
عباراتی که احساسات و تجارب شرکای عشقی را تضعیف می کنند.
به روز شده؛ ۶ژوئن۲۰۲۶
روابط کشمکشی بندرت فقط با یک جر و بحث آتشین خاتمه می یابند. آنچه اتفاق می افتد اغلب یک فرسودگی کند است: یک تغییر تدریجی، تقریباً نامرئی که به درون زبان رابطه تان می خزد، بمرور زمان به چیزی مبدل می شود که اعتماد نمی تواند دوام بیاورد. عباراتی که بیشترین زیان را می رسانند بندرت عباراتی هستند که آشکارا بیدادگرانه هستند. آنها عباراتی تکراری و عادی شده هستند که سر انجام درون تار و پود ساختار چگونگی گفتگوی دو نفر با یکدیگر تنیده می شوند.
دهه ها علم رابطه این قلمرو را با جزئیات دقیق کشف کرده است. نتایج تحقیق هم روشن کننده و هم ناراحت کننده است: الگوهای کلامی معین فقط به روابط زیان نمیرسانند؛ بلکه خاتمه آنها را نیز با دقت قابل سنجشی پیش بینی می کنند.
چهار عبارتی که باید بطور جدی از روابط بویژه از مکالمات مهم حذف شوند بشرح ذیل هستند.
۱) « شما همیشه» یا « شما هرگز»
این دو عبارت در زمره شایع ترین موارد در کشمکش رابطه و از مخرب ترین هستند. آنها علائم چیزی هستند که جان گاتمن در تحقیق طولی ۱۹۹۲ مشهور خودش که در مجله روانشناسی اجتماعی و شخصیت منتشر شد بعنوان عیبجویی، یکی از چهار الگوی ارتباط پیشگویانه انحلال رابطه شناسایی شد.
نتیجه تحقیق طولی چهار ساله زوجین لیون سان و گاتمن نشان داد که زوجین نامتعادل، آنهایی که حداقل یکی از طرفین یک نسبت رفتار های منفی به مثبت بالاتری داشت، در مقایسه با زوجین متعادل که نسبت های مثبت بالاتری را حفظ می کردند بطور قابل ملاحظه ای در موضع دفاعی تر، جذب کننده کشمکش و بطور محتمل عقب کشیدن از رابطه بودند.
« شما همیشه فراموش می کنید.»، « شما هرگز گوش نمی دهید.»
این عبارات شکایت کردن راجع به یک رفتار ویژه نیستند. بلکه، آنها قضاوت در مورد شخصیت هستند: اتهامات فراگیری هستند که گیرنده در مقابل آنها بدون از هیچ دفاع یا جائی برای رفتن رها می شود. آنچه که آنها را بطور ویژه دسیسه آمیز می کند این است که گوینده معمولاً آنها را باور دارد؛ درست و دقیق احساس می شوند. اما برای شریک گیرنده، متهم کننده و قابل تعقیب احساس می شوند.
اثر جمعی یک فرسودگی کند امنیت روانی است. شریکی که بطور منظم با عبارات« شما همیشه یا شما هرگز» مورد خطاب قرار می گیرد، احتمالاً آوردن شخصیت واقعی خودش به رابطه را متوقف می سازد. زیرا تجربه به او آموخته است که آنچه می آورد بعنوان دلیل و مدرک بر علیه خودش استفاده می شود.
اگر این پدیده غالباً در رابطه تان اتفاق می افتد، بویژه اگر در رفتار خودتان متوجه این تمایل شدید، باید سعی کنید اتهامات کلی را با مشاهدات ویژه جایگزین کنید. می توانید این جمله را بیازمائید که:« قبلاً موقعی که در حال گفتگو بودم احساس کردم مورد بی اعتنایی قرار گرفته ام و مکالمه تغییر کرد.» این روش تمرکز را بجای شخص بر مشکل نگهه می دارد.
۲) « من خوبم» (موقعی که خوب نیستید)
استتار گوشه گیری منفعلانه بعنوان رای و نظر یکی از آرام ترین تخریب گران اعتماد در رابطه است. برعکس آنچه که ممکن است فکر کند، هنگامی که شریکی همواره می گوید« من خوبم» در حال توقف جر و بحث نیست. بلکه، در حال به تعویق انداختن مشکل و ساخت یادبودی شخصی از تظلم و شکایتی است که دیگری از وجود آن مطلع نیست.
یک فراتحلیل منتشر شده در رساله های ارتباط با بازنگری ۲۷تحقیق شامل ۱۴۲۵۵مشارکت کننده به ارتباط معنا دار، متوسطی بین الگوهای ارتباطی امتناع کننده از مطالبه و نتایج وابستگی با شدیدترین مقادیر تأثیر مشاهده شده برای رضایت از رابطه و فاصله هیجانی پی برد.
