قسمت سوم و آخر؛حکایت خارق العاده نگرش مثبت

 مفهوم کلیدی دیگری که به برادرم کمک کرد بر چالش بهبودی خود غلبه کند آن است که هرگز شادی خود را بتعویق نمی اندازد‌.خیلی از مصدومان بستری شده در آن بیمارستان بر این اعتقاد بوده و بر آن اصرار می ورزیدند که نمی توانند با موقعیت فعلی خود شاد باشند،یا در بهترین حالت،فقط در صورتی از زندگی خود لذت می برند که بطور کامل بهبود یابند.میکائیل موضع متفاوتی اتخاذ کرد و به سختی برای لذت بردن از زندگی خود و خندیدن در حین پروسه بهبودی مجدد کار می کرد. من به هیچ وجه در تلاش برای القای این موضوع نیستم که او روزهای بدی نداشت.در آن اوقات،موقعیت او بنظر نومیدانه بود.اما می دانست که نمی توانست به خود اجازه دهد تا توسط نیروهای منفی مغلوب گردد.موقعی احساس می کرد که در حال سقوط است،خودش را با کلمات تشویق آمیز و دلگرم کننده تقویت می کرد.بله، می دانست که زندگی اش هرگز یکسان نبود.اما علی رغم آن واقعیت،قادر بود که تمرکز خود را به سمت موضوعاتی انتقال دهد که موجب تعالی روحیه اش می گردند. او اصرار داشت که کسانی دور و بر او باشند که خوشبین و دارای یک حش شوخ طبعی باشند. برای میکائیل هرگز آخر دنیا نبود:در عوض شروع دنیای جدیدی بود.او به موقعیت خودش بعنوان یک چالش  ونه یک فاجعه می نگریست.حتی جزئی ترین دستاورد شبیه خارج شدن از رختخواب برای قدم زدن به سمت حمام بدون از کمک دیگران،یک پیروزی بود. هر پیروزی بنیان امید او را پایدارتر می ساخت.امید، ایمان او برای سپاسگزاری در قبال داشته هایش را تقویت می کرد.هر چه سپاسگزارتر بود،برای موفقیت بیشتر سعی می کرد و بزودی سیکل مداوم خودش یعنی گردبادی از انرژی مثبت  را خلق کرد که او را برای رسیدن به دستاوردهایی بجلو هدایت می کرد  که بمراتب بیش از  پیش بینی هر فردی بودند. ذوق او برای زندگی شگفت انگیز بود و هنوز هم هست.    هنگامی که میکائیل از بیمارستان ترخیص شد ۹۵پوند بود.از اینرو، شگفت زده شدیم موقعی اظهار داشت که می خواهد به دانشکده برود و معلم تاریخ شود.صادقانه بگویم همه شک داشتیم.نه فقط وضعیت بدنی او یک مانع بود،بلکه میکائیل دقیقا" در دبیرستان بچه فرزی نبود.فراموش نشود که راجع به آدمی صحبت می کنیم که اصلا" هیچ مهارت شغلی یا حرفه ای نداشت.  با این وجود ،دوباره میکائیل علی رغم مشکلات موفق شد از دانشکده با بالاترین نمره فارغ التحصیل گردد و مدارک دانشگاهی  تاریخ ،آموزش و پرورش و مدیریت را دریافت کرد.پس از فارغ التحصیلی،معلم تاریخ همان دبیرستانی شد که از آنجا فارغ التحصیل شده بود.بعد از چند سالی، بعنوان ناظم مدرسه منصوب شد.طولی نکشید که معاون مدیر مدرسه شد. نه فقط به اساتید،بلکه به دانش آموزان و والدین نیز احترام می گذاشت.پس موقعی که به او پیشنهاد دادند و سمت مدیر دبیرستان محلی را پذیرفت تعجب آور نبود.و هنگامه ای که میکائیل بطور جدی به بازنشستگی می اندیشید،صاحب نفوذانی از او خواستند که شغل دستیار مدیر تمام مدارس ناحیه را بپذیرد،که البته پذیرفت.چنین موقعیتی پایانی عالی برای حرفه ای شگفت انگیز بود. میکائیل اکنون بازنشسته است و با همسرش جون به دور دنیا سفر می کند.در تابستان بیشتر وقت خود را در خانه قشنگش در شمال نیویورک می گذراند. ماههای زمستان، در فلوریدا در املاک اشتراکی سکونت می کند. برای کسی که گفته شده بود هرگز موفق نمی شود زنده از بیمارستان خارج شود بد نیست.تجربه برادرم میکائیل به من ثابت می کند که با نگرش درست حتی فقط با یک فوت روده ،همه آنچه که باید انجام دهید یک قدم جلوتر از دیگران  گام برداشتن است. داستان میکائیل اثبات این حقیقت است که سرنوشت ما را آنچه که اتفاق می افتد تعیین نمی کند،بلکه در عوض آنچه که در قبال اتفاقات انجام می دهیم تفاوت ایجاد می کند. یعنی انتخاب های ما و اعمالی که در امتداد مسیر انجام می دهیم،تفکرات ما و آنچه که  بر آن تمرکز می کنیم و نیز چگونگی بیان چیزی است که۲۴ساعت ۷روز هفته به خودمان می گوئیم. موضوع ایجاد تعهد خلل ناپذیر برای لذت بردن از زندگی خودمان در حین فرآیند نوسازی و شجاعت خندیدن و شادی کردن در زمان های سخت است.

