
تعریف هوش هیجانی و چگونگی هوشمندتر شدن از نظر هیجانی
نوشته شده؛ ۳دسامبر ۲۰۲۳
هوش هیجانی نوعی هوش است که بعنوان مهارتی برای پایش و کنترل هیجانات خود و دیگران و استفاده از هیجانات به منظور تسهیل افکار و اعمال تان تعریف می شود(Brackett, Rivers, & Salovey, 2011). هوش هیجانی اغلب بعنوان بهره هیجانی یاEQ(نوعی شبیه نمونه هیجانیIQ) نامیده می شود.
ابعاد هوش هیجانی چه هستند؟
۱) درک هیجان: ماهر و توانمند بودن در شناخت و متمایز ساختن هیجانات و احساسات مختلف
۲) استفاده از هیجان برای تسهیل تفکر: ماهر و توانمند بودن در استفاده از هیجانات برای تقویت قوه تعقل، حل مسأله و ارتباط بین فردی
۳) فهم و درک و تحلیل هیجانات: ماهر و توانمند بودن در درک و فهم دلایل و معنای هیجانات
۴) کنترل و تعدیل متفکرانه هیجانات: ماهر و توانمند بودن در پیشگیری، کاهش، تقویت یا بهبود و اصلاح هیجانات خود و دیگران
*مهارت های سازنده هوش هیجانی چه هستند؟
درست مشابه انواع دیگر هوش، می توانید هوش هیجانی خودتان را رشد و بهبود دهید. قادرید مهارت های هیجانی خودتان را بسازید و به فعالیت های هیجانی مشغول شوید که کمک می کنند تا بر روی هیجانات خود و دیگران کار کنید و آنها را بهتر درک کنید. نمونه هایی از مهارت هایی که می توانید برای افزایش هوش هیجانی خود بسازید بشرح ذیل هستند( یک آزمون کوتاه بهزیستی از خودتان بگیرید تا دریابید که اکنون برخی از این فعالیت ها را چگونه انجام می دهید).
۱) تفکر مثبت
۲) قابلیت انعطاف
۳) همدلی
۴) قدردانی و سپاسگزاری
۵) ارزیابی تازه
۶) جرات
۷) ابراز احساسی
۸) کنترل و تعدیل هیجان( خود گردانی)
و خیلی موارد دیگر
*چگونگی تقویت و بهبود هوش هیجانی
هر فعالیتی که به ساخت هوش هیجانی کمک می کند می تواند هوش هیجانی(EQ)را نیز افزایش دهد. برخی از فعالیت ها برای آغاز بشرح ذیل هستند:
فعالیت: نقاط قوت خود را بشناسید. نقاط قوت و ضعف تان را کشف کنید. در اینصورت می توانید ضعف های خود را بهبود و بر روی نقاط قوت تان سرمایه گذاری کنید. قابلیت مغز خودتان را برای کار با خاطرات و اطلاعات مثبت تقویت کنید.
فعالیت: لیست سپاسگزاری و قدردانی، به همه چیزهایی که قدردان برخورداری از آنها هستید بیندیشید و آنها را یادداشت کنید.
فعالیت: مدیتیش ذهن آگاهی، آگاه بودن و پذیرش را در این فعالیت مدیتیشن ذهن آگاهی تمرین می کنید.
فعالیت: نامه خود دلسوزی، در این فعالیت به خودتان یک نامه خود دلسوزی می نویسید.
فعالیت: خاطره مثبت، در این فعالیت، قابلیت مغز خودتان برای کار با اطلاعات و خاطرات مثبت را تقویت می کنید.
برای کمک به استمرار پروسه تقویت و بهبود هیجانی تان بر بهبود چهار جنبه ذیل در وجود خودتان تمرکز کنید.
۱) خودآگاهی
از خودتان بپرسید، آنچه را که انجام می دهید چرا انجام می دهید؟
برای درک دلیل پشت آنچه که انجام می دهید، بر ارزش های شخصی خودتان تفکر و تعمق کنید.
برای درک آنچه که احساس می کنید و علت آن، با خود راحت و شفاف باشید.
۲) خود مدیریتی
برای حضور بیشتر در زمان و مکان فعلی، چشمان خود را ببندید و چند ثانیهای نفس عمیق بکشید.
موقعیت بد و نامساعد را باز تعریف کنید تا دریابید که آیا می توانید روزنه های امیدی در آن بیابید.
برای حل مشکلات پیچیده در زندگی تان زمان صرف کنید و راه حل های مناسب برای خود بیابید.
از بدن و سلامتی خود مراقبت کنید.
۳) خودآگاهی اجتماعی
در تعاملات اجتماعی خودتان، حضور ذهن بیشتری داشته باشید.
همدلی و دلسوزی را تمرین کنید تا درک کنید افرادی که با شما تفاوت دارند آنچه را که انجام می دهند، چرا انجام می دهند.
یک سوال دم دستی یا سوالی که بتوانید برای شروع یک مکالمه یا رفع ناراحتی و بی لطافتی بپرسید داشته باشید.
۴) مدیریت رابطه
۱) سپاسگزاری را برای همه چیزهای کوچک تمرین کنید.
۲) موقعی که سپاسگزار دیگران هستید، از آنها مراقبت می کنید، آنها را تحسین می کنید یا بطرق دیگری احساس مثبتی راجع به آنها دارید، احساسات خودتان را با گفتن به آنها ابراز کنید.
۳) تصمیمات خودتان را توضیح دهید و مشتاق شنیدن سخن دیگران در خصوص علت گرفتن تصمیمات شان باشید.
ساخت هر یک یا همه این مهارت ها می تواند به تقویت هوش هیجانی کمک کند.
