{jcomments on}
این توصیه ها را برای حفظ آرامش و تاب آوردن بیازمائید.
پست شده؛ ۲۰ماه می۲۰۲۰
گاهی اوقات، خیلی از درمانجو یانم بویژه افراد دارای عملکرد بالا و سخت کوش در محیط کار به نقطه آخر می رسند. گویی مغزشان یک فیوز سوزانده است، خودشان را برای دقیقه ها درحال فشردن بیفکرانه یک خودکار برگشت پذیر می یابند، یا با عجله اسناد را بدون از اینکه حتی واقعاً آنها را بخوانند مرور می کنند. حتی اگر اذهان شان به آنها بگویند که نیاز دارند هر چیزی را بر روی فهرست کارهای در نوبت انجام خودشان چک کنند. ولی با تردید و بلاتکلیفی زمین گیر می شوند. شبکه توان مغزشان اضافه بار می شود، بطوریکه نتیجه مشابه تابستان است که هر کسی در حال روشن کردن یک دستگاه تهویه مطبوع است، ناگهان لامپ ها چشمک می زنند و سپس خاموش می شوند.
این وضعیت آشنا بنظر می رسد؟ هنگامی تحت فشار احساسات شدید منکوب می شوید، عملکرد خیلی ساده نیست.
امکان دارد احمقانه بنظر برسد: چرا اجازه می دهید که یک «لیست کارهای در نوبت انجام» مغزتان را هایجک کند؟ اما در واقع، موضوع نسبتاً ساده است مغزتان نه فقط یک« لیست کارهای در نوبت انجام »را نمی بیند، بلکه تهدید کمبود: فقدان زمان کافی، عدم کفایت انرژی، عدم وجود توانایی سحرآمیز برای گنجاندن همه کارها درون ۲۴ساعت شبانه روز را می بیند. یا تهدید ضعف و نقص، تهدید مأیوس کردن دیگران، تهدید احساسی شبیه آنکه عمل و رفتار تان بقدر کفایت مطلوب نیست را می بیند.
و ما به این احساسات به همان روشی واکنش نشان می دهیم که به تهدیدات دیگر: جنگ، گریز یا فلج شدگی (فریز) واکنش نشان می دهیم. آن درست است، خواه آمدن مرگبار اتوبوسی به سمت ما یا یک لیست کارهای در نوبت انجامی باشد که موجب شود تا احساس کنیم که نمی توانیم نفس تازه کنیم.
معمولاً به جائی بین فلج و فرار می رسیم که بصورت طفره روی ظاهر می شود. اما همه طفره روی ها یکسان نیستند. می توانند به اشکال با بارآوری کمتر یا بیشتر از دیدن پی در پی فیلم با دوستان تا انجام کارهایی که مهم نیستند مانند خرید آنلاین پیاله جدید دیگری یا گشت زنی درون یوتیوپ باشند. این سیکل تکرار می شود.
بنابراین اگر منکوب، زمین گیر با در حال طفره روی هستید چه کاری باید انجام دهید؟ بعد از بهره گیری از سه گانه کلاسیک قدم زدن، نفس عمیق کشیدن، مواجهه سپاسگزارنه با مشکل و سردرگمی، توصیه های ذیل را بیازمائید.
۱) با استفاده از تکنیک 5-4-3-2-1تمرکز خودتان را بر زمان و مکان فعلی نگهدارید.
این یکی از تکنیک های ذهن آگاهی(تمرکز آگاهانه بر زمان و مکان فعلی) مطلوب من است. نیازمند هیچ فضا یا ابزار ویژه ای نیست، همه آنچه که نیاز دارید پنج حس شما است. چگونگی بکارگیری مراحل تکنیک برای تمرکز فوری بر زمان و مکان فعلی بشرح ذیل است:
۵) به پیرامون خود نگاه کنید و پنج چیزی را که می توانید ببینید نام ببرید، همین اکنون، از جائی که هستید.
۴) گوش دهید و چهار چیزی را که می توانید بشنوید نام ببرید.
۳) به سه چیزی که می توانید لمس کنید شبیه صفحات یک کتاب نزدیک تان یا حس پاهایتان بر روی قالی توجه کنید.
۲) بعد دو چیز را ببویید: بوی صفحات یک کتاب یا عطر مرکبات شمعی را که روشن می کنید را استنشاق کنید.
۱) بالاخره، چیزهایی را که می توانید مزه کنید نام ببرید: یک جرعه آب سرد این کار را می کند، یا فقط دهان خودتان را مزه کنید.
این نه یک کار، بلکه دو کار برای توقف منکوب شدگی انجام می دهد. ابتدا شما را متمرکز بر حس هایتان و سپس مهم تر از آن متمرکز بر لحظه حال نگهه می دارد. دوم، استمرار شمارش و کار با حس هایتان افکار چرخشی را متوقف می سازد. یک ذهن آگاهی کوچک برای بیرون کشیدن تان از ترس و وحشت است.
۲) محیط نزدیک خودتان را تمیز کنید.
عبارت« نظم بیرونی، آرامش درونی» به دلیلی مردم پسند است. موقعی که احساس منکوب شدگی می کنید، مرتب کردن ناحیه پیرامون تان نظم را به یک گوشه کوچک جهان تان برمی گرداند و اجازه می دهد جلو بروید.
من نمی گویم که همه اصول «جادوی نظم» ماری کوندو را درون دفترتان اعمال کنید. خودتان را به چیزهای در دسترس تان محدود کنید. کاغذهای رها شده را جمع و منظم کنید، سر خودکارهای دم دست را بر روی آنها بگذارید ، کثافت و گرد و خاک را پاک کنید. نظم منتج از این پاکسازی کمک می کند تا احساس کنید که دستاوردی داشته اید و امکان تمرکز بر کار فعلی مورد نظر ونه سردرگمی را میسر می سازد.
۳) بی رحمانه اولویت بندی کنید
از هر آنچه که باید انجام دهید دست بکشید و به آنچه که اکنون نیاز دارید انجام دهید مشغول شوید.
۴) چند کاره ای بودن تصادفی را متوقف کنید.
