

احساس اینکه مهم نیستید می تواند بر هر حوزه ای از زندگی تان تأثیر بگذارد.
پست شده؛ ۲۶ژانویه۲۰۲۶
نکات کلیدی:
۱) احساس نالایقی می تواند منجر به افسردگی و اضطراب گردد.
۲) هنگامی افراد احساس کنند که مهم نیستند با احتمال بیشتری از پیامدهای سلامتی مضر رنج می برند.
۳) مردم نه فقط نیاز دارند احساس کنند که توسط دیگران ارزشمند شمرده می شوند، بلکه نیاز دارند احساس کنند که به دیگران نیز ارزش می دهند.
یک دوست صمیمی ام که آن را لیلا می نامم، مرا برای حضور در یک تئاتر دعوت کرد. دوست محبوب لیلا، کارل در نمایش یک نقش اصلی داست و دو بلیط افتخاری به او تقدیم کرده بود. خیلی از مردم لیلا را بواسطه خونگرمی، شوخ طبعی و شور و شوق او که موجب می شود تا احساس کنند بدرستی درک شده و مورد تجلیل قرار می گیرند دوست دارند. کارل هنر پیشه زن موفق فیلم، صحنه و تلویزیون بود. لیلا برای معرفی من به کارل هیجان زده بود. ما هر دو چشم به راه دیدن یک نمایش تماشائی زنده بودیم.
کارل به لیلا گفته بود که بلیط ها را در پنجره گیشه بنام لیلا می گذارد. هنگامی که من و لیلا وارد تئاتر شدیم، فروشنده گیشه گفت که هیچ بلیط افتخاری برای شما ذخیره نشده است. من دیدم که لیلا از خجالت و شرمساری ناخرسند و دلسرد شد. پیشنهاد دادم که از فروشنده گیشه خواهش کنیم تا پیامی به پشت صحنه برای کارل بفرستد، چون پنداشتم که احتمالاً یک اشتباه غیر عمد رخ داده است. از این ها گذشته، شب اول یک نمایش جدید می تواند طاقت فرسا و پر جنب و جوش باشد.
لیلا گفت؛ نه، من بلیط هایمان را می خرم.
لیلا دو بلیط خرید، اما می توانستم ببینم که خلق و خویش از هیجان به شرمساری و کناره گیری تغییر کرد. اجرا ممتاز بود و کارل بطور کامل در نقش خود فرو رفته بود. پس از نمایش، پیشنهاد کردم که پشت صحنه برویم و بگوئیم که چقدر از نمایش و بازی او لذت بردیم. همچنانکه پس از پایان نمایش بلند شدیم، من و لیلا هنرپیشه زن مشهوری را دیدیم که با دوستانش پشت صحنه قدم می زد.
لیلا گفت،« شرط می بندم که او بلیط هایمان را برد.»
من گفتم« شک دارم که دوست تان عمدا بلیط های افتخاری تان را بخشیده باشد. باید پشت صحنه برویم و به او بگوئیم که چقدر از نمایش لذت بردیم.»
لیلا گفت؛ نه، اجازه بده فوراً برویم. مهم نیست.
حتی اگر چه کارل اشتباه کرده بود، اما لیلا برای یادآوری آن احساس شرمسار می کرد.
در هنگام رانندگی به سمت خانه، لیلا گفت« من واقعاً برای حرفه کارل اهمیت زیادی ندارم. من یک فرد گمنام هستم. او می پنداشت که فقدان جایگاهش در جامعه نمایشی به معنای آن بود که احساسات و دوستی او با کارل مهم نبودند.
لیلا از منظر جایگاه و توجه احساس بی ارزشی و نالایقی می کرد. بعنوان یک کودک رها می شد، هر وقت که دیگران او را نادیده می گرفتند و با او بد رفتاری می کردند احساس شرمساری می کرد. نمی توانست کسی را که گفته بود کاری برایش انجام می دهد مسئول نگهه دارد، چون از اول احساس می کرد که سزاوار و لایق آن نیست.
هزینه زیاد احساس بی ارزشی و نالایقی
احساس بی ارزشی می تواند بر هر حوزه زندگی تان اثر بگذارد:
چگونه روابط خودتان را می بینید.
چگونه از سلامتی خودتان مراقبت می کنید.
