قسمت پنجم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

10-"من تقریبا" با یک موتور معیوب از زمین بلند شدم."
بعنوان خلبان تجاری حین آموزش در حال پرواز با هواپیمایی تک موتوره بودم.به باند فعال هدایت شدیم و در حال بررسی های قبل از بلند شدن هواپیما بودیم.پس از تمام شدن مرحله شتاب گیری برای پرواز,همه چیز نرمال بود,تمام وسایل اندازه گیری سبز بودند.کنترل ترافیک هوایی به ما توصیه کرد که بواسطه ترافیک باند, مسیر خود در باند را کوتاه کنیم.درست پس از پایان ترافیک  و نزدیک به لحظه بلند شدن از زمین ,موتور هواپیمای ما بدون از اخطار متوقف شد.من و مربی ام متفکرانه به هم چشم دوختیم,چه کاری باید انجام دهیم؟به وسایل اندازه گیری نگاه کردیم,همه هنوز سبز بودند,پمپ سوخت روشن بود,مخلوط غنی بود.بنابراین وضعیت شگفت انگیز بود...
نیازی به گفتن نیست,پرواز را کنسل کردیم.اگر  نقص موتور چند دقیقه دیگر ادامه داشت,با ارتفاع خیلی زیادی برای فرود آمدن در هر قسمت باقیمانده ای از باند به هوا می رفتیم و برای دور زدن ارتفاع کافی نداشتیم.
11-"ما تقریبا" درست پس از بلند شدن از زمین تصادف کردیم"
کنترل ترافیک هوایی به هواپیمای من اجازه داد که بر روی باند35(شمال) در فرودگاهGFK از زمین بلند شود در حالیکه هم زمان به هواپیمای دیگری اجازه می دهد که از باند26(غرب) فرودگاه را ترک کند.این باندها در امتداد یکدیگر بودند.ما تقریبا" 500فوتی سطح زمین به هم برخورد کردیم.هواپیمای دیگر آنقدر نزدیک بود که می توانستم حالات چهره خلبان آن را ببینم.
 12-"من از میان خاکستر آتش فشان پرواز کردم"
با هواپیمای نظامی در حال ترک فرودگاه سیگونلای ایتالیا بودم.آتشفشان کوه اتنا برای چهار ساعت گذشته در حال فوران بود,اما کنترل ترافیک هوایی بخش جنوبی را عاری از خاکستر آتش فشان اعلام کرد.ما بطور مستقیم درون یک ابر خاکستر در2000فوتی مانده به ابر خاکستر آتشفشان برای بیش از 20دقیقه پرواز کردیم.هیچ شانسی برای اوج گرفتن و خارج شدن از ابر خاکستر  نداشتیم,بنابراین در نهایت با کم کردن ارتفاع بصورت اضطراری تا رسیدن به 1000فوت از ابرها خارج شدیم.بلافاصله متوجه عملکردهای نادرست موتور شدیم و باید از عملکرد دو دستگاه از چهار دستگاه اطمینان حاصل می کردیم.متأسفانه در اروپا,کنترل ترافیک هوایی برای رفع موانع مسئولیتی ندارد,و ما یک مسیر پروازی دریافت کردیم که بدان طریق یک راست به درون یک کوه پرواز می کردیم.ما خطا را رفع و دوباره به سمت فرودگاه تغییر مسیر دادیم تا یک فرود دو موتوره اضطراری بدون از حادثه داشته باشیم.من در واقع از کار افتادن هر موتوری را دور از انتظار نمی دانستم.انتظار نداشتم که از آن ابر خاکستر آتشفشان زنده خارج شویم.جستجو کنید تا دریابید که خاکستر آتشفشان چه تأثیری بر روی موتورهای جت دارد.
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت اول; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