* فواید هوش هیجانی
هوش هیجانی در ارتباط با نتایج واقعاً مثبت مهمی از جمله موارد ذیل است:
۱) سلامت روانی بهتر
۲) روابط اجتماعی بهتر
۳) بهبود موفقیت در محیط کار و محیط های آکادمیک
خلاصه
هوش هیجانی، مجموعه مهمی از مهارت ها است که کیفیت زندگی تان را بهبود می دهد. و خبر خوب! این مهارت ها حتی در بزرگسالی قابل ساختن هستند. بنابراین دست به کار شوید و شروع به تقویت هوش هیجانی خود کنید.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص:غریب واحدی پور
{jcomments on}
هوش هیجانی زیاد به نفع روابط شما است و به موفقیت منجر می گردد
پست شده: ۲۰نوامبر۲۰۲۴
نکات کلیدی:
۱) خودآگاهی خودتان را از طریق تمریناتی مانند مدیتیشن بهبود و تقویت کنید.
۲) چگونگی تاثیر هیجانات خودتان بر دیگران را مدیریت کنید.
۳) در روابط انرژی مثبت خلق کنید.
مهم نیست که فردی چقدر با هوش یا تحصیل کرده است، او احتمالاً در زمینه مدیریت هیجانات خودش آموزش رسمی کمی دیده است. ما خیلی از چیزها را می آموزیم، اما مدیریت هیجانات را نمی آموزیم.
و اغلب کسانی که بیشترین عشق را به آنها می ورزیم و می خواهیم کمترین آسیب را به آنها برسانیم، لطمه ناشی از ناتوانی ما برای مدیریت و کنترل هیجانات مان را متحمل می شوند. بلوغ هیجانی برای روابط محیط کار و خانه کلیدی است. به سه روش ذیل می توان به ارزیابی حرکت در مسیر بلوغ و اقتدار هیجانی پرداخت:
۱) پذیرش مسئولیت کامل هیجانات
یکی از نشان های بلوغ هیجانی، توانایی پذیرش مسئولیت کامل هیجانات خودمان هست. یعنی اینکه برای چگونگی احساس خودمان، دیگران یا شرایط خارجی را سرزنش نکنیم. این مستلزم صادق بودن کامل با خویشتن و درک این حقیقت است که هیجانات مال خود ما برای پردازش و نه خطای کس دیگری هستند.
مارک را در نظر بگیرید که برای کتابم بنام « اقتدار» در فصل «اقتدار هیجانی» با او مصاحبه کردم. پس از مرگ مادرش در سن جوانی برای غلبه بر غم و اندوه خود به الکل رو آورد. بمرور زمان، یک الکلی شد. اما هنگامی که سرانجام ترک کرد و به هوش آمد، هنوز در کشمکش با بار و بنه هیجانی یعنی خشم، تنفر و ترحم نسبت به خود بود که هرگز پردازش نشده بودند.
مارک به سختی آموخت که بلوغ هیجانی نه فقط پرهیز از رفتارهای مخرب مانند نوشیدن الکل است، بلکه راجع به مالک احساسات خود بودن است. همچنانکه مارک آن را توضیح می دهد،« اگر من بر کسی خشم بگیرم، خطای او نیست. من کسی هستم که خشم را تجربه می کنم. من نقشی در آن ایفا می کنم. فقط چون تفکر می کنم، به معنای آن نیست که می توانم حرکتی احمقانه انجام بدهم، داد بزنم یا جیغ بکشم. من باید گزینش های بدم را بپذیرم، از آنها بیاموزم و به انتخاب های خوب بپردازم. من مسئول هیجانات ، افکار، کلام، اعمال و هر چیز خودم هستم.
اگر خودتان را در وضعیت سرزنش دیگران برای حالت هیجانی خود می یابید، می تواند دعوتی برای تفکر عمیق تر راجع به روش هایی باشد که می توانید مسئولیت احساسات خودتان را بپذیرید. این راجع به تنبیه یا مجازات نکردن فردی نیست که شما را عصبانی کرده است، بویژه اگر تجاوزگر و نفرت انگیز باشد، بلکه به شما اجازه می دهد تا احساسات خودتان را پردازش کنید بطوریکه بتوانید از یک موضع توازن و بالانس اقدام کنید. در این صورت از خود حمایت و پشتیبانی می کنید و موقع نیاز قادرید که از موضع اقتدار و توانمندی برجسته تری اقدام کنید.
۲) متعهد به تقویت و بهبود خودآگاهی
شاخص کلیدی دوم هوش هیجانی، خودآگاهی یعنی توانایی مشاهده هیجانات خود بدون از تجربه هیجان و اشتیاق خیلی زیاد ناشی از آنها است. این جائی است که مدیتیشن می تواند تفاوت ژرفی خلق کند.
مدیتیشن ابزار ثابت شده ای برای افزایش خودآگاهی است. مطالعات نشان می دهد که مدیتیشن منظم، حجم مغز را افزایش و نواحی مسئول مغز برای خودکنترلی، تنظیم و تعدیل هیجانی و خودآگاهی را تقویت می کند. این نه فقط کمک می کند تا در موقعیت های استرس زا آرام بمانید، بلکه توانائی تان جهت پردازش هیجانات را که برای بلوغ هیجانی کلیدی است تقویت می کند.
برای مثال، سفر مارک برای هوشیاری بطور عمیق تحت تاثیر مدیتیشن او بود. از طریق مدیتیشن، بیشتر با دنیای درونش هماهنگ شد. موقعی که احساس خشم، سرخوردگی یا ترس می کرد، بدون از پا درآمدن توسط این هیجانات می توانست آنها را مشاهده کند. این خودآگاهی به او کمک کرد تا غم، غصه و خشم خودش را پردازش و درنهایت بهبود یابد.
از سوی دیگر، الکل خودآگاهی او را بی حس می کند. ثابت شده است که حتی مصرف کم الکل حجم مغز را کاهش می دهد، آن را برای پردازش هیجانات و افزایش احتمال اعتیاد سخت تر می کند. بنابراین، در حالیکه الکل ممکن است یک فرار موقتی عرضه کند، اما بطور فعالی با کند کردن توانایی تان برای احساس و پردازش عمیق، بلوغ هیجانی را مسدود می کند.
