قسمت هفتم و آخر; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

17-"در حال پرواز از میان توده عظیمی از پرندگان عبور کردم"
ما پس از بلند شدن از زمین و 500فوتی بالای سطح زمین درست از میان توده عظیمی از پرندگان عبور کردیم.همه چیز به خوبی پیش می رفت,به هیچ چیزی برخورد نکردیم,بنابراین,خیلی خوب می توانستیم در همان موقعیت به پرواز ادامه دهیم.فکر نمی کنم که هیچ کسی در عقب هواپیما متوجه چیزی شده باشد,اما بی شک بعنوان تجربه ای بسیار تلخ مایع افزایش فشار خونم را به غلیان واداشت.
18-"رعد و برق درست جلوی هواپیما به زمین برخورد کرد"
یک مرتبه در حال وارد شدن به ایندیانا پلیس در قسمت نهایی باند فرود کمی باران می آمد.وضعیت  بر روی رادار سبز نشان داده می شد,یعنی آنکه مشکل بزرگی نیست.کنترل ترافیک هوایی وضعیت را سبک تا متوسط اعلام کرد.همچنان که به آن نقطه نزدیکتر می شدیم,رنگ از سبز به زرد با یک کمی قرمز تغییر کرد.همچنین برای دور زدن پیرامون آن نقطه خیلی دور بود.همچنانکه  در حال عبور بودیم,درست نزدیک به موقعی که خواستم به کاپیتانم بگویم که این اصلا"موقعیت بدی نیست ناگهان رعد وبرق عظیمی حدود 20فوتی جلوی هواپیما به زمین اصابت کرد.صدای آن گوش خراش بود و هر دو ترسیدیم,اما قطعا" هر کسی را درون هواپیما هوشیار و بیدار کرد.
19-"موتور هواپیمایم درون آتش گیر کرد"
من طی سال ها خیلی از حوادث را تجربه کرده ام که امکان دارد تا حدودی ترسناک باشند,اما در عالم واقعیت حوادثی هستند که برای آنها آموزش دیده و آماده می شویم. بنابراین نتیجه اقدامات در قبال آنها معمولی و موفقیت آمیز است.بخاطر دارم موقعی که خلبان جدید برند بر روی بیچ1900(هواپیمای 19صندلی موتور توربینی با دو خلبان و بدون از مهماندار پرواز)بودم و شب در حال بلند شدن از زمین بودیم.یک مرتبه مسافری بالا آمد و بر شانه ام زد(ما اکثر اوقات درب کابین خلبان را باز می گذاشتیم)و به آرامی گفت,"آقا,آیا می دانید که موتور سمت چپ هواپیما بر روی آتش است؟"من هیچ نشانه های برای درست بودن حرف او نداشتم, بنابراین کمک خلبان را به عقب فرستادم تا یک  مسافر عصبی را آرام کند.کمک خلبانم حدود 5ثانیه بعد با این جملات بر لب برگشت,"مرد!شعله های آتش!"درست حدود همان زمان,همه بوق ها و هشدارها خاموش شده بودند و ما درگیر بررسی و بکارگیری چک لیست توقف/آتش شدیم.
بدون از اتفاق به زمین نشستیم,هواپیماها معاوضه شدند و به مسیر خود ادامه دادیم.
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت چهارم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