نصف این الگوی گوشه گیری منفعلانه هنگامی که یک شریک خود را از قید تعهد آزاد می کند در حالیکه دیگری در تلاش برای عبور از این مشکل رها می شود دقیقاً چیزی است که الگوی«من خوبم» را جاودانه می سازد. تحقیق نشان می دهد که زوجین درگیر در این الگوی امتناع کننده از مطالبه؛ رضایت از رابطه پایین تر، صمیمیت کم و ارتباط ضعیف تر را تجربه می کنند و این الگو در ارتباط با اضطراب و واکنش های استرس روانی نیز هست.
هزینه الگوی «من خوبم» آنی و فوری نیست، اما بتدریج تشدید می شود. در نتیجه، شریکی ممکن است بیاموزد که رابطه جائی نیست که از احساسات صادقانه استقبال شود. آنها تقاضا کردن را متوقف می سازند. سکوت دو طرفه می شود و فاصله ماندگار می شود.
۳) «شما خیلی حساس هستید»
این عبارت معمولاً بعنوان یک عزل و برکناری تلقی می شود: گوینده قصد تشنج زدایی دارد. تحقیر را انتقال می دهد. این خطرناک ترین الگوی ارتباطی متمایز شناسایی شده در علم رابطه است.
تحقیق طولی گاتمن و لیون سان عیان ساخت که تحقیر قویترین پیشگویی کننده انحلال رابطه ای است که قویتر از خشم، عیبجویی یا حالت دفاعی گرفتن است. تحقیر یک حس برتری جوئی و عدم تأیید اخلاقی را القاء می کند که از طریق استهزاء، ریشخند و بی اعتنایی صورت می گیرد.
عبارتی مشابه «شما خیلی حساس هستید» همه این کارها را هم زمان انجام می دهد. تجربه هیجانی شریک را بعنوان یک عیب شخصی رد می کند. گوینده را در موضع یک شخص منطقی و گیرنده را شخصی متزلزل قرار می دهد. و مکالمه را بدون از رفع مشکل به پایان می رساند.
نتیجه تحقیق مشاهده ای گاتمن بر روی زوجین نشان داد که تحقیر و عیبجویی بشدت به هم وابسته هستند؛ به رضایت از رابطه رو به نزول با گذر زمان نیز وابسته است. شریکی که بطور مرتب به او گفته می شود که «خیلی حساس» است، «کمتر حساس » نمی شود. بلکه، کمتر متمایل به سخن گفتن از احساس خود می گردد . این به معنای جریان یافتن رابطه در سطح است که هیچ چیز واقعی هرگز گفته نمی شود.
.یک الترناتیو سالم تر برای این عبارت جایگزین کردن قضاوت با کنجکاوی است. برای مثال، می توانید بگوئید: « من درک نکردم که موضوع بدان طریق شما را متأثر ساخت. می توانید با من راجع به آنچه که احساس کردید گفتگو کنید.این تغییر جزئی سیگنالی مبنی بر احترام هیجانی است، حتی اگر بطور کامل موافق نباشید.
۴) «هر چه»
تعداد اندکی از کلمات وجود دارند که رهایی از قید یا تعهد هیجانی را روشن تر از یک عبارت ظاهراً بی ضرر«هر چه» انتقال می دهند.
در روانشناسی رابطه، این عبارت الگویی معروف به« سنگ اندازی»را منعکس می کند که در آن یک شریک تعامل را متوقف یا از آن کنار می کشد. سنگ اندازی اغلب زمانی اتفاق می افتد که فرد در حین کشمکش بیش از حد آشفته و متأثر می گردد. سیستم عصبی او تقریباً به مد توقف هیجانی می رود. اما برای شریک گیرنده، پیام خیلی متفاوت احساس می شود: اینگونه احساس می شود که شریک شان به تعهد خودش اهمیت کافی نمی دهد.
اختلافی راجع به امور مالی را مجسم کنید. یک شریک سعی می کند که راجع به نگرانی ها در مورد هزینه ها بحث کند. دیگری آهی می کشد، شانه هایش را بالا می اندازد و می گوید« هر چه». مکالمه پایان می یابد، نه بخاطر اینکه مشکل رفع شده است، بلکه چون دیگری بطور کلی خود را از قید و تعهد رها کرده است. بمرور زمان، سنگ اندازی های تکراری اعتماد را فرسوده می سازند، زیرا مشکلات رفع نشده باقی می مانند و فاصله هیجانی زیاد می شود.