منبع؛ https://www.success.com

ترجمه و تلخیص؛غریب واحدی پور

 

قسمت هفتم و آخر; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

17-"در حال پرواز از میان توده عظیمی از پرندگان عبور کردم"
ما پس از بلند شدن از زمین و 500فوتی بالای سطح زمین درست از میان توده عظیمی از پرندگان عبور کردیم.همه چیز به خوبی پیش می رفت,به هیچ چیزی برخورد نکردیم,بنابراین,خیلی خوب می توانستیم در همان موقعیت به پرواز ادامه دهیم.فکر نمی کنم که هیچ کسی در عقب هواپیما متوجه چیزی شده باشد,اما بی شک بعنوان تجربه ای بسیار تلخ مایع افزایش فشار خونم را به غلیان واداشت.
18-"رعد و برق درست جلوی هواپیما به زمین برخورد کرد"
یک مرتبه در حال وارد شدن به ایندیانا پلیس در قسمت نهایی باند فرود کمی باران می آمد.وضعیت  بر روی رادار سبز نشان داده می شد,یعنی آنکه مشکل بزرگی نیست.کنترل ترافیک هوایی وضعیت را سبک تا متوسط اعلام کرد.همچنان که به آن نقطه نزدیکتر می شدیم,رنگ از سبز به زرد با یک کمی قرمز تغییر کرد.همچنین برای دور زدن پیرامون آن نقطه خیلی دور بود.همچنانکه  در حال عبور بودیم,درست نزدیک به موقعی که خواستم به کاپیتانم بگویم که این اصلا"موقعیت بدی نیست ناگهان رعد وبرق عظیمی حدود 20فوتی جلوی هواپیما به زمین اصابت کرد.صدای آن گوش خراش بود و هر دو ترسیدیم,اما قطعا" هر کسی را درون هواپیما هوشیار و بیدار کرد.
19-"موتور هواپیمایم درون آتش گیر کرد"
من طی سال ها خیلی از حوادث را تجربه کرده ام که امکان دارد تا حدودی ترسناک باشند,اما در عالم واقعیت حوادثی هستند که برای آنها آموزش دیده و آماده می شویم. بنابراین نتیجه اقدامات در قبال آنها معمولی و موفقیت آمیز است.بخاطر دارم موقعی که خلبان جدید برند بر روی بیچ1900(هواپیمای 19صندلی موتور توربینی با دو خلبان و بدون از مهماندار پرواز)بودم و شب در حال بلند شدن از زمین بودیم.یک مرتبه مسافری بالا آمد و بر شانه ام زد(ما اکثر اوقات درب کابین خلبان را باز می گذاشتیم)و به آرامی گفت,"آقا,آیا می دانید که موتور سمت چپ هواپیما بر روی آتش است؟"من هیچ نشانه های برای درست بودن حرف او نداشتم, بنابراین کمک خلبان را به عقب فرستادم تا یک  مسافر عصبی را آرام کند.کمک خلبانم حدود 5ثانیه بعد با این جملات بر لب برگشت,"مرد!شعله های آتش!"درست حدود همان زمان,همه بوق ها و هشدارها خاموش شده بودند و ما درگیر بررسی و بکارگیری چک لیست توقف/آتش شدیم.
بدون از اتفاق به زمین نشستیم,هواپیماها معاوضه شدند و به مسیر خود ادامه دادیم.
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت دوم؛حکایت خارق العاده نگرش مثبت

