
بهبود موقعی اتفاق می افتاد که سد راه کارکرد نرمال سیستم عصبی خودتان نشوید.
پست شده: ۲۷آوریل۲۰۲۶
نکات کلیدی:
۱) افکار، فیزیولوژی ما را توجیه و تعبیر می کنند و با آن تحریک می شوند. فیزیولوژی استرس افکار ناخوشایند خلق می کند.
۲) فرآیندهای خود یاری مدرن اثربخش نیستند زیرا آنها بدن را نسبت به تهدید هوشیار و آگاه می کنند.
۳) با آرام سازی و پروردن فیزیولوژی ایمنی، بدنتان خود به خود بهبود می یابد.
۴) جنگ با افکار خودتان را متوقف کنید؛ در عوض، شادی و خوشحالی را پرورش دهید. در اینصورت شبیه کرم ابریشم، بطور شگفت انگیزی از وضعیت بغرنج خارج می شوید.
هرچه سخت تر با افکار ناخواسته خودتان بجنگید، آنها پر سر و صداتر می شوند. علوم اعصاب راهکارهای جایگزینی به ما عرضه می کند. بگذارید بدنتان کاری را انجام دهد که می داند یعنی درمان کند.
روزنامه نگار بنویت دنیزت لویس اخیراً یک مقاله نیویورک تایمز در مورد خود تحولی(خودسازی) را با یک کارتون به پایان رساند: پروانه ای به کرم ابریشمی با غرور نگاه می کند، بعنوان کسی که اخیراً پروسه رشد و تحول را تجربه کرده است توصیه می کند که« برای تغییر، واقعاً باید تغییر را بخواهید.»
جوک، همچنانکه دنیزت لویس خاطر نشان می سازد آشکار است تحول کرم ابریشم هیچ ارتباطی با خواستن ندارد. کرم ابریشم به چیزی مبدل می گردد که می شود. روش دیگر بیان این نکته آن است که اگر بتوانید بیاموزید مانع بدنتان نشوید می داند چگونه بهبود یابد.
پس از بیش از سه دهه کار بعنوان جراح ستون فقرات، دیده ام که همین پارادوکس شانس های بهتر شدن بیماران را تخریب می کند. نه بخاطر اینکه بقدر کافی تلاش نمی کنند، بلکه چون دقیقاً در جهت نادرست خیلی تلاش می کنند.
تله نامرئی
اکثر کسانی را که با درد فیزیکی و روانی مزمن می بینم جنگجویان هستند. منفعل نیستند؛ افکارشان را تحلیل و موشکافی می کنند، بدترین آنها را منکوب می کنند، هر کتابی را می خوانند و هر سبک درمانی را می آزمایند. هر چیزی را که صنعت خودبهسازی به آنها می گوید انجام می دهند و بدتر می شوند.
در حین تاریک ترین فاز کابوس شخصی ام با درد، من به اعتیاد مسیح گونه ای برای جستجوی سرسختانه یک جواب دچار شده بودم. فقط پس از آنکه به مرحله بحرانی خودکشی رسیدم رها شدم و شروع به بهبود کردم. البته شما برای دگرگونی و تحول نباید چنین سطحی از رنج را تحمل کنید. من شاهد تجربه بهبودی عمیق صدها بیمار با احساس بیم خیلی کمتری بوده ام.
هیچ رازی در آن نیست؛ یک مکانیزم فیزیولوژیکی دخیل است. بدنتان تحت استرس مداوم فرو می ریزد؛ فقط موقعی که احساس ایمن کنیم ترمیم شده و دوباره احیاء می شود. جستجوی پیوسته برای بهبودی و نومید شدن موجب احساس ایمن و بی خطری نمی گردد.
