گاه در برخی سازمان ها وضعیتی معروف به «گروه اندیشی» شکل می گیرد که در این صورت اعضای گروه برای اجتناب از عدم دیده شدن بعنوان عضوی غیر حامی برای گروه، نظریات فردی خودشان را بیان نمی کنند. لذا برای سوالات یا دیالوگ های انتقادی در خصوص روش های جایگزین، فضای ناچیزی وجود دارد. موقعی گروه اندیشی حاکم باشد، جوی قوی برای سازگاری و توافق شکل می گیرد، در نتیجه از اختلاف و عدم توافق استقبال نمی شود و سانسور فردی بشدت غالب است. شگفت آور نیست که در چنین محیط هایی اغلب طرح هایی عملی می شوند که شانس کمی برای موفقیت دارند، بعنوان مثال، محصولات جدید با شانس غیر واقعی برای بقا ساخته و به بازار عرضه می شوند، از راه حل های غیر مربوط به دلایل ریشه ای استقبال می شود و به ریسک ها و خطراب بی پرده پرداخته نمی شود.
چنین معضلی اگر برای سازمانی ولو کوچک مضر است، بی شک برای یک کشور بمراتب مضرتر و زیان بارتر خواهد بود. بعلت همین عارضه«گروه اندیشی» است که بویژه طی چند سال گذشته، گاه در سطح کلان شاهد عدم توجه به دلایل ریشه ای مشکلات، نادیده گرفتن ریسک ها و خطرات و تلاش برای عملی سازی طرح های فاقد آنالیز مطلوب هزینه و فایده بوده ایم.
متاسفانه اکنون هم که بنا بر شواهد و قرائن، سیاست نانوشته نظام و رهبری در این انتخابات با هدف کمک به رفع برخی از مشکلات اساسی کشور، عملیاتی کردن طرح «آشتی ملی» توصیه شده توسط دلسوزان نظام است. دوباره آشکارا مشاهده می شود که چند نفری از کاندیداهای ریاست جمهوری بطریقی با همدیگر هماهنگ شده اند که گویی شورای سیاستگذاری دارند!!
غافل از اینکه، نظرات بسیار مشابه و کلیشه ای رجالی که از بین تعداد بیشماری قادر به عبور از فیلتر شورای نگهبان بوده اند در خصوص بسیاری از مسایل حیاتی کشور و متاسفانه گاه هم چنین نظری را با بزرگترین جفا در حق رهبری نظام به ایشان نسبت دادن، ضمن اینکه برند مطلوبی از مردم سالاری دینی به نمایش نمی گذارد، بلکه بطریقی تداعی کننده داستان کارگزار دولت سیزدهم هم هست که خود را مشغول حمالی برای مردم توصیف کرد!
زیرا اینگونه برداشت می شود که چنین بزرگوارانی نه دارای اندیشه و تفکر مستقل، بلکه به تعبیر کارگزار عالی رتبه موصوف، به حمالانی می مانند که قرار است مترسک گونه بله و قربان گو باشند.بی شک در این صورت حضور هر یک از آنها در پاستور، عوارض بیشمار«گروه اندیشی»را بیش از گذشته بر ملک و میهن اعمال می کند!
بدیهی است که حمالان سیاسی برای دیده شدن و به خدمت گرفته شدن، نه برپایه تخصص و دانایی بلکه بر اساس سرسپردگی فقط و فقط عمله ی پیاده سازی افکار و خواست دیگران هستند و تمام نیت و هدفشان رضایت ولی نعمتان است و خودشان و اصالت فردی شان فاقد هر گونه اعتبار و ارزش گذاری است!
بدیهی است که اوضاع کشور با تفکر حمالی بسامان نمی شود، بلکه بشدت نیازمند خرد و عقلانیت است!
صد البته، با کمی تدبر که برای برداشتن گامی هر چند کوچک جهت آینده کشور بسیار اثر گذار است، شناخت سمبل عقلانیت و خرد ورزی در بین کاندیداهای فعلی میسر است!
کما اینکه، خیل عظیم خردمندان و دلسوزان نیز با عنایت به تجارب، دانش، گفتار و کردار، دکتر پزشکیان را بیش و پیش از دیگران واجد عقل و خرد لازم برای حضور در پاستور می دانند!