ما می دانیم که چند کاره ای واقعاً هیچ چیزی نیست و اثر گذار نیست: مغزهای ما برای انجام دو یا سه کار هم زمان طراحی نشده اند. لذا سر آخر در میان کارهای مختلف عقب و جلو می رویم، در واقع موجب تجربه عارضه ای معادل معضل روانی حرکات شلاقی گردن می شویم و کار واقعی کمی انجام می شود.
چند کاره ای غیر عمد نیز باید مورد توجه قرار گیرد. تلاش برای کار درون خانه و هم زمان مراقبت از کودکان، انجام مکالمه در حالی که تلویزیون روشن است، خوردن ناهار بر روی میز کار، باز نگهداشتن صندوق ایمیل در حال کار یا ۲۴ساعت هفت روز هفته گوشی هوشمند را دم دست گذاشتن مثال هایی از مواردی هستند که شما را مجبور می کنند تا در یک روز صدها مرتبه توجه و حواس خودتان را بین وضعیت های مختلف تغییر دهید.
چند کاره ای در مورد پیام دادن موقع رانندگی نیز اینگونه حکمی دارد. بنابراین اگر عصب هایتان فرسوده هستند، با انجام کار در یک زمان، آنها را مرمت کنید. موقعی که کمتر احساس سرآسیمگی و از کوره در رفتن می کنید، می توانید در حال درست کردن یک ساندویچ به جستجوی نتایج «لیسانسیه» در گوگل هم بپردازید. اما تا آن موقع، یک کار، یک کار، یک کار
۵) گام خرد بعدی را بردارید
موقعی که بواسطه شدت دشواری کارهایتان احساس منکوب شدگی می کنید، فقط به گام خرد بعدی بیندیشید. گام بعدی می تواند بطرز خنده داری کوچک باشد. فقط باید بدانید که با تفکر « اوکی، اکنون بر پوشه کلیک کن، اکنون سند را باز کن، اکنون خواندن را شروع کن.» بصورت جزئی در حال جلو رفتن هستید.
۶) تکانه ها(انگیزههای ناگهانی) خود را تا حدی دنبال کنید.
موقعی در حال انجام کاری هستید که سرگرم کننده نیست، حواس پرتی با هر چیز جزئی آسان است. ترانه ای درون ذهن تان گیر کرده است و اصرار دارد که در فهرست موسیقی پخش تان قرار گیرد. بخاطر می آورید که قول داده بودید امشب پیتزا درست کنید و قبل از ضرب الاجل کار اصلی ساعت ها خودتان را در حال چرخش درون دستورالعمل های غذایی می یابید.
اما بجای دنبال کردن هر تکانش جزئی که می تواند شما را به درون گردابی از طفره روی بکشاند، برگه یادداشتی نزدیک خود نگهدارید و همانگونه که به ذهن تان می رسند آنها را یادداشت کنید:
«قد جیمی فالت چقدر است؟»، «بد جنس ترین طعنه ها»،
« رسیدن به سیاره مریخ چقدر زمان می برد؟»
فقط تخلیه فکر، حتی اگر تکانه را برای یافتن جواب دنبال نکنید می تواند برای مغلوب ساختن آن کفایت کند. احساس اعتماد به نفس و دلگرمی خیلی زیاد؟ بجای نوشتن تکانه، فقط به آن فکر کنید. گاهی اوقات فقط پذیرش تکانه برای خلاصی از آن کفایت می کند.
۷) بازاندیشی « فهرست کارهای در نوبت انجام»
داشتن لیستی از کارهای در نوبت انجام(منظورم کشوی مملو از یادداشت های مچاله شده و یادداشت های سریع اتفاقی بر روی دستمال های کاغذی نیست)مهم ترین درس از سازمان ۱۰۱است. اما اگر منکوب شده اید، نگاه کردن به لیستی طولانی از کارها ترسناک است. برای تغییر اساسی در « لیست کارهای در نوبت انجام» وقت صرف کنید!
هزاران روش برای مرتب کردن سلسله طولانی کارهایتان وجود دارد. یک روش دستهبندی مشابه با مشابه است: همه مکالمات تلفنی یا همه کارهای نوشتنی را با یکدیگر بگذارید. بخش بندی کردن یک لیست طولانی را منسجم تر ، موثرتر و از طریق بسط و تعمیم کمتر منکوب ساز و طاقت فرسا می کند.
شیوه دیگر: نوشتن لیست مطابق با برنامه زمانی خودتان هست. پروژه های بزرگ را برای صبح که دارای بیشترین انرژی و تمرکز هستید برنامه کنید. کارهای غیر فکری را برای زمان رکود ۳بعد از ظهر برنامه ریزی کنید.
۸) پذیرش اساسی آنچه نمی توانید انجام دهید یا کنترل کنید.
برای آنچه که می خواهید می توانید سازماندهی کرده، استراتژی تعیین کنید و کار انجام دهید ، اما گاهی اوقات با شرایطی مواجه می شوید که نمی توانید کاری انجام دهید و وضعیت را کنترل کنید. در چنین شرایطی، تنها کاری که باید انجام دهید پذیرش اساسی است.
پذیرش اساسی به معنای تسلیم شدن نیست. بلکه به معنای رخصت دادن به عدم اطمینان و عدم کنترل، بدون از کشمکش یا شکایت و حفظ تمرکز بر آنچه که می توانید انجام دهید بجای اندیشیدن طولانی مدت به چیزی است که نمی توانید انجام دهید.
هنگامی که در حال رانندگی هستید، بطور اساسی می پذیرید که یک راننده بی محابا و بی احتیاط ممکن است صرفنظر از اینکه چقدر خوب رانندگی کنید به شما برخورد کند. با این وجود به رانندگی ادامه می دهید، زیرا می خواهید بسرعت از نقطه Aبه نقطهB بروید. هنگامی که عاشق می شوید، بطور اساسی می پذیرید که ممکن است قلب تان بشکند و مورد بی اعتنایی واقع شوید. با این وجود عاشق می شوید زیرا عشق ارزش ریسک را دارد. موقعی که واقعاً نمی توانید بدون از بخطر انداختن سلامت روان خود سر موعد مقرر کاری را انجام دهید، می توانید بطور اساسی بپذیرید که باید دیر کنید و امکان دارد کسی را دلسرد با ناامید کنید، زیرا بهزیستی تان ارزش آن را دارد.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور

آیا واقعاً ارزیابی پرهیزگاری سخت است؟
پست شده؛ ۱۲ژوئیه۲۰۲۴
نکات کلیدی:
۱) ما می توانیم و باید پرهیزگاری را تشخیص دهیم، مگر اینکه بخواهیم رهبری انگلی و سمی را حفظ کنیم.