تحقیق بدون تناقض نشان می دهد که پیگیری شادی به غم و اندوه منتهی می گردد. هرچه بیشتر بطور عمد یک حالت مثبت را تعقیب کنیم، مغز بیشتر به اسکن و تجسس در خصوص شکاف بین جائی که هستیم و جائی که می خواهیم باشیم می پردازد. آن اسکن یک سیگنال تهدید است. و یک سیستم عصبی قفل شده در یک حالت تهدید نمی تواند بهبود یابد.
صنعت خودیاری بر این فرض استوار است که تحول یک محصول اراده است که با تکنیک های درست، تلاش کافی و خودآگاهی مکفی می توانید به راه خود به سمت یک زندگی بهتر بیندیشید. اما این پیش فرض موجب درک نادرست از اساسی ترین واقعیت زیست شناسی انسان می شود: بدنتان منتظر اجازه و دستور شما برای بهبود نمی ماند. بلکه در انتظار ایمنی و سلامت است.
لانه زنبور سرخ
به مغز و سیستم عصبی تان بعنوان بعنوان یک لانه زنبور سرخ بنگرید.
مارپیچ های اضطراب، خشم، شرمساری و افکار ناخواسته تکراری(RUT) که شما را ساعت ۳صبح بیدار نگهه می دارند زنبورهای سرخ هستند. آنها سیگنال های بقای اتوماتیک تولید شده توسط سیستم عصبی تان هستند، کاری را می کنند که دقیقاً انجام آن طراحی شده بود یعنی برای وجود یک تهدید هشدار می دهند.
مشکل موقعی شروع می شود که به سیگنال ها بعنوان مشکل بنگرید. هر تلاشی برای سرکوب، موشکافی و تحلیل، تضاد و مداوای آن افکار، زنبوران سرخ را به خشم و خروش می کشاند. لذا زنبورها بیشتر آشفته شده و هجوم می آورند. در نتیجه سیستم عصبی آن واکنش را بعنوان یک تهدید جدید ثبت می کند، بنابراین، سیگنال های بیشتری تولید می کند که به واکنش های بیشتری دامن می زنند.
گفتگو درمانی محتوای افکار نامطلوب را تکرار می کند. مداخلاتی که اصرار بر آرام کردن زنبورها و برگشتن آنها به لانه شان دارند اثر بخش نیستند. جواب واقعی در توقف اعمال شوک و ارزش به لانه است. در آنصورت زنبورها قادرند آرام شده و دوباره وارد خانه خودشان شوند.
مردم خوش نیت، با وجدان اغلب بیش از دیگران به کشمکش باافکار ناخواسته تکراری خود می پردازند. آنها بطور عمیق دغدغه خوب بودن دارند، بنابراین هنگامی که هشدار بصدا در می آید سخت تر می جنگند. اما جنگیدن با هشدار با هدف گرفتن آتش یکسان نیست.
آنچه که بدن از قبل می داند
از بیش از ۱۵ سال گذراندن در بحران اضطراب، خشم و تفکر وسواسی شدید آموختم که بدن (از جمله مغزتان) از قبل می داند که چگونه بهبود یابد. همیشه می دانسته است. ارگانیسم انسان بطور پیوسته مجدداً تولید و ترمیم می کند، اما فقط هنگامی که برای انجام چنین کاری بقدر کافی در حالتی ایمن باشد. همیشه تا حدی باقیماندن بر هشدار وجود دارد.
سیستم عصبی همیشه تا حد زیادی ناآگاهانه بطور پیوسته محیط را برای وجود نشانه های خطر یا ایمنی تجسس می کند. فرآیندی که دکتر استفان پورگز ارائه دهنده نظریه پلی واگال، ادراک نورونی نامید. هنگامی که ادراک نورونی تهدیدی را آشکار می کند. بدن بسیج می شود. هورمون های استرس و مولکول های التهابی درون سیستم جریان می یابند و برای دفاع در مقابل احتمال عفونت، التهاب را تحریک می کنند. جریان خون به سمت ماهیچه ها منحرف می شود. مغز متفکر محدود می شود. این فیزیولوژی تهدید است و ناسازگار با بهبود است.