به امید پیروزی درخشان خرد و عقلانیت
غریب واحدی پور
توتم نیوز
![]()
در روانشناسی اصطلاحی بنام «کمال گرایی»وجود دارد که اگرچه در نگاه اول ممکن است ویژگی مثبت و قابل تحسینی جلوه کند، ولی در واقع یک اختلال و مکانیزمی دفاعی است که گاه با سرپوش گذاشتن بر برخی احساسات اصلی مانع ظهور و جلوه گری شخصیت اصیل و واقعی انسان می گردد!
بنظر می رسد که در شرایط کنونی به دلایل بیشماری از جمله تلاش بی وقفه جماعت خاصی از خارج نشینان به منظور افزایش مطالبات سیاسی ملت، عده ای از دلسوزان خودی در درون وطن نیز دچار چنین اختلالی در حوزه سیاست شده اند!
چرا که بی توجه به واقعیت های دنیای سیاست در درون کشور که میدان بازی واقعی و اثر گذار دلسوزان وطن برای هرگونه تغییر و اصلاحی ولو تدریجی و کوچک است، گاه با نگرشی کمال گرایانه در خصوص تغییر و اصلاح، استراتژی و تاکتیک«قهر با صندوق رای» را توصیه می کنند که نه تنها در کوتاه مدت، بلکه حتی در دراز مدت نیز حاصلی برای ملک و میهن نخواهد داشت!
لذا، امروز پس از آنکه عده ای در دور قبل تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری همتی را آخرین شانس برای جمهوریت نظام می پنداشتند و حتی او خود هم مرتب از زیر میز زدن و به هم زدن قاعده می گفت، دوباره کسی چون پزشکیان وارد عرصه رقابت شده اند که بسیاری از اندیشمندان شخصیتی چون او را در تراز روسای جمهور کشورهای توسعه یافته می دانند، علاوه بر آن، از سبد رای بسیار خوبی هم برخوردار است ، رقبای پر انرژی و تازه نفسی با قابلیت های بسیار برجسته هم ندارد و اجماع قابل قبولی نیز در بین نیروهای سیاسی برجسته حتی با تفکرات مختلف در خصوص پشتیبانی و حمایت از او وجود دارد.
از همه مهم تر اینکه،اردوگاه رقیب از فرصت چندانی برای سازماندهی و یکپارچه سازی توان نرم افزاری و سخت افزاری خود برای تمرکز بر گزینه ای واحد هم برخوردار نیست!!
بنظر می رسد که حداقل برای کمک به شادی فوری و میان بر توده محنت کشیده باید ازکمال گرایی اجتناب ورزیم و با تمام کاستی ها و مشکلات، نیمه پر لیوان را دیده، با مثبت اندیشی و دیدن زیبایی و خوبی در هر موقعیتی با ملت و دلسوزان ملک و میهن همراه گردیده و از طریق تبدیل رای به پزشکیان به رفراندومی ماندگار، بطور ضمنی خواسته اصیل ملت را به کم ترین هزینه ممکن فریاد زد!!
فراموش نباید کرد که سرمایه عظیم نیروی انسانی با تجربه و کارآمد در غیاب اصلاح طلبان بلا استفاده مانده و می ماند.لذا، کشور همچنان در حوزه هایی با ریسک و خطا و به هزینه گزافی برای ملت اداره شده و می شود!!
به خود بیاییم که اگر امروز تفاوت را نبینیم، فردا متفاوت دیده می شویم، اگر اکنون به سبک خودمان خودی و غیر خودی نکردیم، دیری نمیپاید که غیر خودی بحساب خواهیم آمد!!
ملک و میهن پاینده باد
توتم نیوز
غریب واحدی پور

آنچه که هنگام مبدل شدن پناهگاهها به زندان باید انجام داد.
کشف مجدد عشق
نوشته شده توسط ؛ دکتر راندی گانثر
بازنگری شده توسط؛ داوی سیلز
نکات کلیدی:
۱) کسانی که تروما را تجربه می کنند ممکن است برای کمک جهت حفاظت روانی خودشان، دیوارهای دفاعی بسازند.
۲)در حالیکه این ممکن است بعنوان یک مکانیزم دفاعی در لحظه حال اثر بخش باشد، ولی می تواند برای روابط آینده مشکلاتی خلق کند.