       زمان دیگری، توسط دکتری بخاطر خوردن یک ساندویچ مورد سرزنش قرار گرفت.برادرم به او خیره شد و  گفت،"دکتر  اختلاف بین ما آن است که شما بر ۲۱فوت از دست رفته روده ام تمرکز می کنید ولی من بر ۱فوت باقیمانده ای که هنوز دارم تمرکز می کنم.اجازه دهید ببینم چه کاری می توانم با آن انجام دهم."سپس برافروخت و گفت،"اکنون،دسرتان چیست؟" بخاطر داشته باشید که میکائیل در بخشی مملو از مردان جوانی بستری بود که از بیماری های بدنی،ذهنی،احساسی و روحانی  رنج می بردند.قریب به یکسال شاهد آوردن و بیرون بردن بدن هایی بود.هر روز، گریه هایشان را می شنید.دردشان را احساس می کرد.در آن اوقات،چنان وضعیت باید غیر قابل تحمل می بود. شب های خیلی طولانی ،تاریک در بیمارستان فرصت زیادی برای میکائیل فراهم کرده بود تا دریابد که چقدر موقعیتی که در آن قرار گرفته بود غیر منصفانه و بدشگون بود،اما هرگز یک مرتبه از او نشنیدم که شکوه کند و بگوید"چرا من؟" هرگز جنگ،سپاه دریایی یا کشورش را سرزنش نکرد.با وجود  آشفتگی و مجبور به تلاش برای رفع مخمصه هایش  هنوز قادر بود برای تغییر توجه اش بر روی کاری که لازم بود انجام دهد تا از آن وضعیت خارج شود و نیز کاری که باید انجام می داد  انرژی کافی صرف کند.به عبارت دیگر،میکائیل از طریق آموزش خودش برای استفاده از قدرت انتقال، در واقع معجزه خودش را حتی موقعی که تمام احتمالات بطور کامل برخلاف خواسته او بود خلق کرد.  چنین نگرش بود که به او امکان داد راه خود را در مسیر بهبود یافته و در امتداد آن گام بردارد.موقعی که سرانجام قادر بود صحبت کند،تنها جملاتی که به خود اجازه داد بیان کند جملاتی بودند که به ساخت اعتماد به نفس او کمک می کردند. بعلاوه ،میکائیل سر موقع قادر به سازگاری باسیستم گوارشی جدید خود بود.دکترها هنوز نمی دانستند که چگونه این کار را انجام می داد،ولی هر چیزی را که می خواست  می خورد و بطور کامل از آن لذت می برد. بطور شگفت انگیزی،اطمینان میکائیل نیروی تثبیت کننده برای تمام کسانی بود که پیرامون او بودند.خانواده از نگرش مثبت او تغذیه می کرد،و حتی در مواجه با موج های پی در پی اخبار دلسرد کننده،روحیه هرکسی همراه با سلامتی میکائیل ترفیع می یافت.اکنون فکر کردن به آنکه بامزه ترین چیز در آن هنگام درون بیمارستان نگرش قوی مثبت  میکائل بود شیرین و خنده دار است.او می گوید،"من هنوز مایک ریزو هستم."و شرح تفصیلی از آنچه هنگام ترخیص از بیمارستان انجام داد ارائه می دهد. سوگند می خورم که  گاهی بنظر می رسید از چالش لذت می برد.او از اثبات اشتباه بودن نظرات متخصصین لذت زیادی می برد.هر تشخیصی را که باطل می کرد در پیروزی خود به موفقیت دیگری نائل می شد و گام دیگری به سمت بهبود کامل خود برمی داشت.  آیا نگرشی را که خلق کرددرک می کنید؟آیا درمی یابید که چگونه نقطه نظرات و انتخاب کلمات یک سیستم اعتقادی قدرتمندی خلق کرده بود که  حتی در مواقعی که بدون از اطمینان درستی مرگش را باور می کرد به او کمک کند تا احساس اطمینان کند. می توانید دریابید که چگونه این نوع طرز تفکر می تواند بر واقعیت حال و آینده شما اثر بگذارد؟برخی مردم می گویند که حیات برادرم و روشی که زندگی می کند امروز چیزی کمتر از معجزه نیست. بطور کامل موافقم.معجزات را باور دارم. همچنین باور دارم موقع فرا رسیدن زمان های سخت بویژه هنگامه ای که همه چیز بر خلاف میل ما است. همه فرصت هایی برای بروز معجزات خود داریم.چنین معجزاتی  در ارتباط با چگونگی درک و مواجه شدن ما با چالش است.لذا گاهی اوقات،ما فقط به آن یک انگشت نیاز داریم. بی شک باور دارم که بزرگترین اسلحه میکائیل در جنگ او برای بقاء عزم استوارش  برای انتقال از نیروهای منفی که ممکن بود بر او اثر بگذارند به سمت یک طرز فکر سالم تر ،مثبت بود.توانایی عجیبی برای انتقال تمرکز و روش تفکر برای تغییر آنی در چگونگی نگریستن او به یک موقعیت چالش برانگیز دارد.این تغییر درک همیشه به او امید،اطمینان و شجاعت لازم برای حرکت بجلو را عرضه می کند. بدون شک می توانید بگوئید که برادرم تغییر را در وجود خود دارد.

ادامه دارد

منبع؛ https://www.success.com

ترجمه و تلخیص؛غریب واحدی پور

 