موقعی که ادراک نورونی ایمنی را ثبت می کند، عکس آن رخ می دهد.تن دفاعی فرو می نشیند. خون دوباره به درون قشر جلوی پیشانی مغز جریان می یابد. حالت شکل پذیری مغز یعنی ظرفیت فیزیکی آن برای بازسازی مجدد خودش امکان پذیر می شود. سپس بهبود نه بعنوان یک عمل ارادی، بلکه بعنوان یک طلوع و رشد اتفاق می افتد. بدن موقعی که در شرایط درست قرار گیرد کاری را انجام می دهد که همیشه قادر به انجام آن بود.
من این را در کلینیک خودم شاهد بودم. بیمارانی که سال ها درد و رنج مهارناپذیری را تجربه می کردند، کسانی که هر مداخله ای را آزموده بودند، اغلب نه بعد از یک عمل جراحی جدید یا داروی بهتری، بلکه پس از آموختن توقف تولید سیگنال های تهدید و آغاز خلق علائم ایمنی و سلامتی، عاری از علامت و نشانه درد می شدند. در واقع، لرزندان لانه را متوقف می کردند.
از واکنشی به آفرینشی
تغییر مورد نیاز انفعالی نیست. کناره گیری نیست. بلکه چیز دقیق تری است: برگرداندن توجه از مشکل و هدایت آن به سمت زندگی است که می خواهید.
قابلیت انعطاف پذیری مغز در هر دو جهت کارساز است. مغز به سمت جائی که توجهه تان می رود توسعه می یابد. اگر توجهه تان بر علائم و نشانه های بیماری یعنی تحلیل و موشکافی، ترسیدن و جنگیدن با آنها باشد، مدارات عصبی تان پیرامون آنها عمیق تر می شوند. افکار ناخواسته تکراری تان عمیق تر می شوند.
اما هنگامی که به عمد ارتباط، کنجکاوی، خلاقیت و خوشحالی و لذت را برگزینید، مدارات جدید عصبی شکل می گیرند و
گذرگاههای واکنشی قدیم بواسطه عدم استفاده به تحلیل می روند.
این تفکر مثبت نیست، زیست شناسی است. مغزی که فردا خواهید داشت با چیزی که امروز بر آن تمرکز می کنید شکل می گیرد. آن با تکرار گزینش های مثبت شکل می گیرد. این مفهوم برای هزاران سال وجود داشته است. تفکر رواقی ۲۰۰۰سال قبل یک نمونه از آن است.
به معنای آن در عمل توجه کنید: بهبودی یک عمل تفریق نیست. با حذف کردن بد بهتر نمی شوید. با ساختن چیز دیگر و از طریق امکان دادن به سیستم عصبی تان برای ثبت آهسته و مکرر اینکه لانه دیگر نمی لرزد بهبود می یابید.
درس کرم ابریشم
کرم ابریشم به راه خودش برای تبدیل شدن به پروانه نمی اندیشد. سخت تر تلاش نمی کند. در کارگاههای بیشتری حضور نمی یابد یا استراتژی تحول خودش را بهینه نمی کند. بلکه تسلیم فرآیندی می شود که از قبل در جریان است. فرآیندی که همیشه تحت شرایط درست اتفاق می افتد.
این چیزی است که می خواهم بیماران درک کنند و چیزی است که صنعت خودبهسازی قادر نیست به آنها بگوید: نمی توانید خودتان را بهبود دهید. بلکه می توانید شرایطی برای بدنتان جهت بهبودی خلق کنید.
جنگیدن با تاریکی را رها کنید. لامپ ها را روشن کنید. کرم ابریشم بسته به حالت غالب تهدید یا ایمنی به چیزی مبدل می شود که خواهد شد. باید بیاموزید که سویچ را بیابید.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.