7-برق هر سه ژنراتور و ژنراتور اضطراری ام قطع شد
خلبان یک ایرباس 320در حال پرواز بر فراز بندری آسیایی با ارتفاع زیاد,23000فوت بودم,در حین فرود برق هواپیما بطور کلی قطع شد.تمام مونیتورها از جمله وسایل سنجشی مربوط به وضعیت استندبای و روشنایی اضطراری تاریک شدند.
برای تسهیل در تجسم این موضوع لازم به ذکر است که شرکت ایرباس این هواپیما را با سه ژنراتور برقی باضافه برق تأمین شده توسط باتری ها و ژنراتور اضطراری طراحی کرده است. طراحی بطریقی است که حتی اگر هر دو ژنراتور دچار اشکال شوند,سوخت بطور کامل تمام شود و واحد برق کمکی هم کار نکند هرگز هواپیما بدون از برق نباشد.لذا این حادثه  سناریویی بود که چون هرگز وقوع آن تصور نمی شود در نتیجه خلبانان برای آن آموزش نمی بینند.
پس از بازیابی جزئی مونیتورها,12هشدار متوالی مربوط به سیستم پنل های مختلف نمایان گشت. سالم به زمین نشستیم. مسافرین متوجه هیچ چیزی به غیر از لامپ هایی که در کابین بطور موقتی خاموش می شدند نگردیدند.مانند این وضعیت است که در ماشین خود با سرعت100کیلومتر در ساعت درون بزرگراهی رانندگی می کنید ,ناگهان تمام پنجره های شما پوشیده می شوند,سرعت سنج و تمام سیستم های الکتریکی خودرو هم از کار می افتند,و ترمز یا گاز هم بطور کامل بی اثر شده اند.اما هنوز احساس می کنید که ماشین در حال رفتن است.
8-"من سه ساعت را با جاخالی دادن  سپری کردم"
 در حال پرواز از بوستون به کلمباس,اهایو بودم ,در مسیر یک خط عظیم طوفان تندری وجود داشت.در رویدادهایی مشابه آن,کنترل ترافیک هوایی(ATC)به خلبان امکان می دهد که بطور خلاصه برای عبور از توده های هوای شدید مسیر را تغییر دهد.هواپیما دارای رادار هوا در دماغه بود و به خلبان امکان می داد که نقشه تصویری "نقاط "قرمز را برای اجتناب از آنها مشاهده کند.پرواز سه ساعت طول کشید,در حالیکه کاپیتان و من هر ثانیه ای از زمان را صرف پرواز به سمت بالا,پایین,چپ و راست برای خلاصی  از رعد وبرق و تندر کردیم.همچنان که در حال استفاده از بهترین تشخیص خود جهت تعیین جهت پرواز نیز بودیم. عرق از صورتم سرازیر بود.ما باید کار را به خوبی انجام داده باشیم !زیرا مهماندار پرواز با کابین هواپیما ارتباط برقرار کرد تا بگوید بنظر می رسد که تمام مسافران به خواب عمیقی فرو رفته اند! 
9-"کمک خلبانم تقریبا" در وسط پرواز خودکشی کرد"
پدرم خلبان است که سال ها با کمک خلبانی معروف به مرد دیوانه کار می کرد.آن مرد غیر عادی بود و اغلب چرندیاتی به خودش می گفت.یک روز در حال پرواز با پدرم بطور فزاینده ای مضطرب و عصبی بنظر می رسید.پدرم ناگهان از اینکه در تلاش برای کوبیدن هواپیما به زمین بود دچار هراس گردیده بود.موقعی که مرد از آن حالت خارج و وضعیتش  بهتر شد.,با خودش زمزمه می کرد که,"امروز نه...به موضوعات شادی بخش بیندیش..امروز نه..."پس از حادثه مطمئن شد که آن مرد دیگر صلاحیت خلبانی ندارد.
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت ششم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