اگر بطور منظم با خود ارتباط برقرار کنید، به هیجانات خودتان بیندیشید یا به تمریناتی مشغول شوید که خودآگاهی تان را افزایش می دهند، بطرز مطلوبی در مسیر بلوغ هیجانی هستید. تحقیق نشان می دهد که مدیتیشن روش موثری برای آغاز است. چند وقت یکبار؟ روزانه، راجع به آن بیندیشید. چند وقت یکبار نیاز دارید که برای حفظ شکل بدنتان تمرین کنید؟ روزانه، برای ذهن تان نیز به چنین زمانی نیاز است.
۳) درک و مدیریت اثر موجی هیجانات
هیجانات مسری هستند. درست آنگونه که یک نگرش مثبت می تواند جو یک اتاق را مطلوب سازد، هیجانات منفی هم می توانند جو را تلخ کنند. بلوغ هیجانی مستلزم درک چگونگی تاثیر هیجانات تان بر روی دیگران و آگاهی نسبت به انرژی است که برای روابط خود می آورید.
موقعی که از نظر هیجانی بالغ می شوید، می فهمید که احساسات تان نه فقط متعلق به شما هستند، بلکه بر محیط پیرامون تان هم اثر می گذارند. اگر خشمگین، دلسرد یا ناراحت هستید ، این هیجانات می توانند درون تعاملات تان با دیگران نشت کنند، تنش یا حتی تعارض خلق کنند. در جهت عکس، موقعی هیجانات خودتان را بطور اثربخشی مدیریت می کنید، به خلق یک محیط حمایتی، مثبت تر برای هر کسی که اطراف شما است کمک می کنید.
بدین علت هست که بلوغ هیجانی در روابط، خواه درون محیط کار، با دوستان یا با خانواده باشند خیلی مهم است. اگر به هیجانات خودتان نبپردازید، منفی نگری را رها نکنید و احساسات مثبت مانند قدردانی، بخشش و همدلی را بهبود و تقویت نکنید، نمی توانید از روابط خودتان انتظار نتایج مثبت داشته باشید.
داستان مارک این نکته را بطور کامل روشن می کند. پس از سال ها کشمکش با هیجانات خودش، سرانجام فهمید که خشم پردازش نشده اش علت ریشه ای ازدواج ناموفقش بوده است. بار و بنه هیجانی او نه فقط در حال اثر گذاری بر خودش بود؛ بلکه بر شریکش و روابط شان هم اثر گذاشته بود. بمجرد اینکه مسئولیت احساسات خود را پذیرفت و خشمش را پردازش کرد، قادر گردید تا دوباره زندگی هیجانی و روابط خودش را بسازد.
اگر آموخته اید که هیجانات خودتان را مدیریت کنید، از رنجش و تنفر رهائی یابید و تعارض را با خوبی و زیبایی رفع و رجوع کنید، در حال نشان دادن سطح بالایی از بلوغ هیجانی هستید. درک اثر موجی هیجانات خودتان مرحلهای بحرانی در خلق روابط سالم تر و دوستانه تر است.
نتیجه: آیا از نظر هیجانی با هوش هستید؟
بلوغ هیجانی راجع به کامل و بی عیب بودن یا داشتن کنترل دائم بر هیجانات خودتان نیست. بلکه راجع به توانایی پذیرش مسئولیت احساسات خودتان، تقویت و بهبود خود آگاهی و درک چگونگی اثر هیجانات تان بر افراد پیرامون خودتان هست.
از طریق تمرین صداقت کامل با خودتان، تقویت و بهبود خودآگاهی با مدیتیشن و مدیریت اثر موجی هیجانات خودتان، می توانید به رشد خود در جهت مبدل شدن به شخصی برخوردار از بلوغ و اقتدار هیجانی بیشتر ادامه دهید. این سفری مادام العمر است، اما عاملی است که موجب آرامش بهتر، روابط سالم تر و زندگی رضایت بخش تری می گردد.
بنابراین، از خودتان بپرسید: آیا از لحاظ هیجانی بالغ هستید؟ اگر نیستید، از کجا می توانید شروع کنید؟ مدیتیشن نقطه شروع خیلی خوبی است و بخاطر سپاری این حقیقت مفید است که: هوش هیجانی یک تقدیر ثابت نیست، بلکه فرآیند پیوسته آگاهتر شدن، جوابگو و وظیفه شناس تر و ارتباط بیشتر با خود و دیگران است.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص:غریب واحدی پور
{jcomments on}
اکثر افراد فقط به نوع اول خو می گیرند، اما آنچه باید انجام دهید بشرح ذیل است.
به روز شده ۱۶اکتبر ۲۰۲۴
نکات کلیدی:
۱) شادی لذتی(Hedonic)، همه شادیهای و خوشی های مربوط به حس ها است، سرگرم کننده، اما کوتاه مدت است.
۲) شادی خوش روانی(Eudaimonic)، لذت و شادی ناشی از کمک به دیگران، معنا و مقصود است.
۳) بالانس مناسب هر دو نوع شادی می تواند به یک زندگی مفرح و رضایت بخش منجر شود.
شادی به دو شکل وجود دارد، اما فقط یک شکل آن به خوشی پایدار منجر می شود. اکثر ما به نوع اول خو می گیریم و دومی را فراموش می کنیم، در نتیجه خود را با سطوح ضعیف تر بهزیستی رها می کنیم. خبر خوب؟ در این خصوص می توانید کاری انجام دهید.
* جذابیت شادی لذتی
شادی لذتی؛ سکس، مواد و رقص بجنبان و بچرخان، ربایش های همه لذت های حس ها مانند غذا، پول، شهرت و محبوبیت را تصور کنید. چنین تجاربی شادی و هیجان مختصری مهیا می کنند، اما بدنبال آنها افت و زوالی بجا می ماند که شما را با هوس بیشتر رها می کند.