۲) برای تشخیص رفتارهای غیر اخلاقی، قبل از آنکه خیلی دیر شود یک علم روانشناسی دیرین و قابل وثوق وجود دارد.
خیلی از رهبران فاقد پرهیزگاری هستند. بدین دلیل است که رهبران جامعه ستیز و مخربی مانند استالین، هیتلر، مائو، مادوف، اسکیلینگ، بلاتر، وینستین و غیره خیلی آشنا هستند.
همچنانکه دن هاف در کتاب برجسته اش بنام «تحلیل فساد» ذکر می کند. هر سال2.6 تریلیون دلار برای فساد تلف می شود و بر اساس تخمین بانک جهانی، سالیانه حدود 1تریلیون دلار صرف رشوه ها می شود. علاوه بر این، رهبران غیر اخلاقی موجب آسیبو رنج غیر قابل سنجش به شکل رفتارهای کاری ضد تولید مانند اذیت و آزار، زور گویی و تهدید و نیازی به ذکر نیست که افزایش بی تعهدی، استرس و بیزاری از کار پرسنل می شوند.
با کمال تاسف، یک گرایش کلی برای تمرکز بر دانش فنی، قاطعیت و مهارت های رهبران به هزینه تمایلات سمی و انگلی آنها وجود دارد. مع الوصف، ویژگی های قابل کشف و قابل سنجشی وجود دارد که ماهیت بد نهادی و بدخواهی انسان ها و گرایش آنها داشتن نابسامانی های اخلاقی یا کاستی های پرهیزگاری را توضیح می دهند.
بطرز عجیبی، تحقیق روانشناسی طولانی بر پرهیزگاری بعنوان یکی از قویترین و با ثبات ترین پیش گویی کننده عملکرد شغلی آینده منجمله در نقش های رهبری و مدیریت تاکید کرده است. در مقابل، علائم اندکی مبنی بر انتخاب رهبران شرکتی یا سیاسی بر اساس میزان پرهیزگاری شان وجود دارد، این بعلت یک فقدان آگاهی در خصوص چگونگی سنجش با اطمینان آن نیست، بلکه در کل پیش گویی آن رها شده است.
برای مثال، اگر از متوسط رای دهنده ها یا استخدام کنندگان مدیر بپرسید که آیا پرهیز گاری یک ویژگی حیاتی رهبری است، آنها بدون شک موافق هستند. اما اگر بپرسید که در عمل چگونه سنجیده می شود، احتمالاً نسبتاً بی اطلاع خواهند بود
ارزیابی پرهیزگاری
آیا ارزیابی پرهیزگاری واقعاً سخت است؟ ساده ترین جواب آکادمیک به این سوال « واقعاً نه» خواهد بود. در حقیقت، طی صد سال گذشته، تحقیق علمی رنج وسیعی از ابزارها و راهکارهای جایگزین را برای مشخص کردن احتمال رفتار توأم با پرهیز گاری فرد در موقعیت های متفاوت و نسبت به سایر مردم مهیا کرده است.
بدیهی است که هر کدام از این روش ها ایرادات و محدودیت های آشکاری هم دارند، اما عدم استفاده از آنها بخاطر کامل نبودن تصمیمی پرخطر و سوال برانگیز است، بویژه موقعی که منجر به نادیده گرفتن کامل پرهیز گاری گردد. هدف در علم بندرت کمال است، بلکه یافتن روش های در اشتباه بودن بهتر است.
از آن مهم تر اینکه، می دانیم که وجود روش های متعدد ارزیابی پرهیزگاری فرد بهتر از اتکا به دیدگاه یا نظر عینی واحد یک فرد، قطع نظر از این است که چقدر خوب شخص مورد بحث را می شناسد. چند روش بشرح ذیل هستند:
۱) تست های شخصیت
اگرچه فاکتورهای اثرگذار خارجی آشکاری پیش گویی کننده و توضیح دهنده علت این حقیقت هستند که فرد یکسانی ممکن است در برخی زمینه ها با پرهیز گاری و در مواردی دیگر بدون پرهیز گاری رفتار کند(نکته۵ را ببینید)،. اما مردم عموماً در الگوهای ابراز شده اخلاقی و غیر اخلاقی استوار هستند. هیچ کسی مشابه مادر ترزا یک روز دوشنبه بیدار نمی شود، در مقابل هیچ کس هم شبیه جوزف استالین روز جمعه به رختخواب نمی رود.
ما می توانیم با استفاده از ارزیابی های شخصیت و چارچوب های شخصیت جهانی مانند مدل پنج فاکتوری که شامل الگوریتم های پیشگویانه برای پرهیز گاری است، این الگوها را مدل کنیم. بطور قابل ملاحظه ای، اگر فردی بر روی «سازگاری» و « پیروی از وجدان» امتیازات پایین بگیرد، تمایلات جامعه ستیزی و غیر اخلاقی او بالا می رود.
متاسفانه، در صورتیکه افرادی را با امتیازات خیلی بالا در این دو ویژگی انتخاب کردیم نیز همین وضعیت صادق است. رهبران خیلی مطیع، نجیبی خواهیم داشت که در موقعیت نادرست و فضای نادرست به اندازه «نگهبان اردوگاه اجباری» اخلاقی هستند.