13-"یک اردک در حال پرواز درون موتور رفت"
من در آخرین مرحله فرود به سه اردک برخورد کردم.یکی مستقیم به درون ادوات دماغه هواپیما رفت و گیر کرد,یکی به پروانه سمت چپ تصادم کرد و یکی هم از موتور سمت راست گذشت.امکان داشت که موتورهای هواپیما بصورت دوتائی متوقف شوند,اما ما مبارزه ای داشتیم که موجب گردید موضوع مهم نباشد. بلکه عینا" رویداد به داستان جذاب تری مبدل شود .بازرس خط هواپیما نیز از اردکی  که در دماغه گیر کرده بود بعنوان یک وعده غذای مجانی استفاده کرد.
14-"من تقریبا" با هواپیمای دیگری بر روی باند برخورد کردم"
پدرم خلبان خطوط هوائی شرقی بود و به من داستانی گفت راجع به اینکه در سرعت لازم برای بلند شدن از زمین بود که ناگهان جت تجاری دیگری در امتداد باند او بحرکت درآمد. خیلی سریع متوقف و متوقف شده بود بطریقی که به فاصله خیلی کم به آن هواپیما اجازه عبور داده بود(فاصله دقیق را بخاطر نمی آورد).مسافرین هواپیمایش هیچ اطلاعی نداشتند اما مسافرین هواپیمای دیگر همه چیز را دیدند. نمی دانم که برای خلبان دیگر چه اتفاقی افتاد,اما عصر آن روز تلفنی از پدرم عذرخواهی کرد.
15-" بدن مرده ای شروع به ناله کرد"
من شب به تنهایی  جنازه ای را در کیسه جسد در یک هواپیمای چیفتن(PA31-350)حمل می کردم.ناگهان مرده شروع به ناله کرد و به سختی در حین پرواز10دقیقه بشدت جنب و جوش کرد. 
بنابراین, نمی دانم اگر بسته ومحدود نشده بود چقدر حرکت می کرد.برای 25دقیقه بعدی پرواز زیر لب حرف می زدم و منتظر اتفاق ناگواری بودم.مطمئن بودم که آن حرکات ناشی از گازهای درون بدن مرده بودند که بر اثر تغییر فشار از سطح زمین تا ارتفاع 3000فوتی بالای سطح زمین خارج می شدند.اگر چه در آن موقع خیلی ترسیده بودم.
16-"وسط پرواز درب هواپیما باز شد"
من هرگز گواهینامه خلبانی ام را کامل نکردم,اما داستانی راجع به دوره آموزش خلبانی خود دارم. در حال انجام دومین پرواز تک نفری خود بودم(پرواز اولی مستلزم خود را در معرض خطر قرار دادن بدون از بی توجهی به الگوی ترافیک است).در پرواز تک نفره دومی,باید بیرون می رفتم ,"دور یک نقطه می چرخیدم","اشکالی مانند عدد 8ترسیم می کردم"و سایر مانورهای مربوط به قوانین پرواز بصری را انجام می دادم. در حال انجام یک چرخش چپ دور یک نقطه بودم که ناگهان درب کابینم باز شد.خوشبختانه در داخل محبوس شدم.با هوای خیلی زیادی که از آن فوران می کرد,هل دادن درب به سمت بیرون برای بستن آن سخت بود.
بنابراین, باید قبل از اینکه موفق به بستن درب می شدم,سرعت هواپیما را تا نزدیک سرعت سکون کم می کردم.بمحض اینکه درب بسته شد,هواپیما ساکن شد(ویژگی اوج گیری در هوا را از دست داد)و بطور اساسی شروع به فرود آمدن از آسمان کرد.برای خروج از سکون و اوج گیری دوباره هواپیما را کنترل کردم...دوباره به سمت فرودگاه پرواز کردم و بدون از حادثه دیگری فرود آمدم.از ترس زیر شلواری ام را خیس نکردم,اما هرگز آن پرواز را فراموش نخواهم کرد!
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت سوم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

5-"یکی از چرخ ها جدا شده بود."
من یک خلبان (فقط هواپیمای کوچک تک موتوره)هستم,اما در پروازی  یک مسافر هواپیما بودم,خلبانان از گفتن به ما در خصوص یک سانحه تا هنگامیکه نزدیک فرود آمدن بودیم اجتناب ورزیدند.در پروازی به فلوریدا یکی از چرخ های جلوی هواپیما حین بلند شدن از زمین کنده شد.خوشبختانه,جلوی هواپیما دو چرخ پهلو به پهلو داشت,بنابراین تا مرز نابودی پیش رفتیم.اما مسافران از مشکل تا  15دقیقه مانده به فرود آمدن در فلوریدا مطلع نگردیدند.
خلبان به ما گفت که چرخ افتاده بود,بنابراین مجبور به یک پرواز برگشت اضطراری بودیم.آمبولانس ها و خودروهای آتش نشانی در باند فرودگاه به صف ایستاده بودند, موقعی که هواپیما به زمین نشست,بخاطر اینکه تا آنجا که امکان داشته باشد فقط چرخ سالم کنار چرخ کنده شده بر روی زمین قرار گیردما برروی یک چرخ طولانی واقعی کشیده شدیم .
6-من تقریبا " با چتربازان تصادم کردم
در آن زمان من هنوز دانشجوی خلبانی بودم,و فقط مربی ام و خودم در کابین بودیم.در حالیکه مشغول گذراندن یک جلسه تصادفی آموزش ابزارهای سنجش و کنترل بودم,چشم بندهایم را پایین کشیده بودم.برای کسانی از شما که شگفت زده شده اید,باید بگویم که این کار یعنی اینکه نمی توانم بیرون از پنجره ها را ببینم و فقط می توانم به سمت پایین یعنی پنل ابزار نگاه کنم.مربی به من آموزش هایی می دهد,و فقط باید به ابزار متکی باشم,بدین مفهوم نیز بود که او فقط چشم هایم بود.بنابراین,اگر به هر دلیلی,چیزی را می دید که دوست نداشت,فریاد می زد"هواپیمایم"و کنترل آن را بدست می گرفت.
خوب,در حال ادامه پرواز بودیم,و او مرا امر به انجام مانورهایی با چشم بندهای پایین کشیده می کرد ,تا مرا در خصوص اعتماد کردن به ابزارها آموزش دهد.در نقطه ای,عینک های چشم بندم کمی بر روی بینی ام می لغزند,در نتیجه از پنجره کناری نگاهی گذرا به بیرون می اندازم.حدود 40فوتی بال هواپیما چتر بازی با چتر باز در حال فرود بود.بلافاصله عینک هایم را برداشتم و فریاد زدم ,"چتر بازان!" و مربی ام هیچ نظری نداشت.او فقط چشم هایم در حین مانورهابود,و موجب شده بود که درست به درون مسیر چتربازان بی اطلاع از آنها پرواز کنم.(یک نوار سبز کوچکی در آن حوالی بود که گاهی اوقات اواخر تابستان چتربازان آنجا چتربازی می کردند).خوشبختانه,بسرعت سکان را چرخاند و ما را از چتربازان دور کرد,اما هنوز می ترسیدم.نیازی به گفتن نیست که او پس از آن همیشه رنج می کشید و به من می گفت که,"یک تصادف بود و آنها را بطور جدی نمی دید."راحت می توانستم شخصی را حتی بدون از اینکه خود  بدانم بکشم.هر زمانی که به آن حادثه می اندیشم تنم می لرزد.
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت پنجم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