چگونگه به امکانات و احتمالات در زندگی می نگرید.
چه چیزی از دیگران انتظار دارید.
آنچه را که سر کار تحمل می کنید.
حقوقی که می پذیرید.
سطح تاب آوری تان نسبت به استرس
موقعی که احساس ارزش یا مهم بودن برای دیگران نمی کنید، امکان دارد که به مشکلات اجتماعی جزئی قویتر واکنش نشان دهید. ممکن است احساس کنید که در دفاع و اثبات خودتان یا حتی خود را لایق سطوح معقول احترام و مراعات دانستن دچار چالش باشید.
سه عنصر برای احساس مهم بودن
محققین روزنبرگ و مک کالوف(۱۹۸۱)سه عنصر ضروری برای احساس مهم بودن را شناسایی کردند:
۱) احساس اینکه مردم به ما وابسته هستند.
۲) باور اینکه دیگران ما را فردی مهم تلقی می کنند.
۳) آگاهی از اینکه سایر مردم فعالانه به ما توجه می کنند.
آنها از تحقیق خودشان تعیین کردند که ضروری ترین فاکتور در احساس مهم بودن توجه است. هنگامی که بلیط ها در گیشه نبودند، لیلا احساس کرد که دیده نشده، نامربوط و غیر مهم است. این همان احساس رها شدگی و نالایقی را زنده کرد که بعنوان یک کودک احساس می کرد.
موقعی احساس می کنیم که خیلی مهم نیستیم. تنظیم و کنترل هیجانات خودمان تخت فشار دشوار می شود. این وضعیت می تواند به اضطراب و افسردگی مزمن منجر گردد. وقتی فکر می کنیم برای دیگران مهم هستیم، تاب آورتر و انطباق پذیرتر می شویم و رضایت از زندگی بهتری داریم.
احساس مهم نبودن مربوط به سطح بالاتر تنهایی است. تنهایی مزمن می تواند به پیامدهای سلامتی مضر منجر گردد و ما را در مقابل استرس آسیب پذیرتر رها کند.
برای احساس مهم بودن، برخی بر دستیابی به موفقیت و پایگاه اجتماعی تمرکز می کنند. مدرک کالج پیشرفته، مناصب مهم شغلی و پدر یا مادر شدن می تواند یک احساس ارتباط خلق کند. محققین دریافتند که نه فقط نیاز داریم که توسط دیگران ارزشمند شمرده شویم، بلکه نیاز داریم احساس کنیم که به دیگران ارزش نیز می دهیم.
بالانس بهترین شیوه است. ما ممکن است فرض کنیم که هنرپیشه مشهور از شهرت و پاداش هایش توجه مکفی را کسب می کند. با این وجود کسانی که مشهور هستند نیز برای سود بردن از توجه خیلی زیاد رسانه ها نیاز دارند احساس کنند که به دیگران ارزش می دهند. پایگاه اجتماعی فقط ما را تا این درجه می رساند. ما هنوز نیاز داریم احساس کنیم که تلاش هایمان، حضورمان و زندگی هایمان به دیگران ارزش می دهند.
لیلا ارزشی را که کارل به دوستی شان می داد ناچیز می شمرد. او می پنداشت که کارل در ابراز لطف یک آشنای مشهور را بر دوستی طولانی ترجیح داده بود. بعداً لیلا با کارل راجع به حادثه صحبت کرده بود. کارل بخاطر فراموشی جهت بجا نگذاشتن بلیط ها، خیلی شرمنده شده بود. او گفت که دوست داشت پشت صحنه می آمدید و راجع به آن اشتباه احساس ناگواری داشت. آنگونه که لیلا می پنداشت بلیط ها را به هنرپیشه مشهور نداده بود. کارل قول داد که در دیدار بعدی جبران کند.
در نقل قولی منسوب به نویسنده فرانسوی آنایس نن آمده که « ما شرایط را آنگونه که هستند درک نمی کنیم، بلکه آنها را بصورتی که خودمان هستیم درک می کنیم.» موقعی احساس می کنیم مهم نیستیم، ممکن است توجه نکنیم که ما برای افراد درون زندگی ها، جوامع و محیط کار مان واقعاً چقدر مهم و ارزشمند هستیم. این بینش کمک می کند تا باوری را که ارزشمند نیستید بچالش بکشید. پایگاه و ارزش سازه های انسانی هستند که ما به هر حال آنها را می سازیم. چرا به گونه ای رفتار نکنید که انگار اهمیت دارید؟سپس تفاوت را ملاحظه کنید.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
حمله به خود بخاطر اشتباهاتتان نشانهای از غفلت هیجانی در دوران کودکی است.