توجه داشته باشید که جنبه تاریک ویژگی های شخصیتی نیز وجود دارد مانند ثلاثه تاریک که رفتارهای رهبری مخرب و سمی را پیش گویی می کنند. بدون از تعجب، می توانید انتظار داشته باشید که رهبران دارای شخصیت خودشیفته، روان پریش و ماکیاولی در میان رهبران فاسد، مستبد و متجاوز دارای نمره بالایی باشند؛ من راجع به آنها بطور وسیع نوشته ام. اینجا یکی از مشکلات آن است که ما اغلب توسط این شخصیت ها که ممکن است در نگاه اول فرهمند، با جذبه و سرگرم کننده جلوه کنند اغوا می شویم. به همین علت است که اغلب روان پریشان و خود شیفته ها خوب از عهده مصاحبه های شغلی بر می آیند که این نباید برای پی بردن به پرهیزگاری بکار رود.
۲) تست های هوش (IQ)
افراد کمی تست هایIQ را دوست دارند، اما ثابت شده است که پیشگویی کننده استوار فساد و رفتارهای غیر اخلاقی در کار هستند. هر چه با هوش تر باشید، میل به بروز پرهیز گاری بیشتری در محیط کار دارید. البته، این وابستگی کامل نیست( هرگز در علوم انسانی چنین نیست زیرا انسان ها پیچیده تر از ماهی یا سنجاب ها هستند). بدین علت است که خیلی از نمونه های لیست شده در شروع این مقاله می توانند خیلی هوشمند فرض شوند.
همچنانکه وارن بافت زمانی عنوان کرد، بطور ایدهآل می خواهیم که رهبران دارای هوش، بلند پروازی و پرهیز گاری باشند و در صورت فقدان آیتم آخری یعنی پرهیزکاری، باید واقعاً امیدوار باشید که آنها در دو ویژگی اول پایین باشند.
از نظر حکایتی، این درست احساس می شود، اما جمع حکایت اطلاعات نیست. اطلاعات بشدت بیانگر آن است که اگر رهبرانی بر اساس هوش انتخاب کنید، تا حد زیادی می توانید وقوع رفتارهای سمی و جامعه ستیز در کار را کاهش دهید.
۳) سنجش های جمعی شاهد عینی( بازخورد۳۶۰درجه چند منبعی)
در کار و در هر حوزه زندگی شهرت و اعتبار مهم است. موقعی سعی می کنیم صداقت و پرهیزگاری مردم را در تعامل کوتاه مدت حدس بزنیم امکان دارد که دچار خطا شویم، اما در صورتیکه مدتی طولانی با هم زندگی کنیم باید سیگنال هایی دریافت کنیم که کمک می کنند تا مدل استواری از شهرت و اعتبار آنها بسازیم. به همین دلیل است که یکی از بهترین منایع اطلاعاتی برای ارزیابی پرهیز گاری یک مدیر کسانی هستند که برای او کار می کنند.
می توانید به پرهیزگاری بعنوان شکاف بین آنچه مدیران می گویند و آنچه انجام می دهند بیندیشید( شکاف کوچکتر، پرهیز کاری بیشتر). برای ارزیابی این شکاف چه کسی از آنانی که روزانه با مدیران تعامل می کنند و بزرگترین تعداد سیگنال های اطلاعاتی برای ارزیابی رفتار شان را دارند در جایگاه بهتری قرار دارد؟ اگر از همه اعضای یک تیم بپرسید که آیا به رئیس خودشان اعتماد دارند و همه بله بگویند، می توانید اطمینان حاصل کنید که رئیس شان دارای پرهیزگاری عالی است و بر عکس. با کمال تأسف، بندرت برای تصمیم گیری در خصوص ترفیع یا گزینش رهبری به بازخورد چند منبعی یا ۳۶۰درجه نگاه می کنیم، اما باید این کار را انجام دهیم. نمی توانیم همه مردم را برای همیشه فریب دهیم.
۴) عملکرد گذشته( بیوگرافی، سابقه، تصویر بزرگ)
مردم ثابت قدم و استوار هستند، بنابراین رفتار گذشته پیشگویی کننده رفتار آینده است. اگر فردی دارای یک سابقه صداقت، نوعدوستی و نجابت باشد، به او اعتماد کنید. اما اگر
چنین سابقه ای ندارند، لطفاً از خطرات حذر کنید. امروز منابع فراوان اطلاعاتی اعم از معرف ها، رزومه ها(خلاصه تجربیات)، بازخورد ۳۶۰درجه گذشته( به نکته۳برگردید) برای بهبود درک ما از پرهیزگاری یک فرد وجود دارد. نادیده گرفتن این اطلاعات خطرناک است.
هرکاری که انجام می دهیم حاصلی از انتخاب های ما است و در حالیکه استاندارد های اخلاقی همیشه ترکیبی از ذهنی، فرهنگی و عینی هستند، باید تلاش کنیم که زندگی های افراد را در زمینه گزینش های اخلاقی تفسیر کنیم. استیو جابز زمانی گفت که متصل کردن نقطه ها با نگاه به عقب آسان است. این تا حدی بدین خاطر است که برای اتصال آنها با نگاه به جلو خیلی تنبل یا ترسان هستیم. برای شفاف بودن، من اینجا حامی یک گزارش حداقلی یعنی فقط بررسی شجاعت و عقل و درایت در سوابق مردم نیستم.
۵) پردازش زبان طبیعی
همچنانکه ابراز کرده ایم، تفسیر زبان مورد استفاده و ترجیحات سخن مردم به درون مدلی برای پیشگویی جنبه تاریک ویژگی های شخصیتی آنها امکان پذیر است. زبان منفی، پرخاشگرانه، گستاخانه و جامعه ستیز علامت ویژگی های شخصیتی منفی، پرخاشگرانه، مغرورانه و جامعه ستیزانه است.
در حالیکه هوش مصنوعی هنوز اسلوب کاملی برای استخراج این اطلاعات و پی بردن به پرهیزگاری افراد نیست. اما انتظار داریم که در آینده بهتر شود. البته، در ارتباط دیجیتال ( اینترنت یا اینترانت، رسانه های اجتماعی یا ایمیل) انگیزه برای « خوب جعلی» افزایش می یابد و همیشه می توانید انتظار داشته باشید که افراد ماکیاولی خودشیفته با هوش بصورت جعلی خوب باشند.
اما برای هر منفی کاذبی که از دست می دهیم، هنوز مثبت های واقعی تری وجود دارد که بدست آوریم.