10-"من تقریبا" با یک موتور معیوب از زمین بلند شدم."
بعنوان خلبان تجاری حین آموزش در حال پرواز با هواپیمایی تک موتوره بودم.به باند فعال هدایت شدیم و در حال بررسی های قبل از بلند شدن هواپیما بودیم.پس از تمام شدن مرحله شتاب گیری برای پرواز,همه چیز نرمال بود,تمام وسایل اندازه گیری سبز بودند.کنترل ترافیک هوایی به ما توصیه کرد که بواسطه ترافیک باند, مسیر خود در باند را کوتاه کنیم.درست پس از پایان ترافیک  و نزدیک به لحظه بلند شدن از زمین ,موتور هواپیمای ما بدون از اخطار متوقف شد.من و مربی ام متفکرانه به هم چشم دوختیم,چه کاری باید انجام دهیم؟به وسایل اندازه گیری نگاه کردیم,همه هنوز سبز بودند,پمپ سوخت روشن بود,مخلوط غنی بود.بنابراین وضعیت شگفت انگیز بود...
نیازی به گفتن نیست,پرواز را کنسل کردیم.اگر  نقص موتور چند دقیقه دیگر ادامه داشت,با ارتفاع خیلی زیادی برای فرود آمدن در هر قسمت باقیمانده ای از باند به هوا می رفتیم و برای دور زدن ارتفاع کافی نداشتیم.
11-"ما تقریبا" درست پس از بلند شدن از زمین تصادف کردیم"
کنترل ترافیک هوایی به هواپیمای من اجازه داد که بر روی باند35(شمال) در فرودگاهGFK از زمین بلند شود در حالیکه هم زمان به هواپیمای دیگری اجازه می دهد که از باند26(غرب) فرودگاه را ترک کند.این باندها در امتداد یکدیگر بودند.ما تقریبا" 500فوتی سطح زمین به هم برخورد کردیم.هواپیمای دیگر آنقدر نزدیک بود که می توانستم حالات چهره خلبان آن را ببینم.
 12-"من از میان خاکستر آتش فشان پرواز کردم"
با هواپیمای نظامی در حال ترک فرودگاه سیگونلای ایتالیا بودم.آتشفشان کوه اتنا برای چهار ساعت گذشته در حال فوران بود,اما کنترل ترافیک هوایی بخش جنوبی را عاری از خاکستر آتش فشان اعلام کرد.ما بطور مستقیم درون یک ابر خاکستر در2000فوتی مانده به ابر خاکستر آتشفشان برای بیش از 20دقیقه پرواز کردیم.هیچ شانسی برای اوج گرفتن و خارج شدن از ابر خاکستر  نداشتیم,بنابراین در نهایت با کم کردن ارتفاع بصورت اضطراری تا رسیدن به 1000فوت از ابرها خارج شدیم.بلافاصله متوجه عملکردهای نادرست موتور شدیم و باید از عملکرد دو دستگاه از چهار دستگاه اطمینان حاصل می کردیم.متأسفانه در اروپا,کنترل ترافیک هوایی برای رفع موانع مسئولیتی ندارد,و ما یک مسیر پروازی دریافت کردیم که بدان طریق یک راست به درون یک کوه پرواز می کردیم.ما خطا را رفع و دوباره به سمت فرودگاه تغییر مسیر دادیم تا یک فرود دو موتوره اضطراری بدون از حادثه داشته باشیم.من در واقع از کار افتادن هر موتوری را دور از انتظار نمی دانستم.انتظار نداشتم که از آن ابر خاکستر آتشفشان زنده خارج شویم.جستجو کنید تا دریابید که خاکستر آتشفشان چه تأثیری بر روی موتورهای جت دارد.
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت دوم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