۳)برخی علائم مانند فروپاشی ها، بیش فعالی، عملکرد شبیه قربانی و موارد بیشتر نشان می دهند که یک شریک زندگی دیوارهای دفاعی خودش را حفظ کرده است.
افراد خیلی کمی در زندگی خودشان از برخی اشکال تروما می گریزند. در حالیکه اکثراً با پدیدآوردن استراتژی های گریز احساسی یا بدنی که به آنها کمک می کنند تا در زمان وقوع تروما بر مشکل غلبه کنند از آن فجایع شخصی نجات می یابند.
یکی از عمومی ترین آن مکانیزمهای دفاعی، خلق یک دیوار احساسی است که کمک می کند تا شخص از اتفاق جدا شود. این پناهگاهی پنهان و شخصی است که در آن فرد می تواند غم و اندوهی را که قادر نیست از آن بگریزد تا حدودی کنترل کند.
اکثر افراد دانسته یا ندانسته، این پناهگاههای گریز را به درون روابط صمیمی زندگی بزرگسالی خودشان می برند. آنها واکنش های ناخودآگاه از پیش تعیین شده و همیشه آماده برای اجتناب از درد ناشی از تروماهای گذشته ای هستند که بطور بالقوه مستعد ظهور مجدد می باشند. موقعی فعال شوند، به فرد اجازه می دهند تا خود آگاهانه یا ناخودآگاهانه به پشت دیوارهایی که هنوز وجود دارند عقب نشینی کند و زندانی غم و اندوه سابق خود شود، بطریقی که قادر به حضور کامل در رابطه فعلی نباشد.
این دیوارهای احساسی به روش های خیلی متفاوتی سر می رسند. گاهی اوقات نامحسوسند و به کندی آشکار می شوند، اما اوقاتی دیگر، شدید و واکنشی هستند، بنظر می رسد که بطور غیرقابل انتظار پدیدار می شوند. شریکی که به پشت این دیوارهای حفاظتی عقب نشینی می کند ممکن است حتی درک نکند که در حال تجربه درد مدفون شده ناشی از ترومای سابق است.
چند مثالی که ممکن است به شما و شریک تان کمک کنند تا ظهور دیوارهای دفاعی را تشخیص دهید و موقعی که آنها روابط تان را به مختل شدن تهدید می کنند به حفظ تعادل همدیگر کمک کنید بشرح ذیل هستند:
*دیوارهای دفاعی که بطور ناگهانی سر برمی آورند
این فوران های ناگهانی بنظر غیرقابل انتظار و شگفت انگیز هستند. لذا، خیلی اوقات طرف مقابل را غافلگیر، احساساتش را جریحه دار و او را سردرگم کرده یا به موضع دفاعی می برند. اما اغلب، برای مدتی بدون از نشانه بارزی، در حال انباشته شدن بوده اند.
۱)بیش فعالی
موقعی که محرکی ترومای سابق را فعال می کند، شخص تجربه کننده باز به گونه ای در حال تجربه غم و اندوه سابق خود می شود که انگار تروما دوباره در لحظه فعلی در حال وقوع است. از سوی دیگر با هر رفتاری که خاطره ترومای گذشته را زنده کند می تواند تحریک شود.
شریکی که در حال تجربه مجدد این احساسات شدید است. ممکن است ناگهان سخن نیش داری بزند، مکان گفتگو را ترک کند، دست به حمله متقابل بزند، فریز و بی حرکت شود یا قادر به عملکرد نباشد. آنها آشکارا بطریقی در حال نشان دادن واکنش نسبت به شریک شان هستند که گویی او فردی از گذشته است. احساسات شان خارج از کنترل است و به گونه ای واکنش نشان می دهند که انگار نزدیک است بطرز مرگباری آسیب ببینند، لذا، بلادرنگ به پناهگاه حفاظتی سابق خودشان عقب نشینی می کنند.
۲)فروپاشی ها
اگر شرکای در حال تجربه مجدد تروما نتوانند دیوارهایشان را با سرعت کافی برپا کنند، ممکن است متلاشی شوند. موقعی که بدین طریق بی پناه و آسیب پذیر می شوند، اغلب دچار فروپاشی مکانیزم های دفاعی می گردند، درد، خشم، گم گشتگی یا بیچارگی شان بروز می کنند. آنها بطور غیر منتظره و ناگهانی نمی توانند سیل احساساتی را که مانند سد در حال ترکیدن از آنها عبور می کنند تحت کنترل بگیرند.