 
19مورد از ترسناک ترین لحظاتی که خلبانان در شغل خود تجربه کرده اند
نوشته شده توسط;کلیر نوواک
هنوز تصور می شود که پرواز ایمن ترین روش حمل و نقل است,اما این خلبانان داستان هایی دارند که ممکن است شما را به تجدید نطر در این تصور وادارند.
1-"من تقریبا" تمام ارتباط رادیویی را از دست دادم"
 با برخی د وستان در روشنائی روز با هواپیمای کوچکی در حال پرواز بودیم.نور روز در حال محو شدن بود,و همچنان در حال حرکت به سمت مقصد بودیم,من متوجه کاهش عظیمی در قدرت باتری شدم.آلترناتور متوقف شده بود و شاید 20دقیقه ای از ظرفیت باتری تا خاموش شدن تمام لامپ ها و از دست دادن ارتباط رادیویی با کنترل ترافیک هوایی مانده بود.ما در فضای هوایی پر ترافیکی بودیم و از دست دادن ارتباط رادیویی خیلی خطرناک بود. هواپیما را برگرداندم و با قدرت کامل به سمت فرودگاه مبدأ روانه شدیم.به مسافرانم گفتم که بخاطر یک اعلام اخطار ساده برگشت لازم بود.ما بدون مشکل و بی آنکه کسی نگران شود به زمین نشستیم,بخاطر نقص در آلترناتور موتور هرگز دچار اشکال نشده است اما نداشتن لامپ ها و ارتباطات رادیویی به اندازه کافی خطرناک بوده است.مسافرین از من تشکر کردند که با به اشتراک نگذاشتن این اطلاعات آنها را مضطرب نکردم.
2-"موتور هواپیمایم ناگهان از کار افتاد"
یک مرتبه  در حال هدایت  هواپیمای کوچکی برای یک پرواز توریستی با سه مسافر, اشکالی در موتور را تجربه کردم.مشکل تا حدودی ناشی از عملکرد خودم بود ولی یک تجربه آموختنی با ارزش بود.پنج دقیقه پس از پرواز دیدم که تانک سوخت سمت راست خالی شده است.چون تانک ها را قبل از حرکت بازرسی کرده بودم و از طرفی نشان دهنده ها خیلی قابل اطمینان نیستند,به اشکال در نشان دهنده  مربوط به نشت تانک مظنون شدم.بااین وجود ,ترجیح دادم که برای جلوگیری از حوادث ناگوار ایمنی را مد نظر داشته باشم,بنابراین تصمیم گرفتم تا حدودی مخلوط سوخت/هوا را برای صرفه جویی در مصرف سوخت بهینه کنم.(بطور کلی,مخلوط سوخت در یک پیستون موتور هواپیما موجب می شود که مقداری سوخت بیش از آنکه برای احتراق لازم است وجود داشته باشد.سوخت محترق نشده تبخیری موتور را از درون خنک می کند).با چشم دوختن به درجه حرارت موتور,شروع به کاهش مخلوط کردم تا هنگامی که ناگهان موتور متوقف شد.هواپیما کاملا" خاموش شد و شروع به پرواز بدون از موتور کرد.با کمی فشار دادن دماغه برای ادامه چرخش موتور با پروانه ها,چک لیست اضطراری را از حافظه باز آوری و مطابق با آن عمل کردم,  در وضعیت  مخلوط کامل ,موتور دوباره با غرش شروع به کار کرد.به مسافرانم گفتم که باید تجهیزات را تغییر می دادم,در حالیکه راجع به آنچه که عینا" اتفاق افتاده بود آنها را بی اطلاع 
نگهداشته بودم.پس از برگشت به زمین,دریافتیم که یکی از دو مولد مغناطیسی تأمین کننده برق برای شمع ها دچار اشکال شده بود.
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت چهارم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