قسمت ششم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

13-"یک اردک در حال پرواز درون موتور رفت"
من در آخرین مرحله فرود به سه اردک برخورد کردم.یکی مستقیم به درون ادوات دماغه هواپیما رفت و گیر کرد,یکی به پروانه سمت چپ تصادم کرد و یکی هم از موتور سمت راست گذشت.امکان داشت که موتورهای هواپیما بصورت دوتائی متوقف شوند,اما ما مبارزه ای داشتیم که موجب گردید موضوع مهم نباشد. بلکه عینا" رویداد به داستان جذاب تری مبدل شود .بازرس خط هواپیما نیز از اردکی  که در دماغه گیر کرده بود بعنوان یک وعده غذای مجانی استفاده کرد.
14-"من تقریبا" با هواپیمای دیگری بر روی باند برخورد کردم"
پدرم خلبان خطوط هوائی شرقی بود و به من داستانی گفت راجع به اینکه در سرعت لازم برای بلند شدن از زمین بود که ناگهان جت تجاری دیگری در امتداد باند او بحرکت درآمد. خیلی سریع متوقف و متوقف شده بود بطریقی که به فاصله خیلی کم به آن هواپیما اجازه عبور داده بود(فاصله دقیق را بخاطر نمی آورد).مسافرین هواپیمایش هیچ اطلاعی نداشتند اما مسافرین هواپیمای دیگر همه چیز را دیدند. نمی دانم که برای خلبان دیگر چه اتفاقی افتاد,اما عصر آن روز تلفنی از پدرم عذرخواهی کرد.
15-" بدن مرده ای شروع به ناله کرد"
من شب به تنهایی  جنازه ای را در کیسه جسد در یک هواپیمای چیفتن(PA31-350)حمل می کردم.ناگهان مرده شروع به ناله کرد و به سختی در حین پرواز10دقیقه بشدت جنب و جوش کرد. 
بنابراین, نمی دانم اگر بسته ومحدود نشده بود چقدر حرکت می کرد.برای 25دقیقه بعدی پرواز زیر لب حرف می زدم و منتظر اتفاق ناگواری بودم.مطمئن بودم که آن حرکات ناشی از گازهای درون بدن مرده بودند که بر اثر تغییر فشار از سطح زمین تا ارتفاع 3000فوتی بالای سطح زمین خارج می شدند.اگر چه در آن موقع خیلی ترسیده بودم.
16-"وسط پرواز درب هواپیما باز شد"
من هرگز گواهینامه خلبانی ام را کامل نکردم,اما داستانی راجع به دوره آموزش خلبانی خود دارم. در حال انجام دومین پرواز تک نفری خود بودم(پرواز اولی مستلزم خود را در معرض خطر قرار دادن بدون از بی توجهی به الگوی ترافیک است).در پرواز تک نفره دومی,باید بیرون می رفتم ,"دور یک نقطه می چرخیدم","اشکالی مانند عدد 8ترسیم می کردم"و سایر مانورهای مربوط به قوانین پرواز بصری را انجام می دادم. در حال انجام یک چرخش چپ دور یک نقطه بودم که ناگهان درب کابینم باز شد.خوشبختانه در داخل محبوس شدم.با هوای خیلی زیادی که از آن فوران می کرد,هل دادن درب به سمت بیرون برای بستن آن سخت بود.
بنابراین, باید قبل از اینکه موفق به بستن درب می شدم,سرعت هواپیما را تا نزدیک سرعت سکون کم می کردم.بمحض اینکه درب بسته شد,هواپیما ساکن شد(ویژگی اوج گیری در هوا را از دست داد)و بطور اساسی شروع به فرود آمدن از آسمان کرد.برای خروج از سکون و اوج گیری دوباره هواپیما را کنترل کردم...دوباره به سمت فرودگاه پرواز کردم و بدون از حادثه دیگری فرود آمدم.از ترس زیر شلواری ام را خیس نکردم,اما هرگز آن پرواز را فراموش نخواهم کرد!
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت اول؛حکایت خارق العاده نگرش مثبت