ما اغلب شادی را بطور مستقیم به لذت، با تصور آن بصورت یک سری از لحظات مفرح، هیجان انگیز یا شهوانی مرتبط می کنیم. در حالیکه شادی لذتی رگبارهای دلفروزی از شادی عرضه می کند، اما بگذارید صادق باشیم: این لحظات عمری کوتاه دارند.
بمجرد اینکه هیجان اولیه فروکش می کند، برای جستجوی شادی و هیجان بعدی رها می شویم، خواه از یک فیلم مطلوب یا یک وعده غذایی غیر معقول باشد، در واقع « تردمیل لذتی» در تعقیب لذت های زودگذر است.
علاوه بر آن، ما اغلب فریفته این ایده می شویم که شادی می تواند خریداری شود، یک دستگاه کوچک یا تعطیلات لاکچری می تواند مشکل را رفع کند. لکن، بر اساس گزارش مردم جوامع مادی تر اغلب احساس رضایت و خرسندی کمتر و گاهی اوقات حتی افسردگی بیشتری می کنند. این موضوع تله شادی لذتی را برجسته تر می سازد: در حالیکه می تواند اغوا کننده باشد، ولی اغلب موقعی که لذت فروکش می کند، به یک حس بیهودگی منتهی می شود. بنابراین، چگونه می توانیم شادی با دوامی درون زندگی هایمان بیاوریم؟
* عمق شادی خوش روانی
شادی خوش روانی، تمرکز را از شادی و لذت شخصی به چیزی بزرگتر یعنی ارتباط، خدمت و حس مقصود انتقال می دهد. این نوع شادی ما را تغذیه می کند و در خلق یک حس بادوام رضایت و خشنودی سهیم است.
بخشیدن به دیگران بهزیستی ما را حتی بیش از تجربه مان موقعی خودمان پول خرج می کنیم افزایش می دهد. بر اساس نتیجه یک تجربه شگفت انگیز صورت گرفته توسط پروفسور الیزابت دان در دانشگاه کلمبیای بریتانیا که در مجله علم منتشر گردید؛ مشارکت کنندگانی که پولی را دریافت می کردند و آموزش داده می شدند تا آن را برای دیگران خرج کنند نسبت به کسانی که خودشان پول را خرج می کردند بطور قابل ملاحظهای شادتر بودند. تحقیقات علم عصب شناسی توسط جردان گرافمن و دیگران نیز نشان می دهد که رفتار بخشیدن می تواند خیلی لذت بخش تر از دریافت باشد.
این یافته حتی برای اطفال نیز صادق است! تحقیق اخیری توسط لارا اکنین و همکارانش در دانشگاه بریتانیایی کلمبیا ثابت کرد که حتی کودکان تا سن دو سال هم از دادن به دیگران نسبت به گرفتن بیشتر خوشحال می شوند. بطور قابل ملاحظهای، این روند در سراسر دنیا صرفنظر از ثروت کشور محل زندگی مشاهده می شود. نتیجه تحقیق متفاوت دیگری، رابطه ای قوی بین مقدار پول صرف شده برای دیگران و بهزیستی شخصی قطع نظر از درآمد، حمایت اجتماعی، آزادی درک شده و فساد ملی را نشان می دهد.
* قدرت رحم و دلسوزی
خوش روانی بدان معنی نیست که باید پول خرج دیگران کنید. بلکه هر شکلی از پشتیبانی یا کمک می تواند در این شادی سهیم باشد. یک دلیل مبنی بر اینکه رحم و دلسوزی ممکن است بهزیستی ما را تقویت کند این است که نگرش و دیدگاه ما را فراتر از خودمان گسترش می دهد. تحقیق نشان می دهد که افسردگی و اضطراب در ارتباط با یک حالت تمرکز بر خویشتن یعنی فرو رفتگی در« من، مرا و خودم » هست. هنگامی که کاری را برای فرد دیگری انجام می دهید، آن تمرکز بر خود، به تمرکز بر دیگری انتقال می یابد. به آخرین مرتبه ای که به کسی کمک کردید بیندیشید؛ بطور محتمل؛ صرف نظر از اینکه قبل از آن چه احساسی داشتید، موجب گردید تا احساس برجسته ای را تجربه کنید.
بعلاوه، احیای حس رحم و دلسوزی می تواند حس ارتباط ما با دیگران را تقویت کند. نتیجه تحقیق برجسته ای نشان داد که نسبت به چاقی، استعمال سیگار یا فشار خون بالا، فقدان ارتباط اجتماعی برای سلامتی مضرتر است. کسانی که احساس ارتباط بیشتر با دیگران می کنند، اضطراب و افسردگی پایین تری دارند و از عزت نفس بالاتری بهره می برند. آنها تمایل بیشتری برای همدلی، اعتماد و تشریک مساعی، بهبود مستمر و فزاینده ارتباط اجتماعی ، هیجانی و بهزیستی فیزیکی (خلق یک حلقه بازخورد مثبت برای ارتباط اجتماعی ، هیجانی و بهزیستی فیزیکی )دارند.
تحقیقی توسط باربارا فردریک سان و استیو کل، حقیقت جالبی را آشکار ساخت: کسانی که شادی را عمدتاً از فعالیت ها و سرگرمی های لذتی می گیرند دارای سطوح التهابی مشابه کسانی هستند که استرس مزمن را تجربه می کنند. در مقابل، کسانی که شادی را از طریق ارتباطات معنادار و حس مقصود یعنی آنچه که شادی خوش روانی می نامیم کسب می کنند، بطور چشمگیری سطوح التهاب پایین تری را نشان می دهند. این یافته بیانگر آن است که رضایت عمیق تر دارای اثر حفاظتی بر روی بهزیستی ما است.