7-برق هر سه ژنراتور و ژنراتور اضطراری ام قطع شد
خلبان یک ایرباس 320در حال پرواز بر فراز بندری آسیایی با ارتفاع زیاد,23000فوت بودم,در حین فرود برق هواپیما بطور کلی قطع شد.تمام مونیتورها از جمله وسایل سنجشی مربوط به وضعیت استندبای و روشنایی اضطراری تاریک شدند.
برای تسهیل در تجسم این موضوع لازم به ذکر است که شرکت ایرباس این هواپیما را با سه ژنراتور برقی باضافه برق تأمین شده توسط باتری ها و ژنراتور اضطراری طراحی کرده است. طراحی بطریقی است که حتی اگر هر دو ژنراتور دچار اشکال شوند,سوخت بطور کامل تمام شود و واحد برق کمکی هم کار نکند هرگز هواپیما بدون از برق نباشد.لذا این حادثه  سناریویی بود که چون هرگز وقوع آن تصور نمی شود در نتیجه خلبانان برای آن آموزش نمی بینند.
پس از بازیابی جزئی مونیتورها,12هشدار متوالی مربوط به سیستم پنل های مختلف نمایان گشت. سالم به زمین نشستیم. مسافرین متوجه هیچ چیزی به غیر از لامپ هایی که در کابین بطور موقتی خاموش می شدند نگردیدند.مانند این وضعیت است که در ماشین خود با سرعت100کیلومتر در ساعت درون بزرگراهی رانندگی می کنید ,ناگهان تمام پنجره های شما پوشیده می شوند,سرعت سنج و تمام سیستم های الکتریکی خودرو هم از کار می افتند,و ترمز یا گاز هم بطور کامل بی اثر شده اند.اما هنوز احساس می کنید که ماشین در حال رفتن است.
8-"من سه ساعت را با جاخالی دادن  سپری کردم"
 در حال پرواز از بوستون به کلمباس,اهایو بودم ,در مسیر یک خط عظیم طوفان تندری وجود داشت.در رویدادهایی مشابه آن,کنترل ترافیک هوایی(ATC)به خلبان امکان می دهد که بطور خلاصه برای عبور از توده های هوای شدید مسیر را تغییر دهد.هواپیما دارای رادار هوا در دماغه بود و به خلبان امکان می داد که نقشه تصویری "نقاط "قرمز را برای اجتناب از آنها مشاهده کند.پرواز سه ساعت طول کشید,در حالیکه کاپیتان و من هر ثانیه ای از زمان را صرف پرواز به سمت بالا,پایین,چپ و راست برای خلاصی  از رعد وبرق و تندر کردیم.همچنان که در حال استفاده از بهترین تشخیص خود جهت تعیین جهت پرواز نیز بودیم. عرق از صورتم سرازیر بود.ما باید کار را به خوبی انجام داده باشیم !زیرا مهماندار پرواز با کابین هواپیما ارتباط برقرار کرد تا بگوید بنظر می رسد که تمام مسافران به خواب عمیقی فرو رفته اند! 
9-"کمک خلبانم تقریبا" در وسط پرواز خودکشی کرد"
پدرم خلبان است که سال ها با کمک خلبانی معروف به مرد دیوانه کار می کرد.آن مرد غیر عادی بود و اغلب چرندیاتی به خودش می گفت.یک روز در حال پرواز با پدرم بطور فزاینده ای مضطرب و عصبی بنظر می رسید.پدرم ناگهان از اینکه در تلاش برای کوبیدن هواپیما به زمین بود دچار هراس گردیده بود.موقعی که مرد از آن حالت خارج و وضعیتش  بهتر شد.,با خودش زمزمه می کرد که,"امروز نه...به موضوعات شادی بخش بیندیش..امروز نه..."پس از حادثه مطمئن شد که آن مرد دیگر صلاحیت خلبانی ندارد.
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت سوم و آخر:داستان یک معضل مدیریتی و رفع آن