پست شده؛ ۱۷دسامبر۲۰۲۴
نکات کلیدی:
۱) اکثریت وسیعی از اشتباهات در میان همه مردم رایج بوده و قابل تصحیح هستند.
۲) اما برخی افراد برنامه ریزی شده اند که بواسطه بروز خطاها از خود دلخور و خشمگین شوند و بدین طریق به خودشان آسیب بزنند.
۳) می توانید با آموختن از خطاهای خودتان و سپس رها کردن شان، آنها را مدیریت کنید.
باد
باد زیر لب زمزمه می کرد که« من یک آدم ابله، احمقی هستم،» او فقط در جاده یک انحراف مسیر اشتباهی انجام داده بود، در نتیجه با تأخیر در حال رفتن برای دیدار دوستانش بود.
بانی
بانی با خود می اندیشد که« این خطا را چگونه می توانم برای هر کسی توضیح بدهم تا بد جلوه نکنم؟» او فراموش کرده بود که هدیه گروه را برای جشن تولد همکارش بیاورد. با خود فکر کرد که« اگر به آنها بگویم سرموقع نرسید. درآنصورت فکر نمی کنند که اشکال از من بوده است.»
برت
برت فهمید که« من یک اشتباه جزئی مرتکب شدم و اکنون دو روز را بیهوده تلف کرده ام.» همچنانکه واقعیت موقعیت درک می شد به خودش می لرزید، تا حد زیادی آشفته و پریشان شده بود. با اطمینان نتیجه گرفت، احساس بدبختی ام آشکار می شود « تمام گروه این را می بینند.» سعی می کرد که با آن افکار و احساسات منفی مبارزه کند، اما وضعیت موجب استمرار اضطرب و نگرانی او شده بود و کل هفته اش ویران شده بود.
آیا شما هم وضعیتی مشابه با باد، بانی و برت دارید؟
آیا بدترین نکوهشگر و خشن ترین قاضی خود هستید؟
آیا خطاهای دیگران را بمراتب بیش از خطاهای خودتان می بخشید؟
اگر به هر یک از سؤالات مزبور جواب مثبت دادید، پس می خواهم به شما کمک کنم تا از روش های مهمی که در مسیر زندگی خودتان مانع خلق می کنید و احتمالاً به روش های غیر ضروری به خودتان زیان می رسانید آگاه شوید.
اما نگران نباشید، به شما نیز خواهم گفت که چگونه آن را رفع کنید.
۴حقیقت مهم راجع به اشتباهات
۱) کسی که هر روز چندین اشتباه و خطا مرتکب نمی شود یک شخص زنده نیست. چون انسان بطور ذاتی خطاکار است.
۲) اکثریت عظیمی از اشتباهات در میان همه مردم رایج هستند و قابل اصلاح می باشند.
۳) اکثر خطاها، حتی آزار دهنده ترین آنها با درک شدن توسط دیگران دیده می شوند، عمدتا بدین خاطر است که می دانند خودشان نیز می توانستند مرتکب آنها شده باشند.
۴)اشتباهات دارای ارزش هستند. آنها روشی برای بهبودتان هستند.
اکثر مردم راجع به خطاهای جزئی، روزانه خودشان بطور علنی گفتگو نمی کنند. تا حدی چون جالب نیستند، همچنین بخاطر اینکه نمی خواهند چیزی را که احساس می کنند قصور شخصی خودشان هست برملا سازند.
این همه خوب و رضایت بخش هستند به استثنای اینکه ما باور می کنیم که در « حباب اشتباه » خودمان تنها هستیم. فقدان دانش ما راجع به خطاهای دیگران موجب این احساس می شود که بیش از هر کس دیگری خطا می کنیم.
راجع به اشتباهات کسانی که از احساسات خودشان غفلت می کنند.