* یافتن بالانس
شادی را مشابه یک غدا در نظر بگیرید: یک دسر ناسالم ممکن است لذت آنی داشته باشد، اما یک غذای سالم و بی خطر احساس خشنودی و انرژی بجا می گذارد. اگر فقط به دنبال لذت های کوتاه مدت باشیم، ممکن است برای لحظه ای احساس هیجان زدگی کنیم اما در نهایت بی رمق می شویم. از سوی دیگر، شادی خوش روانی، لذت و خوشی عمیق تری را بوجود می آورد که دوام دارد.
تحقیقی توسط رایف و سینگر(۲۰۰۸) بوضوح عیان ساخت که یکپارچه سازی عناصر شادی لذتی و شادی خوش روانی به درون زندگی هایمان به رضایت از زندگی و سلامت روانی بهتری منجر می گردد. آنها تاکید می کنند که بالانس بین این دو شکل از شادی، بهزیستی کلی ما را بهبود می دهد، تجربه غنی تری از زندگی خلق می کند. هم فعالیت ها و سرگرمیهای لذتی و هم خوش روانی جایگاه خودشان را دارند؛ آنها زندگی های ما را به روش های متفاوتی غنی می سازند و یافتن بالانس مناسب بین آنها کلیدی است.
* گام های ساده برای جستجو و تقویت معنا و ارزش در زندگی
۱) ارتباط با کسانی که دوست شان دارید: برای خانواده و دوستان وقت صرف کنید. گفتگوها و تجارب سودمندی با آنها داشته باشیدکه پیوندتان را تقویت می کنند.
۲) برگرداندن و پس دادن: فرصت هایی را برای خدمت به جامعه تان جستجو کنید. داوطلبی می تواند یک حس مقصود و رضایت عمیقی بوجود آورد.
۳) به جستجوی معنویت بپردازید: خواه از طریق دین سازمان یافته، تفکر شخصی یا درک وفهمی از طبیعت و هنر باشد، پرورش جنبه معنوی خودتان می تواند به زندگی تان عمق بیفزاید.
۴) تمرین سپاسگزاری: بطور منظم به آنچه که سپاسگزار برخورداری از آن هستید بیندیشید.این تغییر در تمرکز می تواند کمک کند تا قدردان چیزی باشید که واقعاً اهمیت دارد.
۵) در جستجوی رشد و پیشرفت باشید: بر روی خود یابی و رشد و تکامل شخصی سرمایه گذاری کنید. فعالیت هایی را دنبال کنید که شما را به چالش می کشند و یک حس پیشرفت و کمال به همراه می آورند.
* پذیرش مشتاقانه یک نگرش کل نگر شادی
هم از هیجان خوشی و هم از غنای معنا لذت ببرید. با پذیرش این بالانس، می توانید چشم انداز قشنگ شادی را هدایت کنید و زندگی خلق کنید که نه فقط سرگرم کننده، بلکه بطور عمیقی رضایت بخش هم هست.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
{jcomments on} 
جدول محتویات:
مقابله اجتنابی چیست؟
انواع دیگر تکنیک های مقابله
چه موقع افراد از مقابله اجتنابی استفاده می کنند.
چرا مقابله اجتنابی ناسالم است.
مقابله اجتنابی و اضطراب
موقعی که استفاده از مقابله اجتنابی بلا مانع است.
چگونگی اجتناب از مقابله اجتنابی
طفره روی، نافعالی- پرخاشگری و نشخوار فکری مثال هایی از مکانیزم های مقابله غیر سودمندی هستند که ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه برای اجتناب از پرداختن به مسأله ای دشوار یا مواجه شدن با افکار و احساساتی که ناخوشایند هستند از آنها استفاده می کنیم.
این رفتارها اشکال مقابله اجتنابی هستند. در این مقاله بیشتر راجع به معنای این تکنیک مقابله ای و نیز آموختن چگونگی مقابله موثرتر می آموزیم.
* مقابله اجتناب چیست؟
مقابله اجتنابی همچنین معروف به مقابله دوری گزینی، رفتارهای اجتنابی و مقابله گریز یا فرار ؛ شکلی ناهنجار از مقابله است که در آن فرد برای اجتناب از تفکر راجع به فعالیت های دشوار، احساس یا انجام آنها رفتارهایش را تغییر می دهد.
مقابله اجتنابی به معنای تلاش برای اجتناب از محرک های استرس زا بجای مواجهه و مقابله با آنها است.
بنظر می رسد که اجتناب از استرس روشی جدی برای تجربه استرس کمتر است، اما لزوماً اینگونه نیست. معمولا روبرو شدن با یک مشکل یا مواجهه و مقابله با محرک استرس زا تنها روش کاهش موثر استرس ناشی از آن است.
ما بجای «اجتناب از استرس» برای «مدیریت استرس» می کوشیم، چون همیشه نمی توانیم از استرس اجتناب کنیم، اما می توانیم آن را با تکنیک های مقابله ای موثر مدیریت و کنترل کنیم.
*انواع دیگر تکنیک های مقابله
گروه وسیع دیگر مقابله، «مقابله فعال» یا«مقابله برخورد» نامیده می شود. این نوع مقابله بعنوان شیوه ای برای کاهش و تسکین استرس با یک مشکل بطور مستقیم مواجهه می شود.
برای مثال، گفتگوی تفصیلی و کامل راجع به مشکلاتی که موجب استرس در روابط تان می شوند، باز تفسیر یک موقعیت برای بازشناسی نکات مثبت بجای تمرکز فقط بر نکات منفی یا بودجه بندی دقیق تر برای حداقل سازی استرس مالی همه نمونه های مقابله فعال هستند.
* مقابله فعال
دو نوع اصلی مقابله فعال وجود دارد:
۱) مقابله فعال رفتاری؛ بطور مستقیم به مشکل پرداخته می شود.
۲) مقابله فعال شناختی؛ راجع به تغییر چگونگی تفکر راجع به یک محرک استرس زا است.
