پست شده؛ ۱۴ژانویه ۲۰۲۳
نکات کلیدی:
۱) ما اغلب در تشخیص علائم و اثرات افسردگی درون خودمان ناموفقیم.
۲) موقعی قادر به دیدن آنچه که برایمان مهم است نیستیم، نمی توانیم آن را بعنوان گام اولی ببینیم که می تواند به افسردگی منجر گردد.
۳) رها کردن کشمکش با افکار و هیجانات مان برای تغییری در هدف و مقصود کلیدی است.
تصورات قالبی یا کلیشه ها اغلب توانایی ما برای شناخت مشکلات را تباه می کنند. اکثر مردم در اذهانشان تصویری از افسردگی دارند، اما این تصویر ممکن است بر واقعیت منطبق نباشد. اگر باور دارید که افراد افسرده، غمگین بنظر می آیند، انرژی کمی دارند و معمولاً بطریقی منفی رفتار می کنند، در اینصورت امکان دارد که علائم واقعی افسردگی را در خودتان و دیگران تشخیص ندهید.
اگر اخیراً برای معاینه جسمانی سالیانه یا هر عارضه پزشکی دیگری به دکتر مراجعه کرده اید، احتمالاً برای وجود افسردگی غربال شده اید. نکته جالب این است که در تشخیص آنچه به دیگران گزارش می کنیم در درون خودمان ناتوانیم. حتی اگر برخی علائم افسردگی در یک ارزیابی غربالگری را بپذیریم، لزوماً بدان معنا نیست که باور کنیم افسرده ایم. گرایش خیلی خوبی به نادیده گرفتن آنچه که احساس می کنیم داریم و سعی می کنیم وانمود کنیم که هیچ مشکلی نداریم.
در موقعیت های بیشمار، من از بیمارانی که در یک پرسشنامه افسردگی نمره بالایی گرفته اند، پرسیده ام که آیا خودشان را افسرده می بینند؟ جواب عمومی تقریباً «نه» است. بنابراین، تأمین کنندگان مراقبت های پزشکی و بیماران بطور مشابه برای تشخیص افسردگی و توضیح اتفاقی که ممکن است فردی را افسرده کرده باشد به روش دیگری نیاز دارند.
شش علامتی که نشان می دهند در مخمصه هستید
همیشه بهتر است بجای اینکه خودمان فردی را متقاعد کنیم، به او کمک کنیم تا خودش افسردگی اش را تشخیص دهد. اگر کسی نتواند درک کند که افسرده است، حتی متقاعد کننده ترین دلیل نیز به او کمک نمی کند تا نظرش را تغییر دهد.
نکته کلیدی برای کمک به دیگران جهت تشخیص افسردگی، گفتگو راجع به چگونگی کارکرد ذهن و مغز، چگونگی خروج آن از وضعیت عادی و نیز چیزی است که می توانیم برای انتقال خودمان به یک مد انطباقی، قابل انعطاف تر انجام دهیم بطریقی که بتوانیم در مسیر زندگی با مشکلات واقعی مواجه شویم.
من دریافته ام که اکثر مردم خالصانه علاقه مند به آموختن راجع به خودشان هستند، اما اغلب با هر نشانهای از مورد سرزنش قرار گرفتن بلادرنگ موضع دفاعی می گیرند. استفاده از یک روش غیر قضاوتی متمرکز بر چگونگی عملکرد ذهن موجب جلب اعتماد کسی می شود که می خواهید به او کمک کنید.
شش علامتی که نشان می دهند افسرده اید، اما تشخیص نمی دهید که در سیکلی گیر افتاده اید که گریختن از آن دشوار است، بشرح ذیل هستند.
۱) احساس می کنید که از آنچه برای شما اهمیت دارد جدا شده اید. افراد، ایده ها و فعالیت هایی دارید که زندگی تان را غنی و هدفمند می کنند. اما بخاطر فشارهای مداوم زندگی برای تمرکز بر این حوزه های مهم دچار چالش هستید. هنگامی که ارزش ها، هدفمندی و هدف و مقصود زندگی تان را گم می کنید، تجربه سطحی از پریشانی و اضطراب نرمال است.