بعنوان یک روانشناس و متخصص در غفلت هیجانی دوران کودکی که بنیان غفلت از احساسات تان بعنوان یک بزرگسال است، مشاهده کرده ام کسانی که فعالانه به احساسات خودشان توجه نمی کنند، آنها را پردازش و مدیریت نمی کنند نسبت به خود قضاوتی های شدید و خشن بمراتب آسیب پذیرترند.
چرا؟ چون هیجانات همیشه زاییده اشتباهات و خطاها هستند. و احساساتی که تحلیل و بررسی نشده اند بمراتب قویتر از احساساتی هستند که مورد توجه قرار گرفته، نام گذاری شده و فعالانه مدیریت شده اند.
بنابراین، اگر با والدینی بزرگ شده اید که کمتر از میزان مورد نیاز نسبت به احساسات تان واکنش نشان دادهاند، احتمالاً این روش را برای کل زندگی بزرگسالی خودتان ادامه داده اید.
و احساسات پردازش نشده تان احتمالاً به اشتباهات تان قدرت خیلی بیشتری از آنچه باید معمولاً داشته باشند برای زیان رساندن به خودتان می دهند.
باد، بانی و برت
باد بلادرنگ یک قربانی احساسات خود شده است. او بجای تلاش برای حفظ تعادل خودش در این موقعیت، بطور غیر ارادی به فاز حمله به خودش می پرد. با انجام چنین کاری به عزت نفس و خود ارزشی خویش آسیب می رساند و برای موقعیتی که اقتضای آن نیست وحشت بیشتری خلق می کند.
بانی ترس خیلی زیادی از احمق بنظر رسیدن دارد و خودش را بطور کامل در مقابل آن ترس بی دفاع کرده است. بعنوان راه حل به دروغی متوسل شده است که هرگز قادر نیست راجع به آن احساس خوبی داشته باشد. این به ترس و باور عمیق اش که واقعاً توانا و کارآمد نیست کمک می کند، در نتیجه او را با آن آزردگی و ناخرسندی رها می کند.
ترس برت از مواجهه بر او غلبه کرده و پردازش نشده رها می شود. چون بطور فعالانه مسئولیت مدیریت آن را نمی پذیرد، آن ترس او را مضطرب و نگران می سازد و بطور غیر ضروری کل آخر هفته اش را ضایع می کند.
جواب: مسئولیت دلسوزانه
بعد از مشاهده تعداد زیادی از افراد با سابقه غفلت هیجانی که به خودشان حمله می کنند، سعی می کنند اشتباهات خودشان را پنهان کنند و بطور غیر ضروری رنج بکشند، برای کمک به آنها جهت غلبه بهتر بر اشتباهات شان، مفهوم مسئولیت همدلانه راخلق کردم. اکنون در حال به اشتراک گذاشتن آن با شما همراه با یک دلگرمی قابل اطمینان در خصوص اثربخشی آن هستم.
مسئولیت همدلانه یک فرآیند سه مرحله ای از ارتکاب یک خطا تا عبور از آن است.
۱) به اشتباه خود اقرار کنید. برای انجام این کار، به خودتان بگوئید،« من یک اشتباه مرتکب شدم. من انسانم. مسئولیت آن را می پذیرم و برای جبران آن کار می کنم.» سپس هیجانات خودتان را بررسی کنید. آنچه را که احساس می کنید نام گذاری کنید.
۲) نسبت به خودتان ابراز دلسوزی کنید. بدقت فکر کنید که این اشتباه چگونه رخ داد. چه بخشی از آن خطای شما بود؟ چه فاکتورهایی در بخش شما سهیم بودند؟ چه بخشی از آن خارج از کنترل تان بود؟ آیا هیچ راهی برای تحت کنترل گرفتن آن در آینده وجود دارد؟
۳) از آن بیاموزید. این بخش حیاتی است زیرا خوشه چینی از خود بهبودی است که به شما امکان می دهد تا این اشتباه را پشت سر بگذارید و از آن عبور کنید. از خودتان بپرسید: این اشتباه چه چیزی به من یاد داده است؟ مرتبه بعد چگونه می توانم بهتر عمل کنم؟
و اکنون زمان پشت سر گذاشتن این اشتباه و عبور از آن است.
برت سه مرحله مسئولیت همدلانه را بکار می گیرد.