 
فریدای عزیز,
چقدر خوشحال می شوم وقتی می شنوم که چگونه مشکلات رفع شدند!موقع ایستادن در جلوی پوسته نازک ترس بطور غیر قابل باوری توپر و ظخیم بنظر می رسد.
بمجرد قدم گذاشتن درون این پوسته در می یابید که کل آن سست و بی دوام است
دو تا سه ثانیه ایستادن بر روی صحنه ترسناک است و سپس ترس از بین می رود.گفتن یک حقیقت تلخ به رئیستان ترسناک است تا اینکه سرانجام چنین ترسی صدایتان را خفه می کند و عزم واعتقاد راسخ کنترل را به دست می گیرد.آنگاه به سختی یک صخره می شوید.در آن لحظه به آنچه که مدیر فکر می کند توجه نمی کنید.ایده ها و عقاید خود را دارید و می خواهید آنها را به اشتراک بگذارید.
احساس می کنید که صحبت کردن وظیفه شما است و واقعا" هست!
حقوق می گیرید که نظرات و عقاید خود را بگوئید,اگر چه ما می توانیم به آسانی این را فراموش کنیم.هنگامی که عقاید خود را برای خودمان نگهه می داریم به شرکت ها یا مشتریان خود کمک نمی کنیم.
درسی که هال ناخواسته به شما داد ممکن است مهم ترین درس رهبری باشد که در برنامه کارآموزی مدیریت خود آموخته اید.ریچارد نیز خیلی کمک کرد.آن دو مدیر از بین همه آنها شما را وادار کردند که گامی بزرگ به سمت قدرت خود بردارید.
آنچه که انجام دادید چقدر برای دنیا شگفت انگیز است!
امکان دارد متوجه شده باشید که موقعی از یک تپه بالا می روید,مادر طبیعت تپه بزرگتری برای بالا رفتن سر راهتان قرار می دهد.شما مدت ها قبل با هال از یک پوسته نازک ترس عبور کردید و اطمینان دارم که از آن پس هم از تعداد زیاد دیگری عبور کرده اید .هنوز هم خیلی ها برای پشت سر گذاشتن مانده اند!
با پشت سرگذاستن ترس ها یکی پس از دیگری جذبه تان به رشد ادامه می دهد تا اینکه تقریبا" می توانید هر چیزی را هر جایی که احساس می کنید و البته با مهربانی و همدردی بیان کنید.
کسانی که دسته موسیفی جاز شما را دوست ندارند برای زندگی طولانی و شاد بدون از شما آزاد هستند.در حوزه نفوذ خود به آنها نیاز ندارید.شما خود مسیری برای دنبال کردن دارید! 
هیچ روشی بهتر از بهبود شور و اشتیاق و دستیابی به چشم اندازی برای زندگی و حرفه کاری بهتر از بیان نظرات و اندیشه ها بویژه موقعی که برای انجام این کار احساس ترس می کنید وجود ندارد.
شما از قبل می دانید که درست است!
با آرزوی بهترین ها
لیز
لیز راین مدیر اجرائی /بنیان گذار محیط کار انسانی و مؤلف نوسازی نقشه راه است.او را بر روی توئیتر دنبال کنید و در ستون ویژه سایتForbes در خصوص کتاب نوسازی نقشه راه او بخوانید.
Source:http://www.forbes.com
ترجمه و تلخیص; غریب واحدی پور
 

قسمت سوم; تجارب تلخ و هیجان انگیز خلبانان

5-"یکی از چرخ ها جدا شده بود."
من یک خلبان (فقط هواپیمای کوچک تک موتوره)هستم,اما در پروازی  یک مسافر هواپیما بودم,خلبانان از گفتن به ما در خصوص یک سانحه تا هنگامیکه نزدیک فرود آمدن بودیم اجتناب ورزیدند.در پروازی به فلوریدا یکی از چرخ های جلوی هواپیما حین بلند شدن از زمین کنده شد.خوشبختانه,جلوی هواپیما دو چرخ پهلو به پهلو داشت,بنابراین تا مرز نابودی پیش رفتیم.اما مسافران از مشکل تا  15دقیقه مانده به فرود آمدن در فلوریدا مطلع نگردیدند.
خلبان به ما گفت که چرخ افتاده بود,بنابراین مجبور به یک پرواز برگشت اضطراری بودیم.آمبولانس ها و خودروهای آتش نشانی در باند فرودگاه به صف ایستاده بودند, موقعی که هواپیما به زمین نشست,بخاطر اینکه تا آنجا که امکان داشته باشد فقط چرخ سالم کنار چرخ کنده شده بر روی زمین قرار گیردما برروی یک چرخ طولانی واقعی کشیده شدیم .
6-من تقریبا " با چتربازان تصادم کردم
در آن زمان من هنوز دانشجوی خلبانی بودم,و فقط مربی ام و خودم در کابین بودیم.در حالیکه مشغول گذراندن یک جلسه تصادفی آموزش ابزارهای سنجش و کنترل بودم,چشم بندهایم را پایین کشیده بودم.برای کسانی از شما که شگفت زده شده اید,باید بگویم که این کار یعنی اینکه نمی توانم بیرون از پنجره ها را ببینم و فقط می توانم به سمت پایین یعنی پنل ابزار نگاه کنم.مربی به من آموزش هایی می دهد,و فقط باید به ابزار متکی باشم,بدین مفهوم نیز بود که او فقط چشم هایم بود.بنابراین,اگر به هر دلیلی,چیزی را می دید که دوست نداشت,فریاد می زد"هواپیمایم"و کنترل آن را بدست می گرفت.
خوب,در حال ادامه پرواز بودیم,و او مرا امر به انجام مانورهایی با چشم بندهای پایین کشیده می کرد ,تا مرا در خصوص اعتماد کردن به ابزارها آموزش دهد.در نقطه ای,عینک های چشم بندم کمی بر روی بینی ام می لغزند,در نتیجه از پنجره کناری نگاهی گذرا به بیرون می اندازم.حدود 40فوتی بال هواپیما چتر بازی با چتر باز در حال فرود بود.بلافاصله عینک هایم را برداشتم و فریاد زدم ,"چتر بازان!" و مربی ام هیچ نظری نداشت.او فقط چشم هایم در حین مانورهابود,و موجب شده بود که درست به درون مسیر چتربازان بی اطلاع از آنها پرواز کنم.(یک نوار سبز کوچکی در آن حوالی بود که گاهی اوقات اواخر تابستان چتربازان آنجا چتربازی می کردند).خوشبختانه,بسرعت سکان را چرخاند و ما را از چتربازان دور کرد,اما هنوز می ترسیدم.نیازی به گفتن نیست که او پس از آن همیشه رنج می کشید و به من می گفت که,"یک تصادف بود و آنها را بطور جدی نمی دید."راحت می توانستم شخصی را حتی بدون از اینکه خود  بدانم بکشم.هر زمانی که به آن حادثه می اندیشم تنم می لرزد.
ادامه دارد
منبع;https://www.rd.com/advice/travel/scariest-moments-pilots/
ترجمه و تلخیص;غریب واحدی پور
 

