حمله به خود بخاطر اشتباهاتتان نشانهای از غفلت هیجانی در دوران کودکی است.
پست شده؛ ۱۷دسامبر۲۰۲۴
نکات کلیدی:
۱) اکثریت وسیعی از اشتباهات در میان همه مردم رایج بوده و قابل تصحیح هستند.
۲) اما برخی افراد برنامه ریزی شده اند که بواسطه بروز خطاها از خود دلخور و خشمگین شوند و بدین طریق به خودشان آسیب بزنند.
۳) می توانید با آموختن از خطاهای خودتان و سپس رها کردن شان، آنها را مدیریت کنید.
باد
باد زیر لب زمزمه می کرد که« من یک آدم ابله، احمقی هستم،» او فقط در جاده یک انحراف مسیر اشتباهی انجام داده بود، در نتیجه با تأخیر در حال رفتن برای دیدار دوستانش بود.
بانی
بانی با خود می اندیشد که« این خطا را چگونه می توانم برای هر کسی توضیح بدهم تا بد جلوه نکنم؟» او فراموش کرده بود که هدیه گروه را برای جشن تولد همکارش بیاورد. با خود فکر کرد که« اگر به آنها بگویم سرموقع نرسید. درآنصورت فکر نمی کنند که اشکال از من بوده است.»
برت
برت فهمید که« من یک اشتباه جزئی مرتکب شدم و اکنون دو روز را بیهوده تلف کرده ام.» همچنانکه واقعیت موقعیت درک می شد به خودش می لرزید، تا حد زیادی آشفته و پریشان شده بود. با اطمینان نتیجه گرفت، احساس بدبختی ام آشکار می شود « تمام گروه این را می بینند.» سعی می کرد که با آن افکار و احساسات منفی مبارزه کند، اما وضعیت موجب استمرار اضطرب و نگرانی او شده بود و کل هفته اش ویران شده بود.
آیا شما هم وضعیتی مشابه با باد، بانی و برت دارید؟
آیا بدترین نکوهشگر و خشن ترین قاضی خود هستید؟
آیا خطاهای دیگران را بمراتب بیش از خطاهای خودتان می بخشید؟
اگر به هر یک از سؤالات مزبور جواب مثبت دادید، پس می خواهم به شما کمک کنم تا از روش های مهمی که در مسیر زندگی خودتان مانع خلق می کنید و احتمالاً به روش های غیر ضروری به خودتان زیان می رسانید آگاه شوید.
اما نگران نباشید، به شما نیز خواهم گفت که چگونه آن را رفع کنید.
۴حقیقت مهم راجع به اشتباهات
۱) کسی که هر روز چندین اشتباه و خطا مرتکب نمی شود یک شخص زنده نیست. چون انسان بطور ذاتی خطاکار است.
۲) اکثریت عظیمی از اشتباهات در میان همه مردم رایج هستند و قابل اصلاح می باشند.
۳) اکثر خطاها، حتی آزار دهنده ترین آنها با درک شدن توسط دیگران دیده می شوند، عمدتا بدین خاطر است که می دانند خودشان نیز می توانستند مرتکب آنها شده باشند.
۴)اشتباهات دارای ارزش هستند. آنها روشی برای بهبودتان هستند.
اکثر مردم راجع به خطاهای جزئی، روزانه خودشان بطور علنی گفتگو نمی کنند. تا حدی چون جالب نیستند، همچنین بخاطر اینکه نمی خواهند چیزی را که احساس می کنند قصور شخصی خودشان هست برملا سازند.
این همه خوب و رضایت بخش هستند به استثنای اینکه ما باور می کنیم که در « حباب اشتباه » خودمان تنها هستیم. فقدان دانش ما راجع به خطاهای دیگران موجب این احساس می شود که بیش از هر کس دیگری خطا می کنیم.
راجع به اشتباهات کسانی که از احساسات خودشان غفلت می کنند.
بعنوان یک روانشناس و متخصص در غفلت هیجانی دوران کودکی که بنیان غفلت از احساسات تان بعنوان یک بزرگسال است، مشاهده کرده ام کسانی که فعالانه به احساسات خودشان توجه نمی کنند، آنها را پردازش و مدیریت نمی کنند نسبت به خود قضاوتی های شدید و خشن بمراتب آسیب پذیرترند.
چرا؟ چون هیجانات همیشه زاییده اشتباهات و خطاها هستند. و احساساتی که تحلیل و بررسی نشده اند بمراتب قویتر از احساساتی هستند که مورد توجه قرار گرفته، نام گذاری شده و فعالانه مدیریت شده اند.
بنابراین، اگر با والدینی بزرگ شده اید که کمتر از میزان مورد نیاز نسبت به احساسات تان واکنش نشان دادهاند، احتمالاً این روش را برای کل زندگی بزرگسالی خودتان ادامه داده اید.
و احساسات پردازش نشده تان احتمالاً به اشتباهات تان قدرت خیلی بیشتری از آنچه باید معمولاً داشته باشند برای زیان رساندن به خودتان می دهند.
باد، بانی و برت
باد بلادرنگ یک قربانی احساسات خود شده است. او بجای تلاش برای حفظ تعادل خودش در این موقعیت، بطور غیر ارادی به فاز حمله به خودش می پرد. با انجام چنین کاری به عزت نفس و خود ارزشی خویش آسیب می رساند و برای موقعیتی که اقتضای آن نیست وحشت بیشتری خلق می کند.