۱) بمجرد اینکه متوجه اشتباهش می شود به خودش می گوید,« من اشتباهی مرتکب شدم. من انسانم. مسئولیت آن را می پذیرم و برای رفع آن کار می کنم.» او هیجانات خودش را بررسی می کند و در می یابد که هیجاناتی قوی دارد. آنها را نام گذاری می کند: ترس از مواجهه، ترس از بی کفایتی و خشم(نسبت به خودش)
۲) بدقت به خطای خود می اندیشد. او در می یابد که احتمالاً بواسطه گوش دادن به موزیک در حین کار در بروز این مشکل سهیم بوده است، روش جدیدی که در حال آزمودن در کار بود. او همچنین پذیرفت که این یک پروژه بطور ویژه دشوار و برای او کار نسبتاً جدیدی بود، هر دو این فاکتورها خارج از کنترلش بودند.
۳) روش های ذیل را برای بهبود خودش شناسایی می کند: هنگام کار به موزیک گوش نمی دهد؛ تلاش می کند تا موقع انجام این نوع کارهای جدید توجه دقیق تری مبذول دارد و برای آن بیشتر آماده شود. سپس با آگاهی از این حقیقت که از اشتباه خود آموخته است، آن را رها می کند.
دوشنبه اول هفته بعد، با تجدید قوای خوب ناشی از یک آخر هفته لذت بخش، سرکار می رود. آخر هفته برای آمادگی بر روی مهارت جدید کار کرده است. لذا به تیمش اعلام می کند که بواسطه خطایی دو روزی سردرگم و از ریل خارج شده بود، اما برای رفع آن اقدام کرده است و اکنون در مسیر درست است. یک یا دو نفر کمی دلخور بنظر می آیند، اما جلسه ادامه می یابد و او می تواند بگوید که موضوع مهمی نیست.
غافلگیری!
بله، یک غافلگیری و آن این است. این پست راجع به چیزی بمراتب بیش از اشتباهات تان هست. آن در مورد شما و احساسات تان هم هست. فرآیند مسئولیت همدلانه در حقیقت یک فرآیند توجه به احساسات تان، تأیید و پذیرش آنها و مدیریت جدی آنها است.
آیا در کودکی چگونگی انجام آن را آموختید؟ آیا تمرین کردید و در آن ماهر شدید؟ اگر نه، بخاطر ناقص و معیوب بودن شما نیست. بخاطر این است که این مهارت ها را در کودکی نیاموختید، بیشترین احتمال این است که والدین تان هم آن مهارت ها را نداشتند. خوشبختانه، اکنون می توانید آنها را بیاموزید.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
{jcomments on}
چگونگی تقویت ادراکات دیگران از خودتان در حین مکالمه
پست شده: ۲ژانویه ۲۰۲۶
نکات کلیدی:
۱) کاریزما(جذبه) اغلب بعنوان یک ویژگی شخصیتی ثابت تلقی می شود، اما از رفتارهای قابل آموختن ساخته می شود.
۲) بجا گذاشتن یک حلقه مکالمه باز و گوش دادن قوی در زمان های ناگهانی کوتاه می تواند موجب کاریزماتیک تر بنظر رسیدن فرد شود.
۳) تأیید و تصدیق نیز می تواند ابزار سودمندی در برقراری ارتباطات با دیگران باشد.
کاریزمای طبیعی راجع به پر سر و صداترین فرد در اتاق یا دارای درخشان ترین داستان نیست. بلکه در اکثر موارد، کسی است که نشانه های محاوره ای ظریف شکل دهنده توجه، کنجکاوی و ارتباط را درک می کند.
کاریزما ممکن است بعنوان یک ویژگی شخصیتی ثابت تلقی شود، اما مردم اغلب از طریق رفتارهای محاوره ای ویژه، قابل آموختن یعنی حرکات و رفتارهایی کاریزما می شوند که بدان طریق مکانیزم های هیجانی و شناختی عمیق برای اثربخش کردن پیوند اجتماعی فعال می شود.
پس آنچه که موجب می شود فردی احساس متقاعدکنندگی کند اغلب کمتر راجع به عملکرد و بیشتر در مورد دقت و ظرافت است. اطلاع از موقع اقدام برای جلب توجه، جلو رفتن، عقب کشیدن و چگونگی ملاقات کسی نه فقط در سطح رفتاری، بلکه در سطح هیجانات او است.