3-"من تقریبا" بر روی هواپیمای دیگری فرود آمدم."
 15ساعت پرواز داشتم وبا شک و تردید در حال کار  بودم, اولین بار مشغول  آموختن نحوه استفاده از رادیوی درون هواپیما بودم.هواپیمایم نوعی هواپیمای بدون از برج بود,بنابراین لازم بود که با گفتگوی تمام وقت لازم اهداف خود را به اطلاع سایر خلبانان برسانم.گفتم"Cessna XXXXدر حال رفتن به پایگاه برای پایان است."بدین معنا است که:سرآخر حدود 300متر قبل از  فرود بر روی زمین به چپ بچرخید.بلافاصله پس از رها کردن سویچ میکروفن شنیدم ,"فلان و فلان در حال رفتن به پایگاه برای پایان هستند."به سمت مربی ام برگشتم و گفتم,"پایگاه برای پایان؟هیچ مفهومی ندارد؟"خلبان دیگری بر روی رادیو صدا می زند و می گوید"بچه ها,آیا همدیگر را دیدید؟"
مربی دیوانه وار شروع به نگاه کردن به چپ و راست کرد و سعی کرد که بالا و پایین هواپیما را نگاه کند.(موقعی که بال های هواپیما بالای سرتان هستند دید بالا و پایین خیلی کمی وجود دارد.)ناگهان ,او دریچه سوخت را بطور کامل فشار می دهد و هواپیما به یک سمت لغزید.هواپیمای دیگر اکنون درست 20فوت زیر هواپیمای من بود.بطریقی که تقریبا" در حال نشستن درست بر روی آن هواپیما بودم.  
پرواز به فاصله کوتاهی پس از آن متوقف شد.آن اتفاق فقط  برای هواپیمای من نبود!
4-"یک تایر منفجر شد و حفره ای در بال ایجاد کرد"
پدرم برای چند دهه خلبان تجاری است. چند سال قبل, در آفریقای جنوبی بود که موقع بلند شدن هواپیما از زمین,لاستیک آن ترکید.در نتیجه حفره عظیمی درست زیر بال هواپیما ایجاد شد. باید از هزاران گالن سوخت خلاص می شد و هواپیما را برای به زمین نشستن کنترل می کرد.متن نوشته شده خبر چیزی شبیه این بود که,"امروز هواپیمایی پس از یک رویداد ناچار به فرود اضطراری شد ,هیچ کس از مسافرین هم صدمه ندیدند."
لکن,همه مکانیک ها و کسانی که درگیر کار بودند گفتند که مطلقا" نمی توانستند باور کنند که او هواپیما را در آن وضعیت برای فرود آمدن کنترل کرده است.آنها اظهار می داشتند که باید سقوط کرده باشد و نمی توانستند فرود هواپیما را باور کنند. خیلی عصبانی بود که چرا به مسافرین نگفتند,لذا  برای چند ماهی دوباره نمی خواست پرواز کند.خیلی دچار شوک شده بود.
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

سخنی پند آموز

شاید هرگز بطور واقعی متوجه قدرت برتر خود نشده باشید،احتمالا" بخاطر اینکه ماهیتی است که هر روز بدون از حتی فکر کردن راجع به آن در کار از آن استفاده می کنید.فقط نمی دانستید که آن را چه بنامید.اما وجود دارد،و دیگران موقعی که جهت حفظ موقعیت لازم باشد  جهت بکار گرفتن قدرت برترتان به شما تکیه می کنند.
 