یک روش بهتر اتخاذ یک مکث ساختار یافته بجای توقف است. می توانید برای اجتناب از پریشانی و سوء تفاهم با گفتن اینکه « من اکنون احساس آشفتگی و بی میلی می کنم. می توانیم وقفه ای داشته باشیم و ۲۰دقیقه بعد دوباره به موضوع برگردیم؟» آن را حتی اعلام هم کنید. این روش بجای بستن شدید درب، آن را برای ارتباط باز نگهه می دارد.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
{jcomments on}
طبق روال هر روز پس از خاتمه جلسه صبحگاهی روزانه تنها در اتاق ماندم، مدتی بعد با لبخندی بر لب که سیگنالی برای شروع مکالمه با خودش به من ارسال می کرد وارد شد تا استکان ها را جمع کند. طبق معمول من سر صحبت را باز کردم ، ولی او ادامه داد که چند روزی است همکارم را به قسمت دیگری انتقال داده اند. لذا، تنهایم و کار هم خیلی زیاد است. برخی ها را هم صبح ها خانم هایشان با کم محلی از خانه بیرون می کنند. در عوض اینجا همه چیز را می خواهند!
البته برای نشان دادن اینکه شوخی می کند، افزود که خودم هم یکی از آنها هستم. موقعی خانمم تصاویر و فیلم هایی از عشق های فانتزی در رسانه های مجازی نشانم می دهم، به شوخی می گویم، بر عکس تو که صبح نمی گذاری برق را روشن کنم و لباس هایم را پیدا کنم، چند مرتبه با جوراب لنگی به لنگی سر کار رفتم!
اما یک مرتبه که انگار می خواست چیز خیلی مهمی بگوید، فاز خاصی گرفت؛ گفت مهندس! من زن اولم ...! بلافاصله پریدم وسط سخنانش و گفتم آخی، طلاق دادی..! قبل از جواب سؤالم، حالت چهره اش را که دیدم شم درونم حکایت از تجربه ترومای دردناکی می داد!
آخر تروما دغدغه چندین ساله من است. حتی کتابم هم راجع به تروما در آخرین مراحل چاپ و انتشار است! بنابراین، سراپا گوش شدم:
حدود پنج سالی همدیگر را عاشقانه می خواستیم. سال ۸۵ ازدواج کردیم. محل کارم چند ساعتی از خانه دور بود، صبح که می رفتم تلفن و ارتباطی نبود. عصر که برمی گشتم می دیدم غذا نخورده است تا من بیایم، من هم ناهار نمی خوردم و می آوردم تا خانه با همدیگر بخوریم. صبح ها نیز با تشریفات ویژه ای بدرقه ام می کرد!
تا اینکه روزی از حراست کارخانه اطلاع دادند که دو نفر جلوی درب منتظرت هستند، خیلی به هم ریختم و سریع خودم را رساندم و دیدم برادرم با یکی از نزدیکان است. گفتند برویم که مشکلی پیش آمده است! راه که افتادیم تحمل نکردم و گفتم نصف جانم کردید، چه شده؟ گفتند خانم و پدر خانمت تصادف کرده اند، خوبند، ولی از ناحیه پاها بشدت صدمه دیده اند. مدتی بعد هم گفتند که خانمت فوت کرده است!
پس از آن خبر دیگر زندگی نکردم و شکسته شدم، شادی و سرزندگی ام که قبل از آن اتفاق مثال زدنی بود، رو به افول گذاشت. تا چندین سال آنقدر آشفته بودم که اصلاً قصد ازدواج دوباره نداشتم، ولی فشار و دغدغه مادر موجب شد تا ازدواج کنم.
صد البته خدا را سپاسگزارم که اکنون خانواده خوبی دارم واز زندگی ام رضایت کامل دارم. اما آن اتفاق هرگز از دل و جانم محو نشد و نخواهد شد!
پدر خانم هم بواسطه وارد شدن صدمات شدید به پاهایش معلول شد و با گذر قریب به دو دهه از آن حادثه دلخراش هنوز موقعی مرا می بیند، بشدت به هم می ریزد و اگرچه همیشه اهل احتیاط شدید در رانندگی بود و در وقوع حادثه نیز مقصر نبود، ولی« اما واگرهای» فراوانی در ذهنش چون لباس ها در ماشین لباس شوئی می چرخند و با حسرت قلبی جانسوز از آن ترومای هولناک یاد می کند!
مادر زن هم چون این دخترش را بطور ویژه دوست داشت، معلول عوارض روانی حادثه گردید و دیگر هرگز آنگونه که باید و شاید به زندگی برنگشت!
هنگام نقل ماوقع، ترومایش فلاش بک کرده بود و رنگ صورتش بشدت قرمز شد تا حدی که اشک از چشمان آدم تقریباً سنگدلی چون من سرازیر شد!
این حکایت مرا به یاد جمله ای در ابتدای یکی از مقالات ترجمه شده ام راجع به«شوک مرگ» انداخت که می گفت:
«It changes you for ever, the news arrives and the tim stops»
یعنی؛ خبر که می رسد، زمان متوقف میشود و اتفاق تا ابد شما را دگرگون می سازد!