بانی ترس خیلی زیادی از احمق بنظر رسیدن دارد و خودش را بطور کامل در مقابل آن ترس بی دفاع کرده است. بعنوان راه حل به دروغی متوسل شده است که هرگز قادر نیست راجع به آن احساس خوبی داشته باشد. این به ترس و باور عمیق اش که واقعاً توانا و کارآمد نیست کمک می کند، در نتیجه او را با آن آزردگی و ناخرسندی رها می کند.
ترس برت از مواجهه بر او غلبه کرده و پردازش نشده رها می شود. چون بطور فعالانه مسئولیت مدیریت آن را نمی پذیرد، آن ترس او را مضطرب و نگران می سازد و بطور غیر ضروری کل آخر هفته اش را ضایع می کند.
جواب: مسئولیت دلسوزانه
بعد از مشاهده تعداد زیادی از افراد با سابقه غفلت هیجانی که به خودشان حمله می کنند، سعی می کنند اشتباهات خودشان را پنهان کنند و بطور غیر ضروری رنج بکشند، برای کمک به آنها جهت غلبه بهتر بر اشتباهات شان، مفهوم مسئولیت همدلانه راخلق کردم. اکنون در حال به اشتراک گذاشتن آن با شما همراه با یک دلگرمی قابل اطمینان در خصوص اثربخشی آن هستم.
مسئولیت همدلانه یک فرآیند سه مرحله ای از ارتکاب یک خطا تا عبور از آن است.
۱) به اشتباه خود اقرار کنید. برای انجام این کار، به خودتان بگوئید،« من یک اشتباه مرتکب شدم. من انسانم. مسئولیت آن را می پذیرم و برای جبران آن کار می کنم.» سپس هیجانات خودتان را بررسی کنید. آنچه را که احساس می کنید نام گذاری کنید.
۲) نسبت به خودتان ابراز دلسوزی کنید. بدقت فکر کنید که این اشتباه چگونه رخ داد. چه بخشی از آن خطای شما بود؟ چه فاکتورهایی در بخش شما سهیم بودند؟ چه بخشی از آن خارج از کنترل تان بود؟ آیا هیچ راهی برای تحت کنترل گرفتن آن در آینده وجود دارد؟
۳) از آن بیاموزید. این بخش حیاتی است زیرا خوشه چینی از خود بهبودی است که به شما امکان می دهد تا این اشتباه را پشت سر بگذارید و از آن عبور کنید. از خودتان بپرسید: این اشتباه چه چیزی به من یاد داده است؟ مرتبه بعد چگونه می توانم بهتر عمل کنم؟
و اکنون زمان پشت سر گذاشتن این اشتباه و عبور از آن است.
برت سه مرحله مسئولیت همدلانه را بکار می گیرد.
۱) بمجرد اینکه متوجه اشتباهش می شود به خودش می گوید,« من اشتباهی مرتکب شدم. من انسانم. مسئولیت آن را می پذیرم و برای رفع آن کار می کنم.» او هیجانات خودش را بررسی می کند و در می یابد که هیجاناتی قوی دارد. آنها را نام گذاری می کند: ترس از مواجهه، ترس از بی کفایتی و خشم(نسبت به خودش)
۲) بدقت به خطای خود می اندیشد. او در می یابد که احتمالاً بواسطه گوش دادن به موزیک در حین کار در بروز این مشکل سهیم بوده است، روش جدیدی که در حال آزمودن در کار بود. او همچنین پذیرفت که این یک پروژه بطور ویژه دشوار و برای او کار نسبتاً جدیدی بود، هر دو این فاکتورها خارج از کنترلش بودند.
۳) روش های ذیل را برای بهبود خودش شناسایی می کند: هنگام کار به موزیک گوش نمی دهد؛ تلاش می کند تا موقع انجام این نوع کارهای جدید توجه دقیق تری مبذول دارد و برای آن بیشتر آماده شود. سپس با آگاهی از این حقیقت که از اشتباه خود آموخته است، آن را رها می کند.
دوشنبه اول هفته بعد، با تجدید قوای خوب ناشی از یک آخر هفته لذت بخش، سرکار می رود. آخر هفته برای آمادگی بر روی مهارت جدید کار کرده است. لذا به تیمش اعلام می کند که بواسطه خطایی دو روزی سردرگم و از ریل خارج شده بود، اما برای رفع آن اقدام کرده است و اکنون در مسیر درست است. یک یا دو نفر کمی دلخور بنظر می آیند، اما جلسه ادامه می یابد و او می تواند بگوید که موضوع مهمی نیست.
غافلگیری!
بله، یک غافلگیری و آن این است. این پست راجع به چیزی بمراتب بیش از اشتباهات تان هست. آن در مورد شما و احساسات تان هم هست. فرآیند مسئولیت همدلانه در حقیقت یک فرآیند توجه به احساسات تان، تأیید و پذیرش آنها و مدیریت جدی آنها است.
آیا در کودکی چگونگی انجام آن را آموختید؟ آیا تمرین کردید و در آن ماهر شدید؟ اگر نه، بخاطر ناقص و معیوب بودن شما نیست. بخاطر این است که این مهارت ها را در کودکی نیاموختید، بیشترین احتمال این است که والدین تان هم آن مهارت ها را نداشتند. خوشبختانه، اکنون می توانید آنها را بیاموزید.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.