۶) معیارهای وابسته بقراین( فرهنگ های طفیلی و سمی)
اسکار وایلد زمانی گفتند که هر کسی می تواند در حومه راست و درست باشد، زیرا هیچ گونه عوامل حواس پرتی نیست. ولی حتی افراد خوب و نجیب ممکن است در یک محیط سمی و طفیلی به سمت رفتار بد سوق داده شوند.
بدین علت برای ارزیابی اینکه ممکن است خمره بدی داشته باشیم که احتمالاً سیب های خوب را هم فاسده و پوسیده می کند، نیاز داریم که معیارهای زمینه ای یا محیطی پرهیزگاری را بحساب آوریم. این ممکن است یکی از دست کم گرفته ترین و کم استفاده ترین ممیزی های محیط و فرهنگ سازمان باشد. اما برای تصحیح این مشکل، زمان وجود دارد.
شاید مشکل خیلی این نباشد که سنجش پرهیزگاری دشوار است، بلکه این باشد که توانایی خودمان برای ارزیابی حسی آن را بیش از حد تخمین می زنیم، یا آنکه در خصوص عواقب برگزیدن رهبرانی که فاقد آن هستند بقدر کافی نگران نیستیم. از یک نقطه نظر اخلاقی، بدیهی است که طرد یا عدم انتخاب برای نقش های رهبری بخاطر میل یا پتانسیل برای رفتار به روش های غیر اخلاقی سوال برانگیز است، اما اگر راهکار جایگزین پذیرش این حقیقت است که هر کسی بطور برابر ریسک دار یا عاری از ریسک است، یا آنکه احساس درونی ما سنجش دقیقی از پروفایل اخلاقی شخص را نشان می دهد، بدون شک در موقعیت بدتری هستیم و هر کس دیگری نیز چنین است.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
{jcomments on}
اشتیاق برای کنترل، ترس از افکار بیان نشده و موارد بیشتر
پست شده؛ ۲۹سپتامبر۲۰۲۲
نکات کلیدی:
۱) پر حرفی اغلب از اضطراب اجتماعی ناشی می شود، به سخن گفتن بدون کنترل و اضطراب بیشتر منجر می گردد، در نتیجه یک حلقه بازخورد مضر خلق می کند.
۲) اعتراف فرد به اضطراب خود در حین مکالمات و جستجوی کمک از دوستان، دلگرمی و راهنمایی مورد نیاز برای تغییر را مهیا می کند.
۳) چشم پوشی از کنترل، پذیرش زوال افکار بیان نشده و اعتماد به دانش دیگران، گوش دادن بیشتر را تشویق می کند.
در یک پست قبلی، روش های بهبود مکالمات با کسانی را که خیلی زیاد حرف می زنند از دید شنوندگان بستوه آمده شرح دادم.
نظریات زیادی از کسانی دریافت کردم که باور داشتند خیلی پر حرف هستند. آنها از تسلط بر مکالمه خودشان آگاه بودند، اما برای محدود کردن سخن و کلام خودشان احساس ناتوانی می کردند. آنها در جستجوی راهنمایی برای مکالمه به روش متعادل تری بودند.
این مقاله دیدگاه را تغییر می دهد و به مدیریت پر حرفی از دید کسانی می نگرد که خیلی زیاد حرف می زنند.
پر حرفی اغلب از اضطراب اجتماعی ناشی می شود که یک حلقه بازخورد آزار دهنده خلق می کند. مردم هر چه بیشتر حرف بزنند، راجع به شخصیت های اجتماعی خودشان مضطرب تر می شوند و بیشتر سخن می گویند. در چنین موقعیتی، حرف خیلی زیاد می تواند مشابه یک عادت غیر قابل کنترل احساس شود. خیلی از ماها گاهگاهی زیاد حرف می زنیم، اما عادت مشکلاتی خلق می کند زیرا خودش را تقویت می کند و خودآگاهی را تضعیف می کند.
اگر باور دارید که عادت به پر حرفی دارید، مبحث ذیل را ملاحظه کنید.
پرس و جو بجای شرح و تفسیر تفصیلی
برای هدایت مکالمه به سایر مردم سؤالات تشریحی بپرسید، در حالیکه از این سؤالات برای باز داشتن خودتان از تسلط بر مکالمه نیز استفاده می کنید. اگر کسی با شما راجع به سفری جالب سخن می گوید، واکنش ناگهانی نقل داستان سفری از خودتان را به جهت دیگری هدایت کنید.
در عوض، با یک سوال تشریحی راجع به سفر واکنش نشان دهید. کسانی که سوال می پرسند با بروز علاقه نسبت به دیگران جذاب تر تلقی می شوند.
نظارت بر خود گفتگویی در مکالمه
موقع احساس اضطراب، مردم ممکن است از مکالمه برای بیان افکار خودشان استفاده کنند. نتیجه یک اشتراک تجربه شخصی است که بعنوان یک جریان خرد کننده اعتراف معمولاً با جزئیات غیر ضروری نمایان می شود. موقعی که با یک ناتوانی برای درک نشانه های اجتماعی که شنونده ها بقدر کافی داشته اند جفت و جور شود، خود گفتگویی می تواند بصورت بازرسی نشده ادامه یابد.
اگر احساس می کنید که در حال اشتراک خیلی زیاد هستید، به خودتان بگوئید که نوبت های گفتگو ویژگی ساختاری تعیین کننده گفتگو هستند. برای هر پاراگرافی که نظرات خودتان را بیان می کنید، توقف کنید و اجازه دهید تا یگران نظریاتشان را بیان کنند. به آنها نوبت هایشان را بدهید.
ما طراحی شده ایم که گفتگو کنیم و راجع به خودمان گفتگو کنیم. تا ۴۰ درصد نطق یک فرد در مورد خودش هست. گفتگو راجع به خویشتن مراکز پاداش مغز را فعال میکند، بنابراین، رضایت و خوشنودی فردی اغلب در تعارض با اجازه دادن به دیگران برای حرف زدن است. پس، تلاش برای بالانس تمرکز بر خویشتن با نیازهای دیگران در مکالمه طبیعی است.