* چه موقع افراد از مقابله اجتنابی استفاده می کنند؟
مردم بجای مواجهه مستقیم با استرس به دلایل زیادی خودشان را در حال استفاده از تکنیک اجتنابی می یابند. افراد مضطرب می توانند مستعد مقابله اجتنابی باشند زیرا در نگاه اول بنظر می رسد که روشی برای اجتناب از موقعیت ها و افکار اضطراب آور است.
اما در طولانی مدت، یک واکنش مقابله اجتنابی نسبت به استرس بجای تسکین و کاهش اضطراب، تمایل به بدتر کردن آن دارد.
افرادی که مستعد اضطراب هستند ممکن است تکنیک های اجتنابی را اوایل زندگی آموخته باشند، بنابراین امکان دارد که آموختن استراتژی های پیش کنشگر را مشکل بیابند. اگر موقعی که در حال رشد بوده اید وفق دادن خودتان با این رفتارها را آموخته اید، در دوره بزرگسالی می توانند عادت شوند. لکن، بدان معنا نیست که نیاز باشد شیوه اصلی شما برای کنترل و مدیریت استرس باقی بمانند.
* چرا مقابله اجتنابی ناسالم است؟
مقابله اجتنابی ناهنجار(ناسالم) تلقی می شود چون اغلب بدون کمک به شخص برای پرداختن به محرک های استرس زا، استرس او را بدتر می کند.
طفره روی یک نمونه است. اگر کاری را که باید انجام دهیم ما را دچار استرس می کند، ممکن است از انجام آن اجتناب ورزیم یا حتی سعی کنیم تفکر راجع به آن را متوقف کنیم. لکن، معمولاً تفکر راجع به آنچه را که نیاز است انجام دهیم متوقف نمی کنیم. بلکه، تا هنگامی که انجام شود به احساس استرس راجع به آن ادامه می دهیم.
در نهایت، اگر بلادرنگ به کار می پرداختیم کمتر از هنگام به تأخیر انداختن آن هم احساس استرس نمی کردیم. بلکه، ما راجع به کاری که نیاز است انجام شود استرس داریم و حتی استرس بیشتر می شود، چون بناچار برای انجام آن باید عجله و شتاب بخرج دهیم.
موقعی که بعلت نداشتن وقت کافی بطرز مطلوبی قادر به انجام کار یا وظیفه نباشیم، استرس بدتر می شود. در حالیکه برخی افراد با تهدید یک ضرب الاجل به خوبی کار می کنند، اما این روشی با حداقل استرس برای از عهده کاری برآمدن نیست.
* چرا رفتارهای اجتنابی استرس را تقویت می کنند.
۱) روش های اجتنابی می توانند اضطراب بیشتر خلق کنند.
۲) رفتارهای اجتنابی مشکل را رفع نمی کنند و اثربخشی کمتری نسبت به استراتژی های پیش کنشگرتر دارند که می توانند بطور بالقوه استرس را در آینده حداقل سازند.
۳) اجتناب می تواند برای دیگران دلسرد کننده باشد؛ استفاده از استراتژی های اجتنابی بر حسب عادت می تواند در روابط تعارض و کشمکش خلق کند و حمایت اجتماعی را حداقل سازد.
۴) اجتناب ممکن است زمینه ساز رشد و بزرگ شدن مشکلات گردد.
* ارتباط بین مقابله اجتنابی و اضطراب
اگر تاکنون عبارت «آنچه را که در مقابل آن مقاومت کنید، اصرار و پافشاری می کند»شنیده اید، با علت اصلی افزایش اضطراب با مقابله اجتنابی آشنا شده اید. موقعی که مردم آگاهانه یا ناآگاهانه از این استراتژی برای اجتناب از محرکی که موجب اضطراب آنها می شود استفاده می کنند، آنها معمولاً موقعیتی خلق می کنند که به مواجهه بیشتر با آن نیاز دارند.
از طریق مقابله فعال می توان از این نتیجه اجتناب کرد، اما در ابتدا انجام آن می تواند مشکل باشد. برای مثال، تعارض و کشمکش ممکن است شما را مضطرب کند. اگر با پرهیز از مکالماتی که می توانند شامل عناصر تعارض باشند بکوشید که از تعارض اجتناب کنید، امکان دارد اینگونه احساس شود که در حال راهبری برای خلاصی از تعارض و دستیابی به سطوح پایین استرس هستید.
سرانجام، عمده روابط ما با دوستان، افراد محبوب خودمان و همکاران است که با عدم توافق ها، سوءتفاهم ها یا سایر موقعیت های تعارض برانگیز مواجه می شویم که نیاز است به آنها پرداخته شود.
اگر از گفتگوهایی که برای رفع یک تعارض در مراحل اولیه ضروری هستند اجتناب کنید، می توانند همانند گلوله برفی بسرعت افزایش یابند و برای رابطه سطوح استرس بزرگتری بوجود آورند. در برخی موارد، تعارض رفع نشده امکان دارد حتی رابطه ای را پایان دهد.
اگر این اتفاق بیفتد، ممکن است اضطراب خودتان را به هر نوع تعارضی تسری دهید، امکان دارد تجربه تان موجب شده باشد تا باور کنید که حتی یک تعارض کوچک می تواند رابطه ای را خاتمه دهد(در صورتیکه تعارضی رفع نشده بود ممکن بود درست باشد.)
اگر خودتان را در حال خاتمه روابط بجای مدیریت تعارضات می یابید، احتمالاً روابط فیصله یافته زیاد و حسی را تجربه خواهید کرد که قادر نیستید در طولانی مدت رابطه موثر بسازید.
این الگو می تواند برای افکار ما نیز بکار رود. موقعی که برای اجتناب از آسیب دیدن، به روش خروج خودمان از موقعیت های بد می اندیشیم، بجای اقدام عملی بر اساس راه حلی به تلاش برای فکر کردن به یک راه حل مشغول می شویم.
تلاش برای تعیین هر چیزی که احتمالاً درست از آب در نمی آید یا مرور همه چیزهایی که در گذشته غلط از آب درآمده اند برای اینکه در آینده اجتناب کنیم می تواند ما را محبوس در نشخوار فکری نگهدارد( که استرس و اضطراب بیشتر خلق می کند).