فروپاشی ها اغلب بطور دقیق بعنوان یک واکنش اختلال استرس پسا تروما (PTSD) توصیف می شوند که بخاطر سرکوب شدگی طولانی مدت دیگر تحمل نمی شود و فوران می کنند. از سوی دیگر شرکایی که ممکن است از ترومای گذشته شریک خودشان بی اطلاع باشند اغلب احساس بیچارگی می کنند و نمی دانند چه کاری انجام دهند. این احساسات ناتوانی می توانند با خلق احساسات رها شدگی در شریکی که در حال فروپاشی است نیاز او به عقب نشینی را تحریک کنند. اگر عقب نشینی به شکل تکرار اتفاقات ترومای سابق باشد، یک نیاز فوری به جداشدگی عمیق بصورت تجربه شده در ترومای سابق وجود دارد.
۳) تغییرات شخصیت
از سوی دیگر شرکایی که دیوارهای آنها خود به خود و بسرعت ظهور می کنند اغلب گزارش می دهند که بنظر می رسد شریک شان فرد دیگری است و او را نمی شناسند. داروها یا الکل نیز ممکن است گذرگاهی برای تقلیل توان بازدارندگی احساسات فراهم کنند و به سهولت برای فوران ناگهانی سرزنش شوند، حال آنکه باید دریابند که ترومای پنهان متهم واقعی است.
سرانجام، آن فوران های ناگهانی و تغییرات شخصیتی که اغلب آنها را همراهی میکنند بطور مستقل ظهور می کنند. شخصی که بطور نرمال کاملاً سازگار و آسان گیر است، بطور ناگهانی سرزنشگری وخشمش فوران می کند، تهدید به ترک می کند، سخنان محو و نابود کننده بر زبان می راند یا در آن لحظه پذیرای هیچ راه حل و تصمیمی نیست.
خشم همیشه تنها رفتار واکنشی نیست. برخی افراد در نیاز فوری به ایجاد فاصله فیزیکی بین خودشان و موقعیت محبوس کننده ای که در حال تجربه هستند، امکان دارد فقط در سکوت عقب نشینی کنند. آنها ممکن است آن ضرورت را با پایان پذیری ابراز کنند، گویی هرگز در حال برگشتن نیستند، چنین وضعیتی ممکن است در شرکایشان پانیک و ترس بوجود آورد.
*دیوارهای دفاعی که به کندی پدیدار می شوند
اکثر افراد با یک حس آشنایی به سمت شرکای خودشان کشیده می شوند، حتی اگر آن تضمین کند که این رفتارهای تحریک شده با تروما با احتمال بیشتری اتفاق بیفتند.
اگرآنها بمرور زمان، شروع به برانگیختگی بر اساس همان الگوهای مشابه ای کنند که بخشی از نیاز اولیه برای جداسازی بودند، ممکن است شروع به عقب نشینی به درون آن فضاهایی کنند که سابقا از آنها حفاظت می کردند. امکان دارد رفتار خارجی آنها برای مدتی بدون از تغییر بنظر برسد. اما همچنانکه ظهور رفتارهایی که یادبود ترومای گذشته هستند آغاز می شود، علامت هشدار عقب نشینی آشکار می گردد.
۴)قربانی
موقعی که افراد به عرضه خودشان بعنوان خوب و استوار ادامه می دهند در حالیکه از درون احساس نومیدی یا جریحه دار شدن می کنند. احتمالاً به سمت قربانی شدن می لغزند. آنها بخاطر ترس از دست دادن کنترل، توانایی کمتر و کمتری برای پذیرش دارند. ممکن است از درون شروع به رکورد زدن کنند در حالیکه بیرون بنظر خوب می رسند، در نمای بیرونی«سربازی شجاع» هستند، حال آنکه از درون به عقب نشینی مشغولند.
سیگنال های نشان دهنده شروع قربانی شدن نامحسوس هستند.گفتگوی کم، تحمل ناکامی کم، مقاومت در مقابل درخواست های ساده، انکار پریشانی و گرفتاری و علاقه کمتر به رویدادهایی که بطور نرمال بیشتر مجذوب کننده هستند وجود دارد.
۵)گریزگری
شرکایی که بکندی درحال عقب رفتن پشت دیوارهای احساسی خودشان هستند اغلب به روابط یا موقعیت های بیرونی روی می آورند، در حالیکه بطور هم زمان در حال عقب کشیدن از رابطه اصلی خودشان هستند.