          چگونه می توان با نگرش مثبت بر هر چالشی غلبه کرد بزرگترین الهام من در زندگی برادرم میکائیل است.او به من یاد داد که چگونه در بدبختی و فلاکت خوشبین باشم.چگونه به یک چالش بیندیشم.ارزش تغییر یک ساختار فکری و قدرت یک نگرش مثبت را به من یاد داد. میکائیل جانباز جنگ ویتنام است.21فوت از روده کوچک او یا در میدان جنگ سوخته و یا بر روی میز جراحی برداشته شد. بر روده بزرگ،کلیه ها و اندام های درونی دیگر بدن او نیز صدماتی وارد شد‌.متاسفم که خیلی وضعیت را ترسیم می کنم،می خواهم بطور کامل شرایط او را درک کنید بطوریکه بتوانید اهمیت آنچه را که بر آن غلبه کرد دریابید. اولین مرتبه ای را بخاطر می آورم که او را پس از برگشت به خانه دیدم.او در بیمارستانی در برزن کوینز نیویورک بود،اگر موقعی وارد اتاق شدم پدر و مادرم نبودند هرگز نمی دانستم که آن کس که بر روی تخت دراز کشیده است برادر من است. از ۱۷۰پوند(هر پوند ۴۵۳گرم است) وزن ماهیچه ای تکاور دریایی به ۸۸پوند پوست و استخوان مبدل شده بود.در انتهای روز،دکتری وارد اتاق شد،به والدینم نزدیک شد و گفت،" متاسفم،اصلا" بنظر امید بخش نیست." هرگز  حالت چهره آنها را فراموش نمی کنم.دکتر ادامه داد،"برای او یا هر کس دیگری نجات از این وضعیت وخیم یک معجزه است." همچنانکه این همه در حال وقوع بود،خیره شدن به چشم برادرم را به یاد می آورم که متحیر بودم آیا آخرین باری است که او را می بینم.سپس متوجه چیز عجیبی شدم.دستش  بکندی از کنار پهلویش در حال بلند شدن بود، از آنچه می گذشت آگاه بود. باید پیش بینی دکتر را شنیده باشد،زیرا بکندی مشتش را گره کرد و در اوج ناباوری ،انگشت وسط او بطور مستقیم از مشتش بیرون پرید.فقط  این را بخاطر می آورم که گفتم،"آن حرکت ناشی از گرفتگی ماهیچه نیست!"  خوشبختانه برای آن دکتر،حرکت انگشت وسط جایگزین جملاتی شد که میکائیل نمی توانست بیان کند.آن حرکت بمنزله اعلان او به کل جهان بود که نمی خواهد  زندگی اش متوقف شود،بلکه به کاری بیش از نجات می اندیشد،می خواهد رشد کرده و شکوفا  شود. بر خلاف معنای عموما" پذیرفته شده،حرکت آن انگشت علامت امید بود و میکائیل به بهبودی خوشامد گفته و نظر خود را راجع به تشخیص دکتر بیان کرده بود.البته جوابی بود که بعد از آن هر زمانی نمی توانست کاری انجام دهد به سوال دکترها می داد. از اثبات نادرستی تشخیص دکترها خیلی لذت می برد.  ما اکنون به این اشاره بعنوان "انگشت خوشبینی"(یا همچنانکه من نام گذاری کرده ام"آپ تمیزم" گرفته شده از اپتمیزم تلفظ انگلیسی خوشبینی)یاد می کنیم. بدون شک از حرکت آن انگشت دریافتم که روح درون کالبد میکائیل جون ریزو هنوز زنده است.حس شوخ طبعی او هنوز آکبند بود،بعلاوه بوضوح قادر به تفکر و تصمیم گیری در مواقع ضروری بود.بطریقی می خواست تلاش کند و موفق شود. روزی گروهی از دکترها به او گفتند که بخاطر وضعیت منحصر بفردش،باید به یک رژیم غذایی ویژه در تمام عمر شامل عمدتا" شوربای آرد جوی دو سر،سوپ ها،میوه،غذای کودک و آب میوه روی بیاورد.منظورم این است که باید واقعیت  را پذیرفت،آنها راجع به کسی صحبت می کردند که فقط یک فوت (هر فوت حدود ۳۰ سانتی متر است)  روده کوچک داشت. هر وقت چیزی را می خورد،در نگهداشتن آن دچار مشکل بود.اما برادرم با جسارت به دکترها نگاه کرد و گفت،"به هیچ وجه!شما به من نخواهید گفت که چه چیزی می توانم  وچه چیزی نمی توانم بخورم. یک کاسه پاستا و یک جفت کوفته قلقلی می خورم،حتی اگر در تمام مدتی که می خورم در توالت بنشینم!"

ادامه دارد

منبع؛ https://www.success.com

ترجمه و تلخیص؛غریب واحدی پور

 

قسمت پنجم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

10-"من تقریبا" با یک موتور معیوب از زمین بلند شدم."
بعنوان خلبان تجاری حین آموزش در حال پرواز با هواپیمایی تک موتوره بودم.به باند فعال هدایت شدیم و در حال بررسی های قبل از بلند شدن هواپیما بودیم.پس از تمام شدن مرحله شتاب گیری برای پرواز,همه چیز نرمال بود,تمام وسایل اندازه گیری سبز بودند.کنترل ترافیک هوایی به ما توصیه کرد که بواسطه ترافیک باند, مسیر خود در باند را کوتاه کنیم.درست پس از پایان ترافیک  و نزدیک به لحظه بلند شدن از زمین ,موتور هواپیمای ما بدون از اخطار متوقف شد.من و مربی ام متفکرانه به هم چشم دوختیم,چه کاری باید انجام دهیم؟به وسایل اندازه گیری نگاه کردیم,همه هنوز سبز بودند,پمپ سوخت روشن بود,مخلوط غنی بود.بنابراین وضعیت شگفت انگیز بود...
نیازی به گفتن نیست,پرواز را کنسل کردیم.اگر  نقص موتور چند دقیقه دیگر ادامه داشت,با ارتفاع خیلی زیادی برای فرود آمدن در هر قسمت باقیمانده ای از باند به هوا می رفتیم و برای دور زدن ارتفاع کافی نداشتیم.
11-"ما تقریبا" درست پس از بلند شدن از زمین تصادف کردیم"
کنترل ترافیک هوایی به هواپیمای من اجازه داد که بر روی باند35(شمال) در فرودگاهGFK از زمین بلند شود در حالیکه هم زمان به هواپیمای دیگری اجازه می دهد که از باند26(غرب) فرودگاه را ترک کند.این باندها در امتداد یکدیگر بودند.ما تقریبا" 500فوتی سطح زمین به هم برخورد کردیم.هواپیمای دیگر آنقدر نزدیک بود که می توانستم حالات چهره خلبان آن را ببینم.
 12-"من از میان خاکستر آتش فشان پرواز کردم"
با هواپیمای نظامی در حال ترک فرودگاه سیگونلای ایتالیا بودم.آتشفشان کوه اتنا برای چهار ساعت گذشته در حال فوران بود,اما کنترل ترافیک هوایی بخش جنوبی را عاری از خاکستر آتش فشان اعلام کرد.ما بطور مستقیم درون یک ابر خاکستر در2000فوتی مانده به ابر خاکستر آتشفشان برای بیش از 20دقیقه پرواز کردیم.هیچ شانسی برای اوج گرفتن و خارج شدن از ابر خاکستر  نداشتیم,بنابراین در نهایت با کم کردن ارتفاع بصورت اضطراری تا رسیدن به 1000فوت از ابرها خارج شدیم.بلافاصله متوجه عملکردهای نادرست موتور شدیم و باید از عملکرد دو دستگاه از چهار دستگاه اطمینان حاصل می کردیم.متأسفانه در اروپا,کنترل ترافیک هوایی برای رفع موانع مسئولیتی ندارد,و ما یک مسیر پروازی دریافت کردیم که بدان طریق یک راست به درون یک کوه پرواز می کردیم.ما خطا را رفع و دوباره به سمت فرودگاه تغییر مسیر دادیم تا یک فرود دو موتوره اضطراری بدون از حادثه داشته باشیم.من در واقع از کار افتادن هر موتوری را دور از انتظار نمی دانستم.انتظار نداشتم که از آن ابر خاکستر آتشفشان زنده خارج شویم.جستجو کنید تا دریابید که خاکستر آتشفشان چه تأثیری بر روی موتورهای جت دارد.
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