* موقعی که مقابله اجتنابی واقعاً سالم است
معهذا، برخی اشکال مقابله غیر فعال(انفعالی) ناهنجارانه نیستند و واقعاً سالم هستند. این اشکال سالم تر مقابله لزوماً مواجه مستقیم با مشکل نیستند، بلکه بر واکنش ما نسبت به مشکل اثر می گذارند. بخاطر داشته باشید که استفاده از تکنیک های که در مواجهه با یک موقعیت دشوار کمک می کنند تا آرام تر شوید حتی اگر بطور مستقیم بر موقعیت اثر نگذارند سالم است.
استراتژی های رهایی از استرس شبیه تکنیک های ریلکس سازی و نرم دویدن می تواند موقع مواجه شدن با یک مشکل واکنش استرس تان را حداقل سازد و حتی اعتماد به نفس تان را هم افزایش دهد. آنها می توانند شما را در مواجهه موثرتر با محرک های استرس زای خودتان قویتر کنند.
لکن، فقط چون چیزی استرس ما را در لحظه ویژه ای حداقل می سازد به معنای آن نیست که شکل سالمی از مقابله است. برای مثال، خورد و خوراک، خرید یا خوردن یک نوشیدنی الکلی ممکن است در لحظه احساس ما را بهتر کند اما در صورت افراط، عواقب طولانی مدت دارند.
اگر برای رهائی از استرس بر این استراتژی ها تکیه کنیم می توانند از کنترل خارج شوند و استرس بیشتری خلق کنند. در عوض، خلق عادات سالمی که قابلیت انعطاف می سازند اثربخش تر است.
* چگونگی اجتناب از مقابله اجتنابی
اگر خودتان را در حال استفاده از مقابله اجتنابی می یابید، برای جایگزینی این رفتارها با استراتژی های مقابله فعال فرصت هایی را جستجو کنید. اگر بیشترین دوره عمرتان را به مقابله اجتنابی گرایش داشته اید یا حداقل بواسطه عادت از آن استفاده می کنید، دانستن چگونگی توقف آن می تواند دشوار باشد. همچنانکه بر روی ترک عادت کار می کنید، برخی توصیه ها برای بخاطر سپردن بشرح ذیل هستند.
* درک و فهم مقابله اجتنابی
گام اول فقط درک این حقیقت است که مقابله اجتنابی چیست و چرا بخشی از زندگی شما شده است. درک اینکه چرا مقابله اجتنابی حتی تمایل به خلق مشکلات بیشتری دارد نیز به تشویق شما برای برگزیدن روش پیش کنشگرتر و موثرتری برای مدیریت استرس کمک می کند.
* شناخت مواقع استفاده از آن
دقیقه ای صرف تفکر راجع به موقعیت هایی کنید که تمایل به استفاده از مقابله اجتنابی دارید. آیا طفره روی می کنید؟ آیا از بحث در خصوص مشکلات یا مواجهه با مسائل اجتناب می ورزید؟ از این موارد یادداشت برداری کرده و سعی کنید بطور فعال متوجه مواقعی شوید که در آینده از چیزی اجتناب می کنید.
موقعی که بتوانید متوجه استفاده خودتان از رفتارهای اجتنابی شوید، قادرید که کار بر روی توقف خودتان و جایگزینی این رفتارهای غیر مفید با رفتارهای موثرتر را شروع کنید.
* برداشتن گام های کوچک
گاهی اوقات ایده از عهده یک موقعیت استرس زا برآمدن می تواند غیرممکن احساس شود. معهذا، برداشتن گام اول می تواند آن را بنظر امکان پذیرتر کند. برداشتن گام کوچکی به سمت انجام تغییرات در رفتارتان، شما را در جهتی که می خواهید بروید هدایت می کند. اگر هر زمان گام بزرگتری بردارید، بزودی خودتان را در مسیری به سمت مقابله فعال می یابید.
* شناسایی گزینه های مقابله فعال
مرتبه بعد که با یک محرک استرس زا مواجه شدید، مکث کنید و به گزینه های خودتان بنگرید. آیا می توانید افکارتان را دوباره بازتفسیر کنید و منابعی را که نمی دانستید در اختیار دارید شناسایی کنید؟ آیا می توانید در موقعیت، فواید پنهانی را ببینید که در ابتدا نمی دیدید؟ آیا می توانید با موقعیت از یک دیدگاه ذهنی مواجه شوید که به معنای اجتناب نباشد؟ آیا استراتژی هایی که شامل انجام کار متفاوتی برای اثر گذاری مثبت بر موقعیت تان باشد و بتوانید بطور فعال استفاده کنید وجود دارند؟
* مقابله اجتنابی
۱) خارج شدن از مسیر خودتان برای دوری از همکاری که نیاز است با او گفتگوی دشواری داشته باشید و اجتناب از حتی فکر کردن راجع به زمان برنامه ریزی شده برای گفتگو، بخاطر اینکه مضطرب تان می کند.
۲) «نه»گفتن به دعوت دوستی برای شرکت در پارتی او، اگر چه دوست دارید برای دلگرمی اش بروید، زیرا کس دیگری را آنجا نمی شناسید و از قضاوت شدن توسط غریبه ها احساس اضطراب می کنید.
* مقابله فعال
۱) برنامه ریزی و عملی کردن آن برای گفتگو با همکارتان، در حالیکه احساس اضطراب راجع به وضعیت را نیز می پذیرید. برنامه می تواند شامل منظور کردن یک طرح خود مراقبتی برای کمک به خود جهت مقابله، کنار گذاشتن یک زمان ویژه برای گفتگو در مکانی بی طرف و درخواست کمک از رئیس یا همکار دیگری برای میانجی در صورت لزوم باشد.