سه تکنیک مکالمه ای واقعی، پشتیبانی شده توسط جامعه شناسی نوظهور که بطور معنا داری چگونگی درک دیگران از شما را تقویت می کند بشرح ذیل هستند.
۱) همیشه آنها را برای خواستن بیشتر رها کنید
اکثر مردم فکر می کنند که کاریزما از نقل داستان های عالی یا آشکار سازی اطلاعات زیادی راجع به خودشان حاصل می گردد. با این وجود یکی از قابل اطمینان ترین روش ها جهت وادار کردن کسی برای ارتباط با خودتان تمام نکردن کل روایت است. تکنیک ساده است: یک تعامل را با یک پایان نفسگیر مرتبط، جزئی که فقط برای زنده نگهداشتن یک ایده شناختی کفایت می کند خاتمه دهید.
امکان دارد بگویید « بعداً یادآوری کنید تا به شما بگویم که در ارتباط با آن پروژه چه اتفاقی افتاد.» آن یک ایده محاوره ای بطور کلی طبیعی، سبک و کم فشاری است(رها شده بصورت باز نشده).آنچه که اینجا انجام می دهید ارتباط برقرار کردن با یکی از قابل اطمینان ترین الگوهای مغز یعنی نیاز به خاتمه است. هنگامی که کسی حلقه مکالمه ای را بطور جزئی باز نگهه می دارد، ذهن آن را تقریباً بطور خودکار ردیابی می کند.
یک بازنگری در مورد کنجکاوی میان فردی در سرحدات روانشناسی منتشر شده در سال۲۰۲۴بر چگونگی اثرگذاری این فرآیند تأکید کرد. تحقیق بیان داشت که کنجکاوی یک نقش اجتماعی بنیادی برای انسان ها ایفا می کند. تمایل راجع به دانستن در مورد دیگران پیش بینی کننده انگیزه برای جستجوی تعامل اضافی، حافظه بهتر برای اطلاعات اجتماعی و دنبال کردن قویتر رابطه است. به عبارت دیگر، اگر فرد دیگری احساس کند که چیز بیشتری حتی جزئی و غیر مهیج برای آموختن از شما وجود دارد، با احتمال بیشتری دوباره با شما ارتباط برقرار می کند.
بنابراین، رها کردن یک حلقه باز در یک مکالمه نه به اشتراک گذاشتن بیش از حد و نه هم مضایقه کردن است. آنچه که در حال ارسال هستید یک دعوت شناختی جزئی است. یک حرکت، پیوستگی و عمق بدون از اعمال فشار به توجه شخص دیگر خلق می کند. چون راز بصورت مناسب و وابسته به قراین، بطرزی قوی به یک محاوره واقعی مرتبط شده است، با دقت یک نوع کنجکاوی میان فردی ایجاد می کند که افراد را متمایل به برگشتن می سازد.
۲) یک موج ۹۰ثانیه ای توجه مبذول کنید.
هنگامی که افراد تلاش می کنند تا کاریزماتیک باشند، تلاش می کنند که چنین کاری را اغلب با افراط در حضور بی رحمانه، مشغولیت پیوسته یا ارتباط همیشگی انجام دهند. اما بطور جالبی یکی از اثر بخش ترین روش ها برای مبذول داشتن توجه تان به کسی انجام آن طی دورههای زمانی تمرکز خالص بدون وقفه و کوتاه و سپس با ملایمت به موقعیت خود برگشتن است.
نود ثانیه برای احساس برجستگی بقدر کفایت طولانی، اما جهت اجتناب از شدت و نیرومندی بقدر کفایت کوتاه است. در حین این دوره زمانی، باید بطور فعال گوش بدهید که به معنای پرهیز از هرگونه نگاه اجمالی به گوشی، برنامه ریزی ذهنی جهت نوبت خودتان برای صحبت و وارسی اتاق است. و سپس، پس از آن یک دقیقه و نیم به یک گام محاوره ای، ریلکس تر برمی گردید.