متأسفانه، پریشانی و اضطراب شروع به ربودن توجه ما می کند، حتی تمرکز بر آنچه که مهم است را دشوار می سازد.
۲) بین چیزی که می خواهید و چیزی که دارید یا بین کسی که هستید و کسی که می خواهید باشید شکافی وجود دارد. برخورداری از این نوع شکاف هیچ مشکلی ندارد. بطور کلی، برای رشد و تغییر به ما انگیزه می دهد. اما این شکاف می تواند غم فرا و پریشانی آور نیز باشد؛ ذهن غیر سودمند ما می تواند بگوید که در مخمصه افتاده ایم، زندگی تغییر نخواهد کرد و موانعی که با آنها مواجه هستیم همه ناشی از خطای خودمان هست.
۳) همیشه افکار، احساسات و حس های فیزیکی را بعنوان ماهیتی واقعی، معتبر و مهم تلقی می کنید. موقعی که پریشان و مضطرب هستید، ذهن تان تلاش می کند تا آنچه را که در حال وقوع است توضیح دهد. اکثر اوقات، به توضیح ذهن خودتان گوش می هید انگار واقعی است و هرگز از پایان و فرجام آن سوال نمی کنید. برای مثال، ذهن تان ممکن است به شما بگوید که زندگی باید با شما منصفانه رفتار کند و چون نمی کند، باید احساس بدبختی و تیره روزی کنید و بدبختی تان نیز تقصیر خودتان هست. اگر چه این ممکن است برای ناراحتی و اضطراب تان توضیح معقولی بنظر برسد، اما قطعاً سودمند نیست.
۴) از پریشانی و اضطراب خودتان اجتناب و آن را کنترل می کنید.
موقعی که ذهن غیر سودمند و پر سر و صدای تان فعال است، پریشانی و اضطراب تان تقویت می شود. ما بطور طبیعی تمایل داریم که از این نوع پریشانی و اضطراب اجتناب ورزیم. هر کسی روش منحصر بفرد خودش برای اجتناب از پریشانی و اضطراب و کنترل آن را دارد، اما شیوه های معمول شامل موارد ذیل هستند:
مشاجره با ذهن غیر سودمند، تلاش برای متقاعد سازی خودتان با تفکر مثبت
پرت کردن حواس با سرگرمی و فعالیت های توأم با بی فکری شبیه خرید، بازی کامپیوتری یا قمار
تسکین دادن خود با موادی شبیه غذا، الکل، داروهای مخدر، داروهای درمانی یا تنباکو
اجتناب از انجام کارها و رفتن به مکان ها
مشغول شدن به خودآزاری
۵) در مخمصه «سیکل کشمکش»، یافتن تسکین و آرامش خاطر کوتاه مدت فقط تا زمان احساس بدتر شدن با پایان یافتن تسکین و آرامش خاطر گرفتارید. چون پریشانی و اضطراب تان اثرگذار است از آن اجتناب کرده و کنترلش می کنید. دیدن فیلم های شبکه نتفلیکس، سکس، الکل، کیک پنیری می توانند کمک کنند تا در لحظه کمتر احساس بدی داشته باشید، اما این احساس تا زمانی است که اثرات مثبت آنها ادامه داشته باشد. بمجرد اینکه حالت مثبت ناشی از استراتژی های کنترل و اجتناب تان محو می شود. دوباره به احساس بدبختی، اما با مشکلات اضافی جدید برمی گردید. معمولاً، آنچه که برای کنترل و اجتناب از پریشانی و اضطراب خودمان انجام می دهیم، در طولانی مدت زندگی مان را بدتر می کند. آنها وقت، پول و سلامتی ما را تلف می کنند و این مشکلات عاقبت روابط مان را تلف می کنند.