خواندن و تعبیر نشانه های مکالمه ای
سخن پردازانی که بقدر مقتضی اجتماعی باشند موقع مداخله و موقعی را که باید عقب نشسته و گوش بدهند درک می کنند و بنابراین در مکالمات ریلکس تر هستند. خیلی از پر حرف ها در درک و فهم نشانه های اجتماعی مهارت کمتری دارند، این اضطراب اجتماعی را بدتر می کند.
یک راه حل هدایت توجه به سمت خواندن و تعبیر نشانه های محاوره ای است. موقعی که در حال سخن گفتن هستید و دیگران می خواهند سخن بگویند، آنها به جلو متمایل می شوند، به شما نگاه می کنند، یک دست را تکان می دهند گویی قصد گفتگو دارند و تلاش برای گفتن حرفی را آغاز می کنند. وقتی بتدریج با سخن شما بی قرار می شوند، جای دیگر یا پایین را نگاه می کنند، به خود می پیچند، بطور مکرر گوشی خودشان را چک می کنند یا حتی برمی خیزند. موقعی این واکنش ها رخ می دهند، زمان توقف سخن است.
پذیرش اضطراب در حین یک مکالمه
اگر در موقعیت های اجتماعی مضطرب هستید و می شنوید که در حال بیان یک طرفه افکار خودتان هستید، توقف کنید و اضطراب تان را صادقانه بپذیرید. چنین پذیرشی تک گویی را متوقف و اجازه می دهد تا نسبت به پر حرفی خودتان آگاه شوید، به دیگران فرصتی می دهد تا دغدغه ها و نگرانی های تان را درک کنند.
پذیرش سرخوردگی و ناکامی ناشی از افکار بیان نشده
پدرم سر میز شام موقعی که می خواست وارد گفتگو شود، می گفت،« وقتی سخن تان را قطع می کنم، حرف نزنید.» لذا می فهمیدیم که حرفی برای گفتن دارد. ترکیب جذاب شکسته نفسی و جرأت او، ما را برای استقبال از نظریاتش تشویق می کرد. اگر بتوانیم چنین تکنیکی را با موفقیت انجام دهیم، امکان دارد که پریدن ها در میان صحبت دیگران نگران کننده بنظر نرسند، اما اکثر اوقات، باید در این خصوص محتاط باشید.
خیلی از ماها عدم بیان بینش های آنی خودمان حین یک مکالمه و سپس محو آنها از حافظه فعال را تجربه می کنیم. اگرچه دلسرد کننده و آزار دهنده است، اما در گفتگو مطلوب تر است که بر روی از دست دادن افکار خودتان ریسک کنید و به دیگری اجازه دهید تا سخنانش را تمام کند. خیلی از افراد پر حرف این را تحمل ناپذیر می یابند، بنابراین هنگام مکالمه حرف دیگران را قطع می کنند. اما نباید با چنین سرسختی در خصوص توقف جریان مکالمه دیگران، در مقابل از دست دادن نظر دوراندیشانه خودمان گارد بگیریم.
بی شک بیان بینش هایمان رضایت بخش است، اما اگر بیان نشوند، باید بعنوان یک پیامد طبیعی مکالمه پذیرفته شود و بعداً نباید برای مدتی طولانی به نشخوار فکری مبدل شود.
هدایت و کنترل توجه
افراد با کمبودهای توجه بجای تمرکز بر یک موضوع از عنوانی به عنوان دیگر بر اساس تداعی معانی و نه تم و موضوع می پرند. اگر توجه تان سرگردان است یا برای تمرکز احساس فشار یا ناتوانی می کنید، کلام و سخن تان را بر مکث تنظیم کنید. سپس برای درک همپوشی بین نظریات سایر افراد گوش دهید. هر همپوشی یک تم و موضوع یعنی چیزی است که در میان مشارکت کنندگان مشترک است. بر روی شناخت این موضوع ها و تم ها کار کنید. بجای استفاده از یک پاره کامنت، بعنوان وسیله ای تسهیل کننده جهت بیان تجربه تان از یک کامنت همپوشی استفاده کنید.
ارتباط بجای تجلی و ابراز
ارتباط اساسی مستلزم یک ایده، یک واسطه ابراز و بیان(برای مثال، حرف زدن) و کسی برای دریافت ایده بیان شده است. اگر مکالمه به بیان افکار بی توجه به تجربه گیرنده باشد، دیگر ارتباط نیست. بلکه تجلی و ابراز است.
تنها نشستن و تجلی خود با نوشتن شعر، نقاشی یا نواختن پیانو می تواند بطرز خلاقانهای رضایت بخش باشد. اما مکالمه شعر، هنر یا موزیک نیست. بلکه کنشی اجتماعی است که نیازمند ملاحظه دیگران است؛ اگر خودتان را در حال ابراز و بیان خیلی زیاد و نه برقراری ارتباط یافتید، با یک عبارت معمول (« آن همه چیزی بود که باید می گفتم») خاتمه دهید و سخن گفتن را متوقف کنید، در سیل و طغیان شکاف ایجاد کنید.
تقاضا برای کمک
در صورتیکه خودتان را پرحرف تصور می کنید، یک یا دو دوست را برای کمک دعوت کنید. به آنها خاطر نشان سازید که اگر مدت زیادی در یک مکالمه حرف می زنید یا پس از آن بازخورد صادقانه بدهند گشودگی و استقبال از انتقاد به آگاهی بیشتر در خصوص پرحرفی و حساسیت بیشتر نسبت به دریافت نشانه ها از شنونده ها منجر می گردد.
چشم پوشی از کنترل
برخی اساتید عمدتاً سخنرانی می کنند زیرا کنترل موضوعات و زمان در سخنرانی آسانتر است. در خصوص پر حرفی در مکالمه نیز وضعیت همینطور است: بدین طریق کنترل حفظ می شود. اما مکالمات، سخنرانی نیستند و حتی تعاملات کلاس درس موقعی به سمت محاوره و گفتگو بروند موثرتر هستند. عقب کشیدن از حالت مرکزیت و اجازه دادن به دیگران برای پیش قدمی می تواند ریلکس سازی را تشویق و اضطراب را کاهش دهد.