قسمت اول:داستان یک معضل مدیریتی و رفع آن

    
               مقاله نویس,لیز راین
لیز عزیز,فکر نمی کنم مرا بخاطر آورید اما موقعی چند سال قبل برای ایراد سخنرانی به مینیا پولیس آمده بودید همدیگر را ملاقات کردیم.
پس از گفتگو در کریدور از شما تقاضای پند و اندرز کردم.
من برای یک برنامه  کارآموزی مدیریت اجرائی استخدام شده بودم که درچهار زمینه شغلی باید بصورت چرخشی انجام وظیفه می کردم.
در اولین نقشم در چرخش شغلی,تحت مدیریت یک مدیر خیلی ترسوی عقلگرای بدون احساس بنام هال قرار گرفتم.آن مأموریتی نه ماهه بود.
هال در اولین روز کارم در واحد خودش مرا برای نهار بیرون برد.او گفت,"شما خیلی با هوش هستید,اما برای اکنون,فقط گوش کنید."
او گفت,"ایده هایت همه چیز را ضایع می کند.آنها امکان دارد شخص گمراه را دیوانه کند.فقط اجازه بده من صحبت کنم."
او به من گفت در جلسات صحبت نکنم.یعنی در واقع گفت صحبت نکنم.
من به جلسات می رفتم و یادداشت برداری می کردم,حتی اگر چه مدرک MBAو ده سال تجربه کاری داشتم.ولی ایده هایی داشتم که آنها را مطابق با گفته هال برای خودم نگهداشتم.در ضمن,بخاطر شرکتم در برنامه کارآموزی مدیریت یک مربی هم داشتم.مربی ام رئیس بخش دیگری غیر از بخشی بود که در آن مشغول بکار بودم.هر ماه یک مرتبه با مربی ام ریچارد ملاقات می کردم.
عصر یکی از روزها با ریچارد برای گفتگو در خصوص پیشرفتم ملاقات کردم و او گفت,"من فیدبک دشواری برای ارائه گرفته ام.موضوع آن است که مطابق با انتظارات رشد نمی کنید.می گویند در بحث ها مشارکت نمی کنید.به جلسات می روید و ساکت می مانید.ما به شما خیلی امید بسته بودیم.مشکل چیست؟"
نمی دانستم چگونه به ریچارد بگویم که هال مرا از صحبت در جلسات قدغن کرده بود.موقعی که اکنون به آن قضیه نگاه می کنم چقدر مضحک بنظر می رسد,اما در آن هنگام بطور مرگ آوری از کنار آمدن با نگرش بد هال می هراسیدم.
فقط به ریچارد گفتم که ," در حال کار بر روی برنامه ماهیانه ای هستم که به من می دهید و متوجه پیشرفتم خواهید شد."
ادامه دارد
Source:http://www.forbes.com
ترجمه و تلخیص; غریب واحدی پور
 