یک تحقیق منتشر شده در سال ۲۰۱۴ در مجله« گوش دادن» تأیید کرد که گوش دادن با کیفیت بالا (حتی صحنه های کوتاه آن) می تواند بطور چشمگیری چگونگی احساس دیده شدن و درک شدن یک سخنگو را تغییر دهد. مشارکت کنندگان هنگام تجربه موج های کوتاه حضور توجهی عمیق، بدون تناقض حس نزدیکی و تعلق رابطه ای خودشان را بالاتر ارزیابی کردند. سیستم های هیجانی گوینده حتی به دوز کوچکی از توجه کامل بطور نامتناسب واکنش نشان می دهند.
بدین علت است که موج ناگهانی۹۰ثانیه ای اثر گذاری خیلی خوبی دارد. ذهن آن را بصورت غیر معمول محترمانه تلقی می کند، اما بطرز عجیبی چنین نیست. اثر تضاد این اثربخشی حداکثری را نیز تقویت می کند، زیرا موقعی توجه مسلم فرض شود، عمدی و نه نمایشی احساس می شود. هنگامی که از این تکنیک استفاده می کنید، در حال دادن تجربه روانی در اولویت بودن به کسی هستید که یکی از قابل اطمینان ترین شتابگر های صمیمیت بین فردی است.
۳) تأیید شخصیتی که در تلاش هستند باشند
انعکاس دهندگی سنتی بر رفتارهایی مانند تطابق با لحن و ژست های طرف گفتگو است. از سوی دیگر، انعکاس دهندگی هویت بر داستانی تمرکز می کند که آنها راجع به خودشان می گویند. افراد با هاله کاریزمایی آنچه را که فردی در حال آشکارسازی در مورد ارزش ها، انگیزش ها یا خودپنداره خود هست بطور غریزی حس می کنند و این روایت را دوباره در زبانی که آن را تأیید می کنند منعکس می سازند.
در حالیکه این ممکن است بعنوان چاپلوسی بد تعبیر شود، اما در واقع چیزی است که از نظر روانشناسی دارای قدرت خیلی زیادی است: نام گذاری هویتی که کسی در حال علامت دهی در ارتباط با آن است. امکان دارد اینگونه بنظر برسد که،« شما شخصیتی هستید که موقعی دغدغه چیزی را داشته باشید واقعاً نسبت به آن متعهد می شوید، آیا نیستید؟ یا« بنظر می رسد شخصیتی هستید که موقع مواجه شدن با چالشی رشد می کنید.» با این اظهارات به فرد مقابل می گوید که نمونه شخصیتی را که در تلاش برای ابراز آن هست می بینید.
و یک تحقیق اخیراً منتشر شده در مجله تحقیق آموزشی بریتانیا توضیح می دهد که چرا مشاهده تأیید توسط شخص دیگر خیلی خوب احساس می شود. مقاله با عنوان« وابستگی ارتباطی» شرح می دهد که تصدیق هویت نه برای یک رفتار، بلکه خود انگاره اساسی شناخته می شود. فلذا، تعلق بزرگتر، بهزیستی هیجانی و ثبات اجتماعی را در گوینده پیش بینی می کند. به عبارت دیگر، مردم نه فقط می خواهند دوست شان بدارند، بلکه می خواهند در کلام هویت نیز درک شوند.
انعکاس دهندگی هویت مستلزم توجه شما به جزئیات ضمنی است که دیگران بطور مداوم راجع به خودشان آشکار می کنند. این شامل چیزی است که شخص از طریق گزینش ها، تأکید یا سرمایه گذاری هیجانی خودش در حال آشکارسازی است. موقعی که هویت را آشکارا و به آرامی نام گذاری می کنید، تجربه نادر احساس عمیقاً « فهمیده شدن» را خلق می کنید. و چون این شکل از بازتاب کسی را که فرد خودش به آن باور دارد تصدیق می کند، نه کسی را که شما می خواهید باشد، لذا رابطه دوستانه و تفاهم را بدون از فشار می سازد.
بین گفتن « آن تأثیر گذار بود.» و اینکه « شما کسی هستید که موقعی چیزی اهمیت دارد حاضر می شوید.» تفاوت وجود دارد. عبارت دوم طنین انداز است، زیرا بجای بیان اثر یک لحظه منفرد، بخش پایداری از هویت بیان می کند.
نسخه ای از این پست در Forbes.comنیز ظاهر می شود.
منبع؛ www.verywellmind.com
ترجمه و تلخیص:غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.