۶) بر این باورید که قبل از اینکه دوباره در مسیر زندگی جلو بروید باید از پریشانی و اضطراب فارغ شوید. ما فرض می کنیم که شادی یک حالت نرمال و پیوسته زندگی است و اگر شاد نباشیم مشکلی داریم. همچنین فرض می کنیم که باید قادر به کنترل افکار و احساسات مان باشیم و قبل از ادامه مسیر زندگی باید از شر آنها خلاص شویم. چنین ذهنیتی است که موجب استمرار چرخش« سیکل کشمکش» می شود. ما سعی می کنیم به روش هایی که فقط اوضاع را بدتر، نه بهتر می کنند از افکار و احساسات خودمان اجتناب و آنها را کنترل کنیم.
با توضیح این شش علامتی که در زندگی نشاندهنده افتادن در مخمصه هستند، اغلب از مردم صمیمانه می شنوم که: « هر صبح بیدار می شوم و دقیقاً می دانم که امروز به همان سختی دیروز می گذرد و متقاعد می شوم که فردا خیلی متفاوت از امروز نیست. آیا این افسردگی نیست؟ زیرا اگر افسردگی است، من افسرده ام.
این ها کسانی نیستند که غمگین بنظر آیند، همه روز را ول بگردند یا گفتگوی منفی داشته باشند. بلکه افراد سخت کوش، والدینی که در کشمکش به هم نزدیک کردن خانواده هایشان، معلمانی که خودشان را وقف زندگی های دانش آموزان شان کرده اند یا کارکنان مراقبت های پزشکی هستند که به منظور مثبت ماندن برای خودشان و دیگران هر کاری می توانند انجام می دهند. با این وجود، موقعی که با واقعیت « سیکل کشمکش» مواجه می شوند، مشابه کسانی هستند که تشخیص می دهند در چرخه بی فرجام و پایان افسردگی گرفتار شده اند و نیاز دارند خلاص شوند.
گام هایی به سمت تغییر
اگر این شش علامت افسردگی درون زندگی تان سر برسند، خیالتان راحت باشد که تنها نیستید. اکثر ما در مرحله ای از زندگی در مخمصه « سیکل کشمکش» گیر می کنیم.
گام اول برای رهائی و مدیریت افسردگی تان ممکن است بیش از حد ساده بنظر برسد، اما دلسوزی و شفقت نسبت به خودتان مهم است. اذهان ما در حمله به خودمان استاد هستند، اما در دلسوزی و شفقت یا دیدن شایستگی درون ما خیلی خوب نیستند.
دوم آنکه، از خودتان بپرسید که آیا عادت کنترل و اجتناب از پریشانی و اضطراب سودمند هست یا نیست. آیا شما را به جهتی می برد که قصد رفتن دارید؟ احتمالاً نه. سپس از هزینههایی که کنترل و اجتناب بر شما تحمیل می کنند ارزیابی صادقانه ای داشته باشید.
سرانجام، از تلاش ها برای کنترل پریشانی و اضطراب خود خلاص شوید. بلکه، با برداشتن گام های کوچک در جهتی که می خواهید رهسپار شوید، پریشانی و اضطراب خودتان را نیز همراه داشته باشید. این کمک خواهد کرد.
بخاطر داشته باشید، شما افکارتان نیستید، نیازی نیست با آنچه که آنها به شما می گویند کنترل شوید. شما نویسنده داستان خودتان، نه قربانی آن هستید.
منبع؛ https://www.psychologytoday.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور
I don't believe in love at first sight because my mother started loving me before seeing
me
Luffina Lourduraj
"من عاشق شدن در نگاه اول را باور ندارم زیرا مادرم عشق ورزیدن به مرا قبل از دیدنم آغاز کرد."
تنها راه جلوگیری از انتقاد,هیچ کاری انجام ندادن,هیچ چیزی نگفتن و هیچ کسی نبودن است."ارسطو"
بهترین آمادگی برای فردا حداکثر تلاش و بهترین عملکرد امروز است.
در هوای ابری دیگران رنگین کمان باشید
زندگی را جدی نگیرید.زیرا از آن زنده بیرون نمی آیید.
25درصد زندگی اتفاقات و 75درصد آن عکس العمل به این اتفاقات است.