ورود به سایت



سخنی پند آموز

کودکانی که بحد افراطی یا از طریق بمباران اسباب بازی یا حفاظت  در مقابل ناراحتی هیجانی مورد مراقبت قرار می ِگیرند در نوجوانی با احتمال بیشتری کسل,غمگین و بدگمان و غرغرو می شوندتحقیق بیانگر آن است که شما می توانید مزاج وخلق و خوی خود را به کودکانتان نه ضرورتا" از طریق ژن ها,بلکه از طریق رفتار و سبک کودک پرورانه خود انتقال دهید
روزانه پس از کار جهت شارژ مجدد ذهنی برای روز بعد به زمانی برای جدا شدن از کارنیاز داریم.بنابراین,سعی کنید خط روشنی بین زمان کار و زمان شخصی برای کاستن از نگرانی های مربوط به شغل ایجاد کنید
سعی کن آنقدر کامل باشی
که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران،
گرفتن خودت از آنها باشد...!
 
 
 
 پائولو کوئیلو
 
Victor Hugo said,"Short as life is,we make it shorter still by the careless waste of time"
ویکتور هوگو گفت,زندگی کوتاه هست,با این وجود ما بی دقتی در اتلاف وقت آن را کوتاه تر می کنیم
یادداشت اینشتین که متجاوز از 100سال قبل در هتلی در ترکیه بجای انعام به پیش خدمت داد و پیش بینی کرد که روزی ارزش آن بمراتب بیش از ارزش یک انعام معمولی است.جالب است بدانید که اخیرا" 1.3میلیون دلار بفروش رفت:
A calm and humble life will bring more happiness than the pursuit of success and the constant restlessness that comes with it
یک زندگی آرام و محقر شادی بیشتری از تلاش برای موفقیت و بیقراری مستمر تؤام با آن در پی دارد
ENGLISH PROVERB
The way to a man's heart is through his stomach
ضرب المثل انگلیسی
راه قلب یک مرد از شکم او می گذرد
 ....به جای این‌که از هیچ نتیجه‌گیری کنید یا در ذهن خود حدس بزنید چه اتفاقی افتاده، یک لحظه صبر کنید. یک نفس عمیق بکشید و جلوی قضاوتی که از درونتان می‌جوشد را بگیرید. در مورد نتایج سخت‌گیر باشید و در مورد فرد، سهل‌گیر
No matter how old you are,you always want your mother's love and acceptance.I guess I'm hoping one day I'll get it back
Hilary Grossman
مهم نیست که چند سال دارید,همیشه محتاج عشق و پذیرش مادر هستید,حدس می زنم که روزی دوباره آن را بدست خواهم آورد
 
You cannot create experience.You must undergo it.
Albert Camus
تجربه را نمی توانید خلق کنید,باید آن را تحمل کنید
طلایی ترین بخش سخنان روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل
 
سفیران ما،شاعران و عارفان و حکیمان‌مان هستند ما با حافظ جهان  رافتح کرده ایم چه نیازی دیگر،به فتح جدید داریم
 
 
If you want to shine like a sun,first burn like a sun
A.PJ.Abdul Kalam
اگر می خواهید همانند یک خورشید بدرخشید,ابتدا مانند یک خورشید بسوزید
 
There is no greater heaven the heart of a loving mother
Bangambiki Habyarimana
هیچ بهشتی بزرگتر از قلب یک مادر مهربان نیست
 
We must take sides.Neutrality help the oppressor,never the victim.Silence encourages the tormentor ,never the tormented
Elie Wiesel
ماباید جبهه گیری کنیم.بی تفاوتی کمک به ظالم است و هر گز به نفع قربانی نیست.سکوت عذاب دهنده را تشویق می کند و هرگز به نفع عذاب دیده نیست
 