موقعی توسط شرکای خودشان که در هر جائی بنظر شادتر می رسند به چالش کشیده می شوند، آنها بطور محتمل از خود دفاع کرده و کارشان را توجیه می کنند، نمی خواهند با پذیرش آنچه که آشکار است رابطه اصلی خودشان را به خطر بیاندازند. شریک رها شده سعی می کند واقعیت را بچالش بکشد اما اغلب برای توقف آن احساس پوچی و ناتوانی می کند.
گاهی اوقات این گریزها موقتی هستند و کمک می کنند تا واکنش های تروما فروکش کنند. اگر شخصی که بجای استقبال از چالش های جدید، بطور نرمال پشت دیوارها انزوا می گزیند، به خود بهبودی متعهد باشد یا فقط برای خودش وقت صرف کند،چنین وضعیتی می تواند به او کمک کند تا وقایع را بهتر درک کند.
اما اوقات دیگر، آنها چالشی واقعی برای موفقیت پایدار رابطه خلق می کنند.یک عشق بازی عاشقانه مثالی آشکار است، جائیکه شخص می تواند پشت دیوارها بماند در حالیکه از یک سرخوشی ایمن لذت می برد یا با کسی که هنوز نسبت به او بی اعتماد نیست گرم می گیرد. مثال دیگر، غوطه وری کامل در جهت جدیدی است که شامل شریک فعلی نیست اما مقادیر قابل توجهی از انرژی و زمان فرد را می گیرد و دیوارهای دفاعی بین آنها را دست نخورده می گذارد.
۶) فاصله گذاری نامحسوس
همچنانکه دیوارهای حفاظتی دوباره پدیدار می شوند، شخص در حال رفتن به مخفیگاه بطور قابل پیش بینی شروع به جدا شدگی می کند. اگرچه هنوز تعاملی و حاضر نمایان می شود، اما شروع به یک عقب نشینی کند از رابطه می کند.
برخی خیلی کمتر درگیر می شوند، آنها دسترسی به دنیاهای درون خودشان را محدود می کنند و راجع به زندگی های شرکای شان کنجکاو نیستند. رفتارهای آنها بیشتر شبیه روبوت بنظر می رسند گویی در حال مشارکت در حداقل روش ممکنی هستند که می توانند، در حالیکه هنوز ظاهراً بخشی از رابطه هستند. دوره های سکوت بیشتر و اشتیاق کمتر برای صمیمیت یا محبت وجود دارد. موقعی مورد سوال قرار می گیرند یا به چالش کشیده می شوند، عمومی ترین واکنش آنها بهانه یا انکار است، درگیری کمتر خودشان را به مشکلات دیگر نسبت می دهند.
*نکات کلیدی برای بخاطر سپاری
در همه مثال های فوق تشابهاتی وجود دارد. شخصی که پناهگاههای حفاظتی سابق او چراغ سبز نشان می دهند به کندی از رابطه جدا می شود و پشت آنها زندگی می کند، در حالیکه هنوز حاضر است. موقعی چنین کاری می کند، ارتباط صمیمی را که زمانی بین خود و شریکش برقرار بود از بین می برد، اکنون شریک را مثل همان نوع شخصی تجربه می کند که در ابتدا به او آسیب رساند. احساس می کند که دوباره در معرض آسیب قرار گرفته است، دیگر نمی تواند امیدوار باشد که همانند سابق، شریک خود را متفاوت احساس کند.
خفیف یا شدید، آن دیوارهایی که زمانی پناهگاههای حفاظتی بودند اکنون به زندان هایی مبدل می شوند که خلق کنندگان خودشان را همیشه از زندگی کردن ماورای آن محدودیت ها باز می دارند.
شرکای صمیمی که آنچه را در حال وقوع است درک می کنند، اتفاق را تشخیص می دهند و این عزلت گزینی ها را شخصی تلقی نمی کنند، بلکه می خواهند بدانند که آنها چگونه محرک ها را فعال کرده اند. اگر چه می دانند که آنچه را در گذشته اتفاق افتاده است نمی توانند بهبود دهند، اما قادرند از تکرار رفتارهایی که موجب ادامه آزار و اذیت می شود اجتناب ورزند.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص:غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.