 
صد البته ,هنگامی جوانی با فاصله جغرافیایی بسیار دور برای خلاصی از وسوسه های درونی تحریک کننده برای خودکشی,دغدغه های خود را با من در میان می گذارد و بسیاری موارد دیگر باز همان حس بسیار ارزشمند تر از پاداش مادی روح وجانم را سیراب می سازد,در حالیکه همواره نیز ندایی از درون مرا مخاطب خود ساخته و می گوید که این همه جز به مدد "بهره غیبی"میسر نبوده و نیست!!
آرامش نمی تواند از ستایش,موقعیت بیرونی یا هر تعریف سنتی از موفقیت حاصل گردد.بلکه از درون فرد سرچشمه گرفته و زاییده صداقت,عشق و راستی است
کودکانی که بحد افراطی یا از طریق بمباران اسباب بازی یا حفاظت  در مقابل ناراحتی هیجانی مورد مراقبت قرار می ِگیرند در نوجوانی با احتمال بیشتری کسل,غمگین و بدگمان و غرغرو می شوندتحقیق بیانگر آن است که شما می توانید مزاج وخلق و خوی خود را به کودکانتان نه ضرورتا" از طریق ژن ها,بلکه از طریق رفتار و سبک کودک پرورانه خود انتقال دهید
روزانه پس از کار جهت شارژ مجدد ذهنی برای روز بعد به زمانی برای جدا شدن از کارنیاز داریم.بنابراین,سعی کنید خط روشنی بین زمان کار و زمان شخصی برای کاستن از نگرانی های مربوط به شغل ایجاد کنید
سعی کن آنقدر کامل باشی
که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران،
گرفتن خودت از آنها باشد...!
 
 
 
 پائولو کوئیلو
 
Victor Hugo said,"Short as life is,we make it shorter still by the careless waste of time"
ویکتور هوگو گفت,زندگی کوتاه هست,با این وجود ما بی دقتی در اتلاف وقت آن را کوتاه تر می کنیم
یادداشت اینشتین که متجاوز از 100سال قبل در هتلی در ترکیه بجای انعام به پیش خدمت داد و پیش بینی کرد که روزی ارزش آن بمراتب بیش از ارزش یک انعام معمولی است.جالب است بدانید که اخیرا" 1.3میلیون دلار بفروش رفت:
A calm and humble life will bring more happiness than the pursuit of success and the constant restlessness that comes with it
یک زندگی آرام و محقر شادی بیشتری از تلاش برای موفقیت و بیقراری مستمر تؤام با آن در پی دارد
ENGLISH PROVERB
The way to a man's heart is through his stomach
ضرب المثل انگلیسی
راه قلب یک مرد از شکم او می گذرد
 ....به جای این‌که از هیچ نتیجه‌گیری کنید یا در ذهن خود حدس بزنید چه اتفاقی افتاده، یک لحظه صبر کنید. یک نفس عمیق بکشید و جلوی قضاوتی که از درونتان می‌جوشد را بگیرید. در مورد نتایج سخت‌گیر باشید و در مورد فرد، سهل‌گیر
No matter how old you are,you always want your mother's love and acceptance.I guess I'm hoping one day I'll get it back
Hilary Grossman
مهم نیست که چند سال دارید,همیشه محتاج عشق و پذیرش مادر هستید,حدس می زنم که روزی دوباره آن را بدست خواهم آورد
 
You cannot create experience.You must undergo it.
Albert Camus
تجربه را نمی توانید خلق کنید,باید آن را تحمل کنید
طلایی ترین بخش سخنان روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل
 
سفیران ما،شاعران و عارفان و حکیمان‌مان هستند ما با حافظ جهان  رافتح کرده ایم چه نیازی دیگر،به فتح جدید داریم
 
 
If you want to shine like a sun,first burn like a sun
A.PJ.Abdul Kalam
اگر می خواهید همانند یک خورشید بدرخشید,ابتدا مانند یک خورشید بسوزید
 
There is no greater heaven the heart of a loving mother
Bangambiki Habyarimana
هیچ بهشتی بزرگتر از قلب یک مادر مهربان نیست
 
We must take sides.Neutrality help the oppressor,never the victim.Silence encourages the tormentor ,never the tormented
Elie Wiesel
ماباید جبهه گیری کنیم.بی تفاوتی کمک به ظالم است و هر گز به نفع قربانی نیست.سکوت عذاب دهنده را تشویق می کند و هرگز به نفع عذاب دیده نیست
 