سخنی پند آموز

همانطوریکه خداوند برای جاهل آموختن را اجبار کرده است،آموزش دادن را هم برای دانایان یک وظیفه قرار داده است.
امام علی(ع)
As God has made it binding for the ignorant
to learn, he has made it a duty for the learned
to instruct.
Imam Ali (AS)                
 ایده های بزرگ از ضمیر ناخودآگاه سرچشمه می گیرند.این در هنر،علم و تبلیغات صادق است.اما ضمیر ناخودآگاه باید بصیر و مطلع باشد،و گرنه ایده تان نامربوط خواهد بود.
ذهن خودآگاه خود را با اطلاعات انباشته کنید وسپس فرآیند تفکر منطقی خود را رها کنید
 راهنمایی برای بیداری روحانی
او که خودش را یک رهبر بحساب می آورد باید قبل از اینکه دیگران را آموزش دهد به تربیت و آموزش خود بپردازد، و ابتدا با یک شیوه صحیح افکار و کردارش را تربیت کرده و آنها را با زبانش نوازش دهد.و کسی که معلم خویش است از معلم دیگران بودن بیشتر شایسته احترام است
                          امام علی(ع)

GUIDE TO
SPIRITUAL AWAKENING
He who considers himself a leader must train
himself before training others, and with a proper
method first educate their thoughts and deeds and
caressj2  them with his tongue. One who is his own
teacher is more worthy of respect than being a
teacher of others.
 Imam Ali (AS)                                          
   راهنمای بیداری روحانی
او که حرص و ولع را بعنوان شعار زندگی خود برمی گزیند مورد تنفر مردم قرار می گیرد،و او که محنت و اندوه خود را آشکار می کند،خود را نزد همه تحقیر می کند،و او که تحت کنترل زبان خویش است از منظر دیگران و خود هیچ ارزشی ندارد. امام علی(ع)
GUIDE TO SPIRITUAL AWAKENING He who adopts cupidity as motto in life will be disliked by people, and he who reveals his distress, abases himself before all, and he who is ruled by his tongue has no worth in his own eyes and those of others. Imam Ali (AS)               
 
اثربخش ترین رهبر کسی است که نیازهای روانی پیروان خود را رفع می کند.
                    دیوید اگیلوی پدر تبلیغات مدرن
 
 
 
 
من به آگهی نه بعنوان شکلی از هنر یا سرگرمی،بلکه بعنوان یک واسطه اطلاعات می نگرم.موقعی که یک آگهی می نویسم ،نمی خواهم به من بگوئید که آن را خلاقانه می بینید،می خواهم آن را خیلی جالب بدانید که محصول را بخرید. دیوید اگیلوی پدر تبلیغات مدرن
 
 
 
 
 
 اگر هر یک از ما کسانی را بکار گیریم که کوچکتر از ما هستند ،به یک شرکت کوتوله ها مبدل می شویم.اما اگر هر یک از ما کسانی را بکار گیریم که بزرگتر از ما هستند، شرکتی از غول ها خواهیم داشت‌.
                 "دیوید اگیلوی پدر تبلیغات مدرن"                          
                                                "راهنمای بیداری روحانی" 
   خدایا،مرا بهتر از خودم می شناسید و من خودم را بهتر از دیگران می شناسم.خدایا،جایگاه مرا رفیع تر از آنچه که دیگران تصور می کنند‌ گردانید،و گناهان مرا که دیگران از آنها مطلع نیستند ببخشائید،و ضعف هایم را بپوشانید. امام علی (ع)
 
 
 
 
 
" راهنمایی بیداری روحانی"
 