حفظ مرکزیت
انحرافات و گریز از موضوع در مقالات کتبی اثر دارد اما بندرت در داستان های کوتاه شفاهی اثر گذار است. موقعی چیزی برای گفتن دارید، برای تمرکز بکوشید، موضوع اصلی را در ذهن حفظ کرده و پیچ و خم را محدود کنید. اگر از سخنان خود در می یابید که سرگردانید، به موضوع مرکزی برگردید. در ارتباط با داستان، از ساختار اساسی داستان شامل یک صحنه و زمینه، یک درآمیختگی و یک راه حل و فقط یک یا دو شخصیت استفاده کنید.
اعتماد به دانش دیگران
مراقب جزئیات خیلی زیاد باشید. صرفنظر از دانش عمومی به شنوندگان اجازه میدهد تا با استنباط و نتیجه گیری مشارکت کنند، در حالیکه توانایی آنها برای تکمیل سخن در مواقع ضرورت نیز محترم شمرده می شود.
تفسیر مجدد دانش و مهارت
همواره احساسی شبیه یک متخصص داشتن یعنی احساس دانستن آنچه که بهترین است و نیاز به بهره مند ساختن دیگران از چنین دانشی با جزئیات خیلی زیاد می تواند به حرف زدن خیلی زیاد منجر گردد. شنیدن آنچه که قبلاً می دانیم ممکن است آزار دهنده باشد. اما این آزار و سرخوردگی را می توانید تحمل پذیر کنید. اگر یک احساس متخصص و ماهر بودن در حین یک مکالمه ادامه یابد، با پذیرفتن نقش مربی و تشویق دیگران برای طرح ایده هایشان این احساس را کانالیزه کنید. دانش دیگران را استخراج کنید. سقراط باشید.
گفتار پایانی
برای پر حرف ها، سکوت چاره ساز نیست. در اینصورت از آموختن چگونگی گفتگو اجتناب می شود و می تواند به سیل بی امان بعدی سخنان منتهی شود. هدف بازسازی بالانس گفتگو و گوش دادن با پرسیدن سؤالات بجای مهیا سازی جواب ها، محدود سازی خود گفتگویی آشکار، آموختن نشانه های اینکه سایر مردم قصد صحبت دارند، رعایت نوبت های گفتگو، پذیرش اضطراب، واکنش به تم ها و موضوعات و نه اجزء و تقاضا برای دریافت کمک از دوستان مورد اعتماد است.
این استراتژی ها یک حلقه بازخورد جدید خلق می کنند که در آن سهم های مشارکت متعادل در گفتگو به اضطراب کمتر منتهی می شود و اضطراب کمتر موجب بالانس بیشتر می گردد. در نهایت، سلاست و روانی بیشتر در مکالمات، اضطراب اجتماعی را کاهش و تعاملات جذاب تر و آسانتر خلق می کند.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
{jcomments on}
چگونگی تبدیل حسرت و افسوس به رشد و آغاز زندگی
نکات کلیدی:
۱) حسرت و افسوس یک بخش استاندارد تجربه انسان است.
۲) اگرحسرت و افسوس مورد رسیدگی قرار نگیرد، می تواند در خیلی از جنبه های زندگی هایمان اخلال ایجاد کند.
۳) تبدیل نگرش های انعطاف ناپذیر به تفکر سالم منجر به رشد و تغییر پایا می گردد.
همه اتفاقات طی یک لحظه حواس پرتی رخ داد. راننده رادیوی ماشین را تنظیم می کرد، ناگهان بطور جزئی به سمت چپ منحرف شد و با خودروی مقابل در بزرگراه برخورد کرد. پدری با پسر جوانش هر دو بلادرنگ در حادثه جان باختند. صرفنظر از آنچه که آرزو می کنیم متفاوت انجام داده بودیم یا آرزو می کنیم جرأت انجام آن را داشتیم، اما انجام ندادیم، افسوس بار سنگینی برای حمل است. چند گامی که می توانید برای کمک به سبک کردن این بار دنبال کنید بشرح ذیل هستند:
حسرت و افسوس یک ویژگی عادی انسان بودن است. در گفتگو با خیلی از افرادی که بواسطه رفتار یا انتخاب خودشان از نظر جسمی مصدوم یا مریض شده بودند، اغلب حسرت و افسوس بعنوان موضوعی در سفر بهبودی آنها نمایان می شود. پیامدهای اعمال و رفتارشان در گذشته اثری پایدار و مستمر در زندگی هایشان دارد.
در حالیکه بیماری و آسیب شاخص های آشکارتری از اثر اقدامات انجام شده یا نشده در گذشته هستند، اما خیلی از افسوس های ما فقط دارای پیامدهای تصوری هستند. تصور می کنیم که اگر کالج یا تحصیلات عالیه را تمام کرده بودیم، اکنون در زمینه کاری خودمان خیلی موفق بودیم. در عالم خیال تصور می کنیم که اگر با شخص ویژه ای قرار عشقی می گذاشتیم، با مسرت و خوشحالی ازدواج کرده و زندگی شگفت انگیزی داشتیم.
حسرت و افسوس تعریف شده
در همه این مثال ها، عنصر بنیادی حسرت و افسوس یک جدایی بین چیزی است که آرزو می کنیم در گذشته انجام می دادیم و چگونگی رفتار یا قصورمان در رفتار است. فرضی نیز وجود دارد که می توانستیم متفاوت عمل و رفتار کنیم اما نکردیم.
اگر کنترل حسرت و افسوس را نیاموزیم، اکنون و در آینده زندگی هایمان را مختل خواهد کرد. افسوس می تواند در توانایی ما برای تجربه هیجانات مثبت، تصمیم گیری و کارایی در وظایف روزانه اختلال ایجاد کند.
اگر در کشمکش با حسرت و افسوس هستید، نگاه کردن به هیجان حسرت و افسوس شبیه هر هیجان دیگری می تواند سودمند باشد. هیچ قدرت و اثر استثنایی وجود ندارد که نیاز باشد حسرت و افسوس در زندگی تان داشته باشد. با استفاده از رویکرد روش رفتار درمانی عقلی هیجانی(REBT)توضیح می دهیم که چرا با هیجانات منفی مانند حسرت و افسوس در کشمکش هستیم و چگونه از این کشمکش رهائی یابیم.