If you tell the truth,you don't have to remember anything
Mark Twain
اگر حقیقت را بگوئید,مجبور نیستید که چیزی را بخاطر آورید
Last week,Masoud Nikdel,an Iranian artist,covered himself in mud and sat motionless on the stairways of Milad Tower for three hours to show his worries about water crisis
نوشته فوق زیر نویس عکس آغشته به شل و گل مسعود نیکدل هنر پیشه کشورمان در صفحه اجتماعی 28سپتامبر 2015روزنامه تهران تایمز است که برای نشان دادن دغدغه های خود برای بحران آب با این وضعیت به مدت3ساعت همانند مجسمه بر روی پلکان برج میلاد و در معرض دید عموم نشست
If you want to shine like a sun,first burn like a sun
A.PJ.Abdul Kalam
اگر می خواهید همانند یک خورشید بدرخشید,ابتدا مانند یک خورشید بسوزید
 There is no greater heaven the heart of a loving mother
Bangambiki Habyarimana
هیچ بهشتی بزرگتر از قلب یک مادر مهربان نیست
We must take sides.Neutrality help the oppressor,never the victim.Silence encourages the tormentor ,never the tormented
Elie Wiesel
ماباید جبهه گیری کنیم.بی تفاوتی کمک به ظالم است و هر گز به نفع قربانی نیست.سکوت عذاب دهنده را تشویق می کند و هرگز به نفع عذاب دیده نیست
If you tell the truth,you don't have to remember anything
Mark Twain
اگر حقیقت را بگوئید,مجبور نیستید که چیزی را بخاطر آورید.
 
Nothing is softer or more flexible than water,yet nothing can resist it
Lao Tzu
هیچ چیزی نرم تر یا قابل انعطاف تر از آب نیست,با این وجود هیچ چیزی نیز قادر به مقاومت در برابر آن نیست
ذهن های بزرگ به ایده ها,ذهن های متوسط به رویدادها و ذهن های ضعیف به دیگران می اندیشند
People tend to forget their duties but remember their rights
Indira Gandhi
مردم تمایل دارند که وظایف خود را فراموش کنند اما حقوق شان را بخاطر آورند.
Wise men speak because they have something to say;Fools because they have to say something
Plato
عاقلان سخن می گویند چون سخنی برای گفتن دارند;نادانان سخن می گویند برای اینکه حرفی زده باشند
 
How wrong is it for a woman to expect the man to build the world she wants,rather than to create it herself
Virginia Woolf
چقدر اشتباه است که زنی بجای اینکه دنیای مطلوبش را خودش خلق کند,از مردی انتظار داشته باشد که آن را  برای او بسازد
Kindness is the language which the deaf can hear and the blind can see.
Mark Twain
مهربانی زبانی است که کر می شنود و کور می بیند.

A man who stands for nothing will fall for anything
Malcolm X
مردی که هیچ عقیده ای ندارد برای هر چیزی شخصیت خود را تنزل می دهد
The true sign of intelligence is not knowledge but imagination
Albert Einstein
علامت واقعی هوش دانش نیست,بلکه تخیل است
A developed country is not a place where the poor have cars,It's where the rich use
public transportation
"Gustavo Peter,the mayor of Bogota in Colombia"
کشور توسعه یافته جائی نیست که فقرایش خودرو دارند ,بلکه جائی است که ثروتمندانش از وسیله نقلیه عمومی استفاده می کنند
 كسي كه قدرت را با پول بخرد عدالت را هم به پول ميفروشد 
قدرت باد آورده آثار مخرب تري از ثروت باد آورده دارد . 
 
"شادروان دكتر ناصر كاتوزيان
پدر علم حقوق ایران"
نگاه طعمه ای به مسئولیت که در واقع یک امانت است برای رسیدن به ثروت و امتیازات خاص موجب کوچک و حقیر شمردن فرد می شود.
"رهبرمعظم انقلاب"
Choose a job you love,and you will never have to work a day in your life
 
Confucius
"شغلی را که دوست داری انتخاب کن,در آن صورت در تمام عمر خود حتی یک روز مجبور به کار کردن نیستی"

I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing

me

Luffina Lourduraj

"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."

تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"

بهترین آمادگی برای فردا  حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.

در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید

 زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.

25درصد زندگی اتفاقات  و 75درصد  آن عکس العمل به این اتفاقات است.