 
حسادت نامطبوع است؛و ترس یک علامت نقص و کاستی است.تهیدستی مرد هوشمند را در بحث و مشاجره لال می کند،و یک شخص نیازمند در زادگاه خود غریبه است. بیچارگی و نومیدی بلا ومصیبت بزرگی است؛پایمردی و بردباری شجاعت است؛پرهیز و امساک توانگری است،و دینداری و پارسائی یک زره فولادی است که بدن و روح را در مقابل گناهان حفاظت می کند. امام علی (ع)
راهنمای بیداری روحانی
از افزودن نگرانی سال خود به دغدغه روزانه تان بپرهیزید.رنج بردن از یک نگرانی روزانه کفایت می کند‌.اگر فقط یکسال از عمرتان باقی مانده باشد،بدانید که برای هر روز آن خداوند سهم جدیدی به شما ارزانی می کند،و اگر بیش از یکسال عمر نکنید،چرا نگران موضوعی باشید که مربوط به شما نیست؟هیچ کسی قادر نیست سهم شما را ببرد ،و هیچ کس نمی تواند اغفالتان کرده و سهم تان را برباید.آنچه که برای شما مقدر شده است در زمان مناسب به شما می رسد.
امام علی(ع)شاید هرگز بطور واقعی متوجه قدرت برتر خود نشده باشید،احتمالا" بخاطر اینکه ماهیتی است که هر روز بدون از حتی فکر کردن راجع به آن در کار از آن استفاده می کنید.فقط نمی دانستید که آن را چه بنامید.اما وجود دارد،و دیگران موقعی که جهت حفظ موقعیت لازم باشد  جهت بکار گرفتن قدرت برترتان به شما تکیه می کنند.
 
 
صد البته ,هنگامی جوانی با فاصله جغرافیایی بسیار دور برای خلاصی از وسوسه های درونی تحریک کننده برای خودکشی,دغدغه های خود را با من در میان می گذارد و بسیاری موارد دیگر باز همان حس بسیار ارزشمند تر از پاداش مادی روح وجانم را سیراب می سازد,در حالیکه همواره نیز ندایی از درون مرا مخاطب خود ساخته و می گوید که این همه جز به مدد "بهره غیبی"میسر نبوده و نیست!!
آرامش نمی تواند از ستایش,موقعیت بیرونی یا هر تعریف سنتی از موفقیت حاصل گردد.بلکه از درون فرد سرچشمه گرفته و زاییده صداقت,عشق و راستی است
کودکانی که بحد افراطی یا از طریق بمباران اسباب بازی یا حفاظت  در مقابل ناراحتی هیجانی مورد مراقبت قرار می ِگیرند در نوجوانی با احتمال بیشتری کسل,غمگین و بدگمان و غرغرو می شوندتحقیق بیانگر آن است که شما می توانید مزاج وخلق و خوی خود را به کودکانتان نه ضرورتا" از طریق ژن ها,بلکه از طریق رفتار و سبک کودک پرورانه خود انتقال دهید
روزانه پس از کار جهت شارژ مجدد ذهنی برای روز بعد به زمانی برای جدا شدن از کارنیاز داریم.بنابراین,سعی کنید خط روشنی بین زمان کار و زمان شخصی برای کاستن از نگرانی های مربوط به شغل ایجاد کنید
سعی کن آنقدر کامل باشی
که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران،
گرفتن خودت از آنها باشد...!
 
 
 
 پائولو کوئیلو
 
Victor Hugo said,"Short as life is,we make it shorter still by the careless waste of time"
ویکتور هوگو گفت,زندگی کوتاه هست,با این وجود ما بی دقتی در اتلاف وقت آن را کوتاه تر می کنیم
یادداشت اینشتین که متجاوز از 100سال قبل در هتلی در ترکیه بجای انعام به پیش خدمت داد و پیش بینی کرد که روزی ارزش آن بمراتب بیش از ارزش یک انعام معمولی است.جالب است بدانید که اخیرا" 1.3میلیون دلار بفروش رفت:
A calm and humble life will bring more happiness than the pursuit of success and the constant restlessness that comes with it
یک زندگی آرام و محقر شادی بیشتری از تلاش برای موفقیت و بیقراری مستمر تؤام با آن در پی دارد
ENGLISH PROVERB
The way to a man's heart is through his stomach
ضرب المثل انگلیسی
راه قلب یک مرد از شکم او می گذرد
 ....به جای این‌که از هیچ نتیجه‌گیری کنید یا در ذهن خود حدس بزنید چه اتفاقی افتاده، یک لحظه صبر کنید. یک نفس عمیق بکشید و جلوی قضاوتی که از درونتان می‌جوشد را بگیرید. در مورد نتایج سخت‌گیر باشید و در مورد فرد، سهل‌گیر
No matter how old you are,you always want your mother's love and acceptance.I guess I'm hoping one day I'll get it back
Hilary Grossman
مهم نیست که چند سال دارید,همیشه محتاج عشق و پذیرش مادر هستید,حدس می زنم که روزی دوباره آن را بدست خواهم آورد
 
You cannot create experience.You must undergo it.
Albert Camus
تجربه را نمی توانید خلق کنید,باید آن را تحمل کنید
طلایی ترین بخش سخنان روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل
 
سفیران ما،شاعران و عارفان و حکیمان‌مان هستند ما با حافظ جهان  رافتح کرده ایم چه نیازی دیگر،به فتح جدید داریم
 