چگونگی تغییر هیجانات منفی
قبل از توضیح دقیق تحلیل حسرت و افسوسREBT، درک و فهم تفاوت بین هیجانات منفی سودمند و هیجانات منفی غیر سودمند حیاتی است. برای مثال، در واکنش به ممانعت از تحقق هدفی، شخصی ممکن است باور کند که بیعدالتی سنگینی رخ داده است که چنین باوری خشم شدیدی را برمی انگیزد،در نتیجه به رفتار غیر سودمندی مانند فریاد زدن منجر می گردد. خشم بخاطر رفتار منتج از آن غیر سودمند است. لکن شخص می تواند فکر کند که هدف محقق نشده مأیوس کننده هست اما ناخوشایند و هولناک نیست. در این موقعیت، باور منتج به یک هیجان منفی سودمند مانند ناکامی و خشم سالم می شود، لذا به رفتار سازنده مانند حل مسأله منتهی می گردد.
با استفاده از مدلREBT، ABC رویداد فعال کننده(A)، نگرش اساسی(B) و پیامد(C) را که شامل عناصر هیجانی، رفتاری و شناختی است بررسی می کنیم. ابتدا، بررسی خواهیم کرد که چگونه حسرت و افسوس غیر سودمند شکل می گیرد. سپس، در می یابیم که چگونه حسرت و افسوس غیر سودمند به پشیمانی سودمند مبدل می شود.
رویداد فعال کننده(A) اتفاقی در گذشته است که در آن به روش مطلوبی رفتار نکردیم. یا کاری را که می خواستیم انجام ندادیم یا کاری انجام دادیم که آرزو می کردیم انجام نداده بودیم.
نگرش اساسی(B) ممکن است چیزی مشابه :« من نباید مرتکب اشتباهات شوم. بهتر است که آنچه را انجام دادم، انجام نمی دادم.» کلید واژه های این عبارات«باید» و « بهتر است که...» هستند. از منظر رویکردREBT، این کلمات مطلق، سفت و سخت و انعطاف ناپذیرند، بنابراین به نگرانی و اضطراب ما منجر می شوند.
پیامد(C) سه عنصر دارد. پیامدهای هیجانی نگرانی، اضطراب و احساس گناه هستند. نتیجه رفتاری نشخوار فکری است، تکرار رویدادها در ذهن مان را متوقف نمی کنیم. مضاف بر نشخوار فکری، رفتارهای متمرکز بر اجتناب و کنترل نگرانی و اضطراب است که ممکن است شامل حواس پرتی و استفاده از مواد( غذا، الکل، مواد مخدر، تنباکو، کافئین) برای احساس پریشانی و بد حالی کمتر باشد. پیامد شناختی کاستن از ارزش خودمان و باور به نالایقی و سزاوار تنبیه بودن است. به آنچه که می توانستیم متفاوت انجام دهیم نیز بطور پیوسته فکر می کنیم.
پیامدهای اضافی(C) ممکن است شامل چشم پوشیدن از لذت بعنوان شکلی از خود تنبیهی باشد. این احتمال نیز وجود دارد که شخص در کشمکش با حسرت و افسوس ناسالم بواسطه ترس از اینکه ممکن است دوباره اشتباه ناخوشایندی مرتکب شود از فرصت های جدید برای تغییر، رشد و روابط رضایت بخش اجتناب کند. می توانیم راجع به حسرت و افسوس خود افسرده شویم و سپس در خصوص افسردگی مان مضطرب شویم. این ها واکنش های هیجانی ثانویه نسبت به واکنش اولیه حسرت و افسوس هستند.
چگونه حسرت و افسوس غیر سودمند را به پشیمانی سودمند مبدل کنیم؟ بیائید دوباره با استفاده از مدلABC، به آنچه موقع تغییر افکارمان راجع به اعمال و رفتارهای گذشته مان اتفاق می افتاد بنگریم.
نگرش اساسی(B) که قابل انعطاف است و طاقت فرسا نیست:« من دوست دارم که کار را بطرز خوب و مطلوبی انجام دهم، اما نباید انجام دهم. چون یک انسان جایزالخطا هستم.» ما می توانیم به این نگرش اساسی قابل انعطاف عباراتی مانند،« تحمل خوب و مطلوب انجام ندادن کار برای من یک کشمکش است، اما نباید غیر قابل تحمل باشد.» و این عبارت،« سزاوار تحمل است زیرا من سزاوار تلاش برای تحمل آن هستم. زندگی و آینده ام برایم مهم هستند.» را اضافه کنیم.
پیامد(C) سه عنصر دارد. پیامد هیجانی غم و اندوه و پشیمانی است. نتیجه رفتاری تمرکز زمان و انرژی ما بر فعالیت های معنا دار است که به رشد و تغییر منتهی می شوند. پیامد شناختی تفکر در خصوص اتفاقات گذشته از منظر رویکرد های متفاوت است، از جمله رویکردی است که ما می توانیم از هر چه برایمان اتفاق می افتد بیاموزیم، نیاز نیست که هیچ چیزی، حتی شکست هایمان تلف شوند. به یافتن مزیت و فایده نیز می توانیم بپردازیم، بنگرید که چگونه سختی و محنت گذشته شخصیت ما را به روش هایی شکل داده است که بطریق دیگر امکان پذیر نبود. با محنت و سختی؛ دلسوزی و شفقت می آموزیم، شخصیت می سازیم و قدرتی را پرورش می دهیم که بطریق دیگر هرگز آن را کشف نمی کنیم.
طرح اجمالی چند گامی در یک مقاله کوتاه مشابه این در مقابل سال ها اندوه، سینه سوزی و کشمکشی که خیلی از افراد تجربه می کنند بنظر بی مورد می آید. اگر در حال بهبودی از حسرت و افسوس هستید، بخاطر داشته باشید که آینده شما کمک خواهد کرد تا گذشته تان را دوباره بسازید. هر چه بیشتر برای آینده بهتری با هیجانات و تفکر سالم کار کنید، گذشته خودتان را بهتر در یک روشنایی سودمند می بینید.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.