If you tell the truth,you don't have to remember anything
Mark Twain
اگر حقیقت را بگوئید,مجبور نیستید که چیزی را بخاطر آورید
Last week,Masoud Nikdel,an Iranian artist,covered himself in mud and sat motionless on the stairways of Milad Tower for three hours to show his worries about water crisis
نوشته فوق زیر نویس عکس آغشته به شل و گل مسعود نیکدل هنر پیشه کشورمان در صفحه اجتماعی 28سپتامبر 2015روزنامه تهران تایمز است که برای نشان دادن دغدغه های خود برای بحران آب با این وضعیت به مدت3ساعت همانند مجسمه بر روی پلکان برج میلاد و در معرض دید عموم نشست
If you want to shine like a sun,first burn like a sun
A.PJ.Abdul Kalam
اگر می خواهید همانند یک خورشید بدرخشید,ابتدا مانند یک خورشید بسوزید
 There is no greater heaven the heart of a loving mother
Bangambiki Habyarimana
هیچ بهشتی بزرگتر از قلب یک مادر مهربان نیست
We must take sides.Neutrality help the oppressor,never the victim.Silence encourages the tormentor ,never the tormented
Elie Wiesel
ماباید جبهه گیری کنیم.بی تفاوتی کمک به ظالم است و هر گز به نفع قربانی نیست.سکوت عذاب دهنده را تشویق می کند و هرگز به نفع عذاب دیده نیست
If you tell the truth,you don't have to remember anything
Mark Twain
اگر حقیقت را بگوئید,مجبور نیستید که چیزی را بخاطر آورید.
 
Nothing is softer or more flexible than water,yet nothing can resist it
Lao Tzu
هیچ چیزی نرم تر یا قابل انعطاف تر از آب نیست,با این وجود هیچ چیزی نیز قادر به مقاومت در برابر آن نیست
ذهن های بزرگ به ایده ها,ذهن های متوسط به رویدادها و ذهن های ضعیف به دیگران می اندیشند
People tend to forget their duties but remember their rights
Indira Gandhi
مردم تمایل دارند که وظایف خود را فراموش کنند اما حقوق شان را بخاطر آورند.
Wise men speak because they have something to say;Fools because they have to say something
Plato
عاقلان سخن می گویند چون سخنی برای گفتن دارند;نادانان سخن می گویند برای اینکه حرفی زده باشند
 
How wrong is it for a woman to expect the man to build the world she wants,rather than to create it herself
Virginia Woolf
چقدر اشتباه است که زنی بجای اینکه دنیای مطلوبش را خودش خلق کند,از مردی انتظار داشته باشد که آن را  برای او بسازد
Kindness is the language which the deaf can hear and the blind can see.
Mark Twain
مهربانی زبانی است که کر می شنود و کور می بیند.

A man who stands for nothing will fall for anything
Malcolm X
مردی که هیچ عقیده ای ندارد برای هر چیزی شخصیت خود را تنزل می دهد
The true sign of intelligence is not knowledge but imagination
Albert Einstein
علامت واقعی هوش دانش نیست,بلکه تخیل است
A developed country is not a place where the poor have cars,It's where the rich use
public transportation
"Gustavo Peter,the mayor of Bogota in Colombia"
کشور توسعه یافته جائی نیست که فقرایش خودرو دارند ,بلکه جائی است که ثروتمندانش از وسیله نقلیه عمومی استفاده می کنند
 كسي كه قدرت را با پول بخرد عدالت را هم به پول ميفروشد 
قدرت باد آورده آثار مخرب تري از ثروت باد آورده دارد . 
 
"شادروان دكتر ناصر كاتوزيان
پدر علم حقوق ایران"
نگاه طعمه ای به مسئولیت که در واقع یک امانت است برای رسیدن به ثروت و امتیازات خاص موجب کوچک و حقیر شمردن فرد می شود.
"رهبرمعظم انقلاب"
Choose a job you love,and you will never have to work a day in your life
 
Confucius
"شغلی را که دوست داری انتخاب کن,در آن صورت در تمام عمر خود حتی یک روز مجبور به کار کردن نیستی"

I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing

me

Luffina Lourduraj

"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."

تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"

بهترین آمادگی برای فردا  حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.

در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید

 زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.

25درصد زندگی اتفاقات  و 75درصد  آن عکس العمل به این اتفاقات است.