 
If you want to shine like a sun,first burn like a sun
A.PJ.Abdul Kalam
اگر می خواهید همانند یک خورشید بدرخشید,ابتدا مانند یک خورشید بسوزید
 
There is no greater heaven the heart of a loving mother
Bangambiki Habyarimana
هیچ بهشتی بزرگتر از قلب یک مادر مهربان نیست
 
We must take sides.Neutrality help the oppressor,never the victim.Silence encourages the tormentor ,never the tormented
Elie Wiesel
ماباید جبهه گیری کنیم.بی تفاوتی کمک به ظالم است و هر گز به نفع قربانی نیست.سکوت عذاب دهنده را تشویق می کند و هرگز به نفع عذاب دیده نیست
 
If you tell the truth,you don't have to remember anything
Mark Twain
اگر حقیقت را بگوئید,مجبور نیستید که چیزی را بخاطر آورید
Last week,Masoud Nikdel,an Iranian artist,covered himself in mud and sat motionless on the stairways of Milad Tower for three hours to show his worries about water crisis
نوشته فوق زیر نویس عکس آغشته به شل و گل مسعود نیکدل هنر پیشه کشورمان در صفحه اجتماعی 28سپتامبر 2015روزنامه تهران تایمز است که برای نشان دادن دغدغه های خود برای بحران آب با این وضعیت به مدت3ساعت همانند مجسمه بر روی پلکان برج میلاد و در معرض دید عموم نشست
If you want to shine like a sun,first burn like a sun
A.PJ.Abdul Kalam
اگر می خواهید همانند یک خورشید بدرخشید,ابتدا مانند یک خورشید بسوزید
 There is no greater heaven the heart of a loving mother
Bangambiki Habyarimana
هیچ بهشتی بزرگتر از قلب یک مادر مهربان نیست
We must take sides.Neutrality help the oppressor,never the victim.Silence encourages the tormentor ,never the tormented
Elie Wiesel
ماباید جبهه گیری کنیم.بی تفاوتی کمک به ظالم است و هر گز به نفع قربانی نیست.سکوت عذاب دهنده را تشویق می کند و هرگز به نفع عذاب دیده نیست
If you tell the truth,you don't have to remember anything
Mark Twain
اگر حقیقت را بگوئید,مجبور نیستید که چیزی را بخاطر آورید.
 
Nothing is softer or more flexible than water,yet nothing can resist it
Lao Tzu
هیچ چیزی نرم تر یا قابل انعطاف تر از آب نیست,با این وجود هیچ چیزی نیز قادر به مقاومت در برابر آن نیست
ذهن های بزرگ به ایده ها,ذهن های متوسط به رویدادها و ذهن های ضعیف به دیگران می اندیشند
People tend to forget their duties but remember their rights
Indira Gandhi
مردم تمایل دارند که وظایف خود را فراموش کنند اما حقوق شان را بخاطر آورند.
Wise men speak because they have something to say;Fools because they have to say something
Plato
عاقلان سخن می گویند چون سخنی برای گفتن دارند;نادانان سخن می گویند برای اینکه حرفی زده باشند
 
How wrong is it for a woman to expect the man to build the world she wants,rather than to create it herself
Virginia Woolf
چقدر اشتباه است که زنی بجای اینکه دنیای مطلوبش را خودش خلق کند,از مردی انتظار داشته باشد که آن را  برای او بسازد
Kindness is the language which the deaf can hear and the blind can see.
Mark Twain
مهربانی زبانی است که کر می شنود و کور می بیند.

A man who stands for nothing will fall for anything
Malcolm X
مردی که هیچ عقیده ای ندارد برای هر چیزی شخصیت خود را تنزل می دهد
The true sign of intelligence is not knowledge but imagination
Albert Einstein
علامت واقعی هوش دانش نیست,بلکه تخیل است
A developed country is not a place where the poor have cars,It's where the rich use
public transportation
"Gustavo Peter,the mayor of Bogota in Colombia"
کشور توسعه یافته جائی نیست که فقرایش خودرو دارند ,بلکه جائی است که ثروتمندانش از وسیله نقلیه عمومی استفاده می کنند
 كسي كه قدرت را با پول بخرد عدالت را هم به پول ميفروشد 
قدرت باد آورده آثار مخرب تري از ثروت باد آورده دارد . 
 
"شادروان دكتر ناصر كاتوزيان
پدر علم حقوق ایران"
نگاه طعمه ای به مسئولیت که در واقع یک امانت است برای رسیدن به ثروت و امتیازات خاص موجب کوچک و حقیر شمردن فرد می شود.
"رهبرمعظم انقلاب"
Choose a job you love,and you will never have to work a day in your life
 
Confucius
"شغلی را که دوست داری انتخاب کن,در آن صورت در تمام عمر خود حتی یک روز مجبور به کار کردن نیستی"

I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing

me

Luffina Lourduraj

"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."

تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"

بهترین آمادگی برای فردا  حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.

در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید

 زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.

25درصد زندگی اتفاقات  و 75درصد  آن عکس العمل به این اتفاقات است.