آنگونه که ترانه سرایی سروده است؛ ما واقعا با هم چه کردیم
ما غنیمت های بی رویای این جنگای سردیم
زندگی مون را ببین ما کشته های بی نبردیم.
با آن امید که این داستان تلنگری باشد تا با غفلت و بی توجهی خود در این دنیای مملو از درد برای همنوع خویش رنج مزمن نسازیم و اینگونه زندگی جماعتی را به کابوسی مادامالعمر مبدل نکنیم!
غریب واحدی پور
توتم نیوز
۱۰مرداد۱۴۰۵
{jcomments on} 
قریب به هفت دهه قبل رئیس جمهور وقت آمریکا جان اف کندی در نطق افتتاحیه کنگره سخنانی ایراد کردند که گزیده ای از آن بدین مضمون است: ما حق وسوسه دشمن (اتحاد جماهیر شوروی ) را با ضعف نداریم. زیرا بدون شک فقط هنگامی که نیروی نظامی ما به اندازه کافی باشند می توانیم مطمئن باشیم که از آنها هرگز استفاده نخواهد شد.
...هر دو طرف فراموش نکنیم که ادب و نزاکت نشانه ضعف نیست و صداقت نیازمند دلیل است. هرگز بدون از ترس مذاکره نکنیم و هرگز هم برای مذاکره ترس نداشته باشیم.
جان اف کندی در دوران رقابت های ویرانگر جنگ سرد بین دو ابرقدرت جهان با سخنان مزبور پیام آور صلح برای جهان گردید و نه فقط مردم کشورش، بلکه تمام دنیا و حتی دشمنان کشورش را برای مبارزه با دشمنان مشترک بشر یعنی استبداد، فقر، مرض و خود جنگ فراخواند!
اگر چه این سخنان رئیس جمهور کشوری است که اکنون طرف ما در جنگی است که طی بیش از یکسال گذشته درد و رنج جانسوزی را بر روح و روان ملت ما اعمال کرده است و سایه شوم آن هنوز هم بر سرمان سنگینی می کند. اما سزاوار تأمل و تدبر هستند!
واقع امر این است که هیچ کشوری تمام نیرو و تمرکز خود را بر جنگ نمی گذارد و توان نظامی چیزی به مثابه بیمه و تجهیزات ایمنی است که برای روز مبادا می باشد و با تمام هزینه ای که دارد، سود و منفعت بیشتر در عدم وقوع شرایطی است که استفاده از آن را ایجاب می کند!
زیرا تاریخ نشان داده است که هیچ کشور و ملتی از جنگ سود نبرده است و چه بسا که توان و توسعه آمریکای امروز بیش و پیش از هر فاکتور دیگری مرهون تلاش اسلاف رئیس جمهور فعلی آن کشور است که در مقطعی سایه جنگ را با تدبیر از سر کشورشان رد کردند!
لذا، از آنجا که جنگ ویرانی و صلح آبادانی است، گاه بر طبل صلح کوبیدن مستلزم شجاعت و جسارتی بمراتب بیش از کوبیدن بر طبل جنگ است. بویژه اینکه امروز در کشور ما شرایط چنان رقم خورده است که هزینه سخن از مذاکره و صلح بسیار بالا رفته است به گونه ای که از صلح گفتن واقعاً شجاعت خاص و خارقالعاده می خواهد!
در نتیجه به کندی مانندی نیاز داریم که علی رغم شرایط نامطلوب فعلی با نگاهی به چشم انداز آینده و توسعه کشور، ادب و نزاکت را نشانه ضعف نداند و قاطعانه بر این سخن حق اصرار کند که« ما باید هرگز بدون از ترس مذاکره نکنیم و هرگز هم برای مذاکره ترس نداشته باشیم!» تا بدین طریق این بار با فراخوان دنیا برای مبارزه با دشمنان مشترک بشر یعنی استبداد، فقر، مرض و خود جنگ، افتخار را نسیب کشور کهن تمدن ما ایران کند!
خوشبختانه، آنگونه که انتظار می رفت پزشکیان نشان داده است که چنان جنمی دارد!
از اینرو، تلاش های او و سایر مبارزان حوزه دیپلماسی، ولو به نتیجه مطلوب هم نرسیده یا حتی نرسند در حد و اندازه مبارزان خط مقدم جنگ سزاوار تقدیر و قدردانی هستند!
فراموش نباید کرد که صلح طلبان در همه ادوار تاریخ بیش و پیش از جنگ طلبان از قضاوت تاریخ با سربلندی عبور کرده و می کنند!
به امید روز بدون از جنگ برای ابنای بشر
مرداد ۱۴۰۵
غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.