۲) به دوست تان اطلاع دهید که می خواهید به او دلگرمی بدهید و از زمان با هم بودن لذت می برید، اما از حضور در پارتی که سایر مهمان ها را نمی شناسید مضطرب می شوید. از او بخواهید که آیا می تواند با مستثنی کردن معرفی ها یا دادن یک وظیفه سودمند ویژه( مانند مرتب کردن میز غذا)به شما کمک کند تا بیشتر احساس ریلکسی و آسودگی کنید.
* یافتن روش های جدید برای کاهش و تسکین استرس
یکی از تنها استراتژی های مقابله غیر فعال که سودمند تشخیص داده می شود، تمرین تکنیک های کاهش و تسکین استرس است. اگر بیاموزید که موقعی دچار استرس می شوید واکنش استرس بدن خودتان را آرام کنید، کمتر واکنشی خواهید بود و هنگام مواجهه با تعارض برای پیش کنشگر بودن توانمندتر هستید.
تکنیک های کاهش و تسکین استرس، اطمینان و باور به توانایی برای غلبه بر هر چالشی را که با آن مواجه می شوید نیز تقویت می کنند. گرفتن تقویت مثبت و استرس کاهش یافته شما را برای خلاصی از عادت مقابله اجتنابی ناسالم تشویق می کند.
* استفاده از تکنیک های مقابله احساسی
رویداد نگاری و مدیتیشن تا حد زیادی برای مدیریت استرس احساسی اثربخش تشخیص داده شده اند. علاوه بر یافتن تکنیک هایی که فیزیولوژی شما را آرام می کنند، استراتژی های را نیز بیابید که احساسات تان را تسکین می دهند.
استفاده از استراتژی های مقابله احساسی توانمند ساز و سالم می تواند کمک کند تا کمتر از ناحیه استرس احساس تهدید کنید و بجای نیاز به فرار، برای مواجهه با آن بیشتر آماده باشید.
* تمرین مهارت های ارتباطی
اگر به فرار از تعارض و کشمکش گرایش دارید، می تواند بخاطر این باشد که نمی دانید چگونه یک تعارض را به روشی صلح آمیز یا پیش کنشگر رفع کنید. اگر چنین است، تنها نیستید: خیلی از افراد در حین دوره رشد خودشان، مهارت های ابراز وجود را نیاموخته اند. معهذا، هنوز برای آموختن خیلی دیر نیست.
گام اول احساس آسودگی با بحث مسائل و هر وقت که امکان پذیر باشد رسیدن به یک راه حل« برنده ـ برنده» است. موقعی که این کار را با اطمینان انجام دهید، در آینده کمتر وسوسه می شوید که از تعارض اجتناب ورزید و برای حل آن به روشی که روابط تان را تقویت می کند توانمندتر می شوید.
* داشتن کسی که شما را پاسخگو نگهدارد
تصور اجبار برای شرح رفتار اجتنابی برای فرد دیگری، برخی افراد را برمی انگیزاند که از روش متفاوتی استفاده کنند. ممکن است قصد داشته باشید از دوست تان بخواهید تا در پروسه رهایی از استراتژی های مقابله اجتنابی به شما کمک کند. برای مثال، امکان دارد از دوستی بخواهید تا راجع به پروژه ای که نیاز است شروع کنید بطور منظم با شما در ارتباط باشد و وضعیت را تحت نظر داشته باشد و یا بپرسد که آیا تاکنون با همکارتان گفتگوی دشوار را داشته اید.
گاهی اوقات، فقط به یک تنه جزئی (و حمایت) فرد دیگری برای توقف نشخوار فکری راجع به یک مشکل و اقدام نیاز دارید.
* آموختن تحمل احساسات ناخوشایند
موقعی که با ناخوشایندی و ناراحتی راحت می شوید، بهتر می توانید به احساسات خودتان و محرک های استرس زایی که باعث آنها هستند بپردازید. موقعی که با این احساسات ناخوشایند راحت و آسوده باشید، راجع به چگونگی مواجهه با مشکلات گزینش های بیشتری دارید، چون یک واکنش اجتنابی غیر ارادی و خودکار ندارید.
این کار را هر چه بیشتر انجام دهید، مواجه شدن با مشکلات پیش رو خیلی کمتر مضطرب تان می کند. برخی افراد در می یابند که مدیتیشن به آنها کمک می کند تا به مرتبه ای برسند که« با ناراحتی خود راحت و آسوده باشند.»
تکنیکی که در کلاس های مبتنی بر ذهن آگاهی برای کاهش استرس آموزش داده می شود، نشستن و با خود اندیشیدن راجع به این است که اگر مرتبه بعدی در جایی از بدن تان دچار خارش شدید بجای خارندن فوری، خارش را احساس و ببینید چه افکار و احساساتی بروز می کنند و چه مدت زمانی طول می کشد تا احساس محو شود.
ملاحظه احساسات خودتان، تنفس از میان آنها و آشنایی بهتر با ایده دمخور شدن با ناراحتی و رنج می تواند کمک کند تا درک کنید که در اکثر موارد، با ناراحتی و رنج کشیدن هیچ اتفاق ناگوار و ترسناکی رخ نمی دهد. می توانید کنترل احساسات را بیاموزید، اجازه دهید تا بگذرند و به فاز بعدی بروید.
*تقاضای کمک
اگر انجام تغییرات را سخت می یابید و حتی مطمئن نیستید که از کجا شروع کنید، یک حرفه ای سلامت روان ممکن است قادر باشد به شما کمک کند. در پروسه آموختن جایگزینی روش های فکری قدیم خودتان راجع به استرس و واکنش نسبت به آن با روش های اثربخش تر، برخورداری از حمایت و مهارت های یک درمانگر قابل اعتماد می تواند تفاوت قابل ملاحظه ای ایجاد کند.
توجه: پیش کنشگر یعنی بجای واکنش نشان دادن به رویدادها، رویداد ساز و منادی تغییر بودن است.
منبع؛ www.verywellmind.com
ترجمه